// API callback
related_results_labels_thumbs({"version":"1.0","encoding":"UTF-8","feed":{"xmlns":"http://www.w3.org/2005/Atom","xmlns$openSearch":"http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/","xmlns$blogger":"http://schemas.google.com/blogger/2008","xmlns$georss":"http://www.georss.org/georss","xmlns$gd":"http://schemas.google.com/g/2005","xmlns$thr":"http://purl.org/syndication/thread/1.0","id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115"},"updated":{"$t":"2023-12-16T10:00:59.867+11:00"},"category":[{"term":"خودشناسی"},{"term":"زندگی"},{"term":"خاطرات"},{"term":"عرفان"},{"term":"شعر"},{"term":"اجتماعی"},{"term":"مولانا"},{"term":"عشق"},{"term":"ذهن"},{"term":"سئوال"},{"term":"سکوت"},{"term":"حافظ"},{"term":"خبر"},{"term":"زمین"},{"term":"محمدجعفر مصفا"},{"term":"مطالب دوستان"},{"term":"استرالیا"},{"term":"تلخند"},{"term":"تک‌بیتی‌های ناب"},{"term":"طبیعت"},{"term":"طنز"},{"term":"وب‌سایت"},{"term":"صدا"},{"term":"ازدواج"},{"term":"قرآن"},{"term":"سعدی"},{"term":"محمود"},{"term":"مهملات"},{"term":"کتاب"},{"term":"کودکان"},{"term":"پادکست"},{"term":"فیلم"},{"term":"ویدیوکست"},{"term":"نماز"},{"term":"لم خودشناسی"},{"term":"ضرب‌المثل"},{"term":"ادیان"},{"term":"با مهتاب"},{"term":"فلسفه"},{"term":"علم"},{"term":"با آفتاب"},{"term":"غزلیات شمس تبریزی"},{"term":"حیوانات"},{"term":"ملا نصرالدین"}],"title":{"type":"text","$t":"Panevis.com"},"subtitle":{"type":"html","$t":"پانویس، وبلاگ خودشناسی، عرفان، پادکست‌ها و برنامه‌های صوتی خودشناسی و عرفانی، شرح مثنوی معنوی مولانا، غزلیات حافظ و سعدی، شعر و گل و بلبل"},"link":[{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#feed","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.panevis.com\/feeds\/posts\/default"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/-\/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8?alt=json-in-script\u0026max-results=6"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http:\/\/www.panevis.com\/search\/label\/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8"},{"rel":"hub","href":"http://pubsubhubbub.appspot.com/"},{"rel":"next","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/-\/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8\/-\/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8?alt=json-in-script\u0026start-index=7\u0026max-results=6"}],"author":[{"name":{"$t":"Unknown"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"16","height":"16","src":"https:\/\/img1.blogblog.com\/img\/b16-rounded.gif"}}],"generator":{"version":"7.00","uri":"http://www.blogger.com","$t":"Blogger"},"openSearch$totalResults":{"$t":"27"},"openSearch$startIndex":{"$t":"1"},"openSearch$itemsPerPage":{"$t":"6"},"entry":[{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-5899842284132689647"},"published":{"$t":"2014-03-19T00:09:00.004+11:00"},"updated":{"$t":"2014-03-19T00:15:01.670+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خاطرات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"عرفان"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"فلسفه"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مولانا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"کتاب"}],"title":{"type":"text","$t":"«کریشنامورتی و سفسطه‌هایش»"},"content":{"type":"html","$t":"\u003Cdiv dir=\"ltr\" style=\"text-align: left;\" trbidi=\"on\"\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2014\/k-jafari.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2014\/k-jafari.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;نوجوان که بودم، یعنی همین یکی دو سال پیش!، یک کتاب مثنوی معنوی پاره پوره در کتابخانهٔ پدر بزرگ بود که گاهی سراغش می‌رفتم و می‌خواندم. هر چند چیزی نمی‌فهمیدم و برایم اسرارآمیز بود، ولی همین اسرارآمیز بودنش جذابیت داشت. تا اینکه بعدها فهمیدم بر این کتاب شرحهایی هم نوشته شده. از جمله شرحی بنام «نقد و تحلیل و بررسی مثنوی معنوی مولوی» توسط «علامه» محمد تقی جعفری. (توجه فرمایید که «مولوی»، نه «مولانا». چون اهل تشیع، جلال‌الدین را که سنی مذهب بوده به دیدهٔ خوش نگاه نمی‌کرده‌اند، او را «مولانا» بمعنی «سرور ما» نمی‌خوانده‌اند.)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;تنها کتابخانهٔ نزدیک محل زندگی‌مان کتابخانهٔ رازی شهرری بود. عضو بودم و کتاب چهارده جلدی تحلیل مثنوی محمدتقی جعفری را از ابتدا شروع بخواندن کردم. خب، می‌دانی دیگر، آن موقع‌ها (و البته الان هم همینطور) اینطور فکر می‌کردیم که هر چه تعداد جلدهای کتابی بیشتر باشد، محتوای غنی‌تری هم لابد دارد و از این حرفها. من هم با چشمهای گشاد ذهنم به این کتاب نگاه می‌کردم.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca name='more'\u003E\u003C\/a\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;سرت را درد نیاورم، دریغ از چهار تا کلمه حرف مفید که در چهارده جلد بی‌زبان نوشته شده باشد. البته ما بچه بودیم و شاید بخاطر صغر سن حالیمان نبود! کتاب پر بود از نقل قولهای «دانشمندان» و «اندیشمندان». چند بیت از مثنوی آورده بود، و بعد کلی نقل قول و باز کلی بیت دیگر بدون توضیح محتوای خود ابیات. بگذریم.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;خدا رحمتش کند محمدتقی جعفری را، با آن لهجهٔ آذری‌اش و آن فرم خاصی که موقع صحبت کردن با عمامه‌اش بازی می‌کرد. گاهی آن را به راست و گاهی به چپ می‌داد. بعضی وقتها هم از پشت می‌زد زیرش و عمامه از جلو می‌آمد روی پیشانی‌اش را می‌گرفت و دیگر هم جابجا و تنظیمش نمی‌کرد و تا چند دقیقه شکلش همینطور می‌ماند و همینطوری حرف می‌زد. خیلی بامزه!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;«علامه» بودن بد چیزی‌ست آقا! بد! چه چیزی بدتر از اینکه کلهٔ آدم بشود پر از نظریه‌های «مختلف» و جورواجور؟ سواد انسان را کور می‌کند. دانش مانع دیدن حقیقت است. شکر خدا الان دیگر علامه گوگل هست و نیازی نیست انسان کله‌اش را از انواع اطلاعات اشباع کند.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;از آن طرف، ساده‌لوحی چقدر مفید است و بینش‌آور. آن بنده خدا که کسی را «شیخ ساده‌لوح» معرفی کرده بود، «خودش نمی‌دانست که چه تعریف و تمجیدی از او کرده است»!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;باری، عرض می‌شود که یک کتابی از آثار همین علامهٔ مرحوم جعفری هست بنام شرح نهج البلاغه. این کتاب هم بیست و شش هفت جلد است. یکی از موسسات انتشاراتی قسمتهایی از این کتاب را بصورت کتاب جیبی چاپ کرده. از جمله، قسمتی که مربوط به نظر مرحوم جعفری دربارهٔ قسمتهایی از کتاب «رهایی از دانستگی» جیدو کریشنامورتی است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;این کتاب را سالها پیش بنده گرفتم و مطالعه کردم. راستش را بخواهی سه چهارمش را خواندم و رهایش کردم چون خیلی واضح بود برایم که کسی که از دیدگاه دانش و تحلیل دانشمندانه به حرفهای کریشنامورتی نگاه می‌کند، نمی‌تواند حرف او را دریابد. اصولاً اهل تفکر و فلسفه را راهی به بینش نیست.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nفلسفی خود را از اندیشه بکشت\u003Cbr \/\u003E\nگو بدو کاو راست سوی گنج پشت\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nگو بدو چندان که افزون می‌دود\u003Cbr \/\u003E\nاز مراد دل جداتر می‌شود\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nای کمان و تیرها برساخته\u003Cbr \/\u003E\nصید نزدیک و تو دور انداخته\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nهر که دوراندازتر او دورتر\u003Cbr \/\u003E\nوز چنین گنج است او مهجورتر\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nعاشقان را شد مدرس حسن دوست\u003Cbr \/\u003E\nدفتر و درس و سبقشان روی اوست\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nخامشند و نعرهٔ تکرارشان\u003Cbr \/\u003E\nمی‌رود تا عرش و تخت یارشان\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nدرسشان آشوب و چرخ و زلزله\u003Cbr \/\u003E\nنه زیاداتست و باب سلسله\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nسلسلهٔ این قوم جعد مشکبار\u003Cbr \/\u003E\nمسلهٔ دورست لیکن دور یار!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nبد چیزی‌ست دانش، بد! و خدا نکند ارتزاق و معیشت انسان هم به حمل دانش گره خورد، که دیگر قوزی‌ست بالای قوز.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;القصه، سال گذشته که در منزل مادر مشغول بررسی کتابهای دوران نوجوانی بودم و باصطلاح کتاب‌تکانی می‌کردم، چشمم به کتاب مذکور خورد. گفتم آن را روی سایت معرفی کنم تا هم پزی داده باشم که «بله، ما اینقدر نقدپذیر و روشنفکر هستیم که سخن مخالفان را هم منتشر می‌کنیم» و هم، نه «هم» دومی در کار نیست، صرفاً جهت همین ژست نقدپذیر بودنش است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;باور بفرمایید که انسان اسیر نفس هیچ چیزش جز برای اینکه بگوید «این منم»، «من اینطوری‌ام» نیست، هیچ حرکتش. حتی رفتارهای ظاهراًخیرخواهانه‌اش.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;خلاصه اینکه این شما و این نیمی از کتاب «کریشنامورتی و سفسطه‌هایش» اثر مرحوم محمدتقی جعفری. چرا نیمی؟ کل کتاب صد و ده صفحه است. بنده وقت کرده‌ام و ۴۱ صفحهٔ آن را با تلفنم دستی عکس گرفته‌ام و ویرایش کرده‌ام. حالا شما همین ۴۱ صفحه را بخوان، اگر حضرت عباسی مایل بودی بقیه‌اش را هم بخوانی، بگو تا آن را هم تهیه کنم و روی سایت بگذارم.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/misc\/k-jafari.zip\" target=\"_blank\"\u003E.: دریافت فایل مذکور :.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/paneviscomments.blogfa.com\/comments\/?blogid=paneviscomments\u0026amp;postid=820\u0026amp;timezone=12600\"\u003Eنظـرات \n\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/5899842284132689647"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/5899842284132689647"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http:\/\/www.panevis.com\/2014\/03\/k-and-jafari.html","title":"«کریشنامورتی و سفسطه‌هایش»"}],"author":[{"name":{"$t":"Unknown"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"16","height":"16","src":"https:\/\/img1.blogblog.com\/img\/b16-rounded.gif"}}]},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-8230884868407536889"},"published":{"$t":"2014-02-17T16:23:00.002+11:00"},"updated":{"$t":"2014-02-17T16:31:38.891+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ازدواج"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خبر"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زمین"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"طنز"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"کتاب"}],"title":{"type":"text","$t":"نماز شب!"},"content":{"type":"html","$t":"\u003Cdiv dir=\"ltr\" style=\"text-align: left;\" trbidi=\"on\"\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2014\/nature2.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 0em; margin-right: 0em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2014\/nature2.jpg\" height=\"304\" width=\"540\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\nخوشتر آن باشد که سر دلبران\u003Cbr \/\u003E\nگفته آید در حدیث دیگران\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;داشتم، بضرورت، مطالبی از \u003Ca href=\"http:\/\/en.wikipedia.org\/wiki\/Gary_Chapman_(author)\" target=\"_blank\"\u003EGary Chapman\u003C\/a\u003E می‌خواندم. ایشان مشاور ازدواج و نویسندهٔ باسابقه‌ای‌ست که دربارهٔ ازدواج \u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/resources\/books\/\" target=\"_blank\"\u003Eچند کتابی\u003C\/a\u003E نوشته.\u0026nbsp;\u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/#discovery-whom\" target=\"_blank\"\u003Eیک تست و سیستم تشخیص\u003C\/a\u003E هم بر اساس تئوری اصلی‌اش ابداع کرده و \u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/#discovery-whom\" target=\"_blank\"\u003Eروی سایتش بصورت آنلاین\u003C\/a\u003E گذاشته که جالب است. \u0026nbsp;ایشان مسیحی مؤمن و معتقدی‌ست، ساده و ساده‌لوح! (ای کاش همهٔ ما ساده‌لوح باشیم!)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;مطالب ایشان هر چند خیلی ریشه‌ای نیست و به عمق انسان نمی‌پردازد، اما برای شناخت قبل از ازدواج می‌تواند تا حدودی مفید باشد. مختصری از ابتدای دو کتاب ایشان را بنده نگاهی اجمالی انداخته‌ام و این دو را تا حدودی مفید دیدم: \u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/resource\/things-i-wish-id-known-before-we-got-married\/\" target=\"_blank\"\u003Eکتاب «آنچه، ای کاش، قبل از ازدواج می‌دانستم»\u003C\/a\u003E و \u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/resource\/the-5-love-languages%E2%84%A2\/\" target=\"_blank\"\u003Eکتاب «پنج زبان عشق»\u003C\/a\u003E. این هم \u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/#discovery-whom\" target=\"_blank\"\u003Eصفحهٔ تست ابداعی ایشان برای شناخت همدیگر.\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca name='more'\u003E\u003C\/a\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;خلاصه، داشتم بعضی مطالب \u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/blog\/\" target=\"_blank\"\u003Eوبلاگ ایشان\u003C\/a\u003E دربارهٔ ازدواج را می‌خواندم، در \u003Ca href=\"http:\/\/www.5lovelanguages.com\/2014\/02\/the-in-love-euphoria-pt-2\/\" target=\"_blank\"\u003Eیکی از یادداشتهایش\u003C\/a\u003E نوشته: «بدون کمک خداوند ازدواج تبدیل به میدان نبرد می‌شود. باید دعا کرد، مطالعه کرد و حرفها را شنید.» بنده خدا معلوم است ازدواجهای زیادی را دیده که دو طرف قصدشان از ازدواج در حقیقت پیدا کردن «شریک دعوا» بوده، نه همراه زندگی. و مشخص است چقدر از این تبدیل شدن رابطه به «میدان کارزار» وحشت دارد که از ترس آن جهنم به خدا پناه می‌برد! و البته حق هم دارد.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;آقای چپمن مؤمن، در جای جای نوشته‌هایش به \u003Ca href=\"http:\/\/fa.wikipedia.org\/wiki\/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3\"\u003Eکتاب مقدس\u003C\/a\u003E اشاره می‌کند و آیاتی از آن را بعنوان شاهد می‌آورد و طرفین ازدواج را به ایمان به خداوند و راستی و پاکی و صداقت و خلاصه اخلاقیات دعوت می‌کند.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;یادم آمد ماجرای آن مرد عابد ساده‌دل و خلوت‌نشینی را که در روستایی زندگی می‌کرد. روزی مردم دزدی را گرفتند و پیشش آوردند. گفت: «چرا پیش قاضی نمی‌بریدش؟». مردم گفتند: «قاضی چند روزی رفته مرخصی. شما بفرمایید ما با این دزد چکار کنیم.» گفت: «چه وقتی دزدی کرده؟». گفتند: «از نیمه شب تا سحر و خود صبح مشغول سرقت خانهٔ مردم بوده.» گفت: «عجب! پس این مؤمن کی نماز شبش را می‌خوانده؟»!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;حالا، گری جان، خوبی؟!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n---\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;دوستان عزیزی که پیام می‌دهند «قسمتهای بعدی یادداشت‌های «سودا» چه شد؟»، بنده حواسم هست. کمی صبور باشید و برای بنده هم دعای خلاصی کنید.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nصبر کن، نک آمدم ای روشنی\u003Cbr \/\u003E\nنیستم غافل، که در گوش منی\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n---\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2013\/11\/hami.html\"\u003E+ یادداشت «اسطرلاب»\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2014\/01\/love-obsession-1.html\"\u003E+ یادداشت «سودا - بخش اول»\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/paneviscomments.blogfa.com\/comments\/?blogid=paneviscomments\u0026amp;postid=805\u0026amp;timezone=12600\"\u003Eنظـرات \u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/8230884868407536889"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/8230884868407536889"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http:\/\/www.panevis.com\/2014\/02\/gary-chapman.html","title":"نماز شب!"}],"author":[{"name":{"$t":"Unknown"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"16","height":"16","src":"https:\/\/img1.blogblog.com\/img\/b16-rounded.gif"}}]},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-4884066349371788507"},"published":{"$t":"2014-01-13T12:38:00.000+11:00"},"updated":{"$t":"2014-02-15T23:13:12.530+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خبر"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"محمدجعفر مصفا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"کتاب"}],"title":{"type":"text","$t":"ترجمهٔ کتاب «تفکر زائد»"},"content":{"type":"html","$t":"\u003Cdiv dir=\"ltr\" style=\"text-align: left;\" trbidi=\"on\"\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2014\/no-thought.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2014\/no-thought.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;\u003Ca href=\"http:\/\/www.mossaffa.com\/2010\/08\/tz.html\"\u003Eکتاب «تفکر زائد» تألیف آقای مصفا\u003C\/a\u003E بتازگی توسط آقای سعید امدادی به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است. دوستانی که مایل به تهیه و یا دانستن اطلاع بیشتری در اینباره هستند، می‌توانند به \u003Ca href=\"http:\/\/www.rumirapture.com\/\"\u003Eاین صفحه مراجعه کنند.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;این کتاب قبلاً به عربی نیز ترجمه شده است. «تفکر زائد» مانیفست دیدگاه مصفاست به انسان.\u0026nbsp;\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.mossaffa.com\/2010\/08\/tz.html\"\u003E+ صفحهٔ کتاب «تفکر زائد» در سایت محمدجعفر مصفا\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/paneviscomments.blogfa.com\/comments\/?blogid=paneviscomments\u0026amp;postid=786\u0026amp;timezone=12600\"\u003Eنظـرات \u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/4884066349371788507"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/4884066349371788507"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http:\/\/www.panevis.com\/2014\/01\/tz-english-translation.html","title":"ترجمهٔ کتاب «تفکر زائد»"}],"author":[{"name":{"$t":"Unknown"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"16","height":"16","src":"https:\/\/img1.blogblog.com\/img\/b16-rounded.gif"}}]},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-4230277878508220456"},"published":{"$t":"2013-06-23T22:30:00.004+10:00"},"updated":{"$t":"2023-09-10T01:19:02.561+10:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خاطرات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خبر"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ذهن"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"سئوال"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"محمدجعفر مصفا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مطالب دوستان"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مولانا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"وب‌سایت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"کتاب"}],"title":{"type":"text","$t":"تتمهٔ «کیمیا خاتون»"},"content":{"type":"html","$t":"\u003Cdiv dir=\"ltr\" style=\"text-align: left;\" trbidi=\"on\"\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/Kimia.jpg\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/Kimia.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;مدتی پیش قولی را بیان کردم به این مضمون که: «کمونیست بودن برای قبل از ثروتمند شدن است، فیمینیست بودن برای قبل از ازدواج، و آتئیست بودن تا قبل از اعلام سقوط هواپیما!». و حالا در این یادداشت بنده احتمالاً همان ژست فیمینستی را خواهم گرفت!\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;تقریباً همزمان با راه‌اندازی \u003Ca href=\"http:\/\/www.radiomolana.com\/\" target=\"_blank\"\u003Eرادیو مولانا\u003C\/a\u003E، \u003Ca href=\"http:\/\/www.mossaffa.com\/\" target=\"_blank\"\u003Eدوستی\u003C\/a\u003E رمان «کیمیا خاتون» را به بنده معرفی کرد که بخوانم و از سبک نگارش آن تعریف کرد. بنده هم خواندم و پسندیدم. آن زمان در و دکان \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/molana\/masnawi.htm\" target=\"_blank\"\u003Eجلسات شرح مثنوی آنلاین\u003C\/a\u003E هم باز و تعالیم مثنوی مولانا در حلقمان بود. با در نظر گرفتن دو نکتهٔ اصلی - که در پایان این یادداشت خواهم گفت - تصمیم گرفته شد رمان «کیمیا خاتون» را برای رادیو مولانا کار کنیم.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;بعد از کار کردن با دو دوست و نهایتاً مورد پسند واقع نشدن کار آن عزیزان(سعی‌شان مشکور)، و سپس اعلام آمادگی \u003Ca href=\"http:\/\/www.kalam.se\/\" target=\"_blank\"\u003Eخانم پروین محمدیان عزیز\u003C\/a\u003E، «کیمیا خاتون» را به ایشان سپردیم که الحق و الانصاف زیبا و شنیدنی اجرا و تهیه‌اش کردند.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;«کیمیا خاتون» طی \u003Ca href=\"http:\/\/www.radiomolana.com\/search\/label\/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%20%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86\" target=\"_blank\"\u003Eسی و چند برنامهٔ رادیویی\u003C\/a\u003E منتشر شد و در پایان نیز به همت و زحمت خانم محمدیان، با \u003Ca href=\"http:\/\/www.saidehghods.com\/\" target=\"_blank\"\u003Eخانم قدس(نویسندهٔ رمان)\u003C\/a\u003E تماس گرفته شد و مصاحبه‌ای رادیویی نیز انجام گردید که آن نیز طی دو برنامه در رادیو مولانا پخش شد.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;باید از خانم محمدیان که اصل و همهٔ زحمتهای تهیهٔ برنامه‌ها و نیز مصاحبه بر عهدهٔ ایشان قرار گرفت، تشکر کنم و قدردانی. ایشان خودشان، هم رمان را بطور کامل و زیبا خواندند، هم ویرایش کردند، هم میکس موسیقی را انجام دادند و هم برای انجام مصاحبه چند بار با خانم قدس تماس گرفتند تا نهایتاً موفق شدند گفتگو را بانجام برسانند.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در طی و پس از انتشار \u003Ca href=\"http:\/\/www.radiomolana.com\/search\/label\/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%20%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86\" target=\"_blank\"\u003Eبرنامه‌های رادیویی «کیمیا خاتون»\u003C\/a\u003E نظرات یا بازخوردهای متفاوتی از طرف شنوندگان دریافت شد. پارسال(سال ۲۰۱۲) هم که بنده به ایران رفته بودم، دوستانی له و علیه خود رمان و نیز چرایی انتشار آن توسط رادیو مولانا دیدگاه‌شان را بیان می‌کردند. و همچنان ایمیل‌هایی در این رابطه دریافت می‌کنیم.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در \u0026nbsp;ادامهٔ این یادداشت، نظرات بعضی دوستان را که بصورت نوشتاری و صوتی فرستاده‌اند، و در پایان، نظرم دربارهٔ رمان مذکور و علت انتشار صوتی آن در رادیو مولانا را می‌آورم. همچنین مقالاتی مرتبط را که بعضی از دوستان فرستاده‌اند، معرفی می‌کنم. البته بنده همهٔ این نظرات یا مقالات را نخوانده‌ام.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca name='more'\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;۱. خانم پروین محمدیان عزیز در سایت خود یادداشتی با عنوان \u003Ca href=\"http:\/\/www.kalam.se\/t-kimia.htm\" target=\"_blank\"\u003E\"«کیمیاخاتون»، بُعدی ناگفته از زندگی «شمس تبريزی»\" \u003C\/a\u003Eنوشته‌اند که با مراجعه به \u003Ca href=\"http:\/\/www.kalam.se\/t-kimia.htm\" target=\"_blank\"\u003Eاین صفحه قابل مطالعه است.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;ایشان همچنین کتابی را (مدتی پس از انجام مصاحبه با خانم سعیده قدس) به بنده معرفی کرده‌اند بنام \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/misc\/Kimia-Khatoon-Rumi-Daughter.pdf\" target=\"_blank\"\u003E«کیمیا خاتون، دختر رومی» \u003C\/a\u003Eنوشتهٔ موریل مائو فروی، به ترجمهٔ مهران قاسمی، و با مقدمهٔ سعیده قدس و غلامرضا خاکی، از «نشر ثالث». می‌توانید از لینک زیر آن را دریافت کنید.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/misc\/Kimia-Khatoon-Rumi-Daughter.pdf\" target=\"_blank\"\u003E.: کتاب «کیمیا خاتون، دختر رومی» :.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;بنده نیز مانند ایشان پس از دیدن نام و ظاهر کتاب، تعجب کردم. و بخواندن مقدمهٔ اول کتاب، کفایت. اما هنوز فرصت و حوصلهٔ خواندن کل کتاب را نکرده‌ام و بعید هم می‌دانم بخوانمش. بهرحال فرقی هم نمی‌کند. هر چند خود خانم قدس در مقدمهٔ این کتاب توضیح روشنی داده‌اند، بنظر بنده تفاوتی ندارد که «کیمیا خاتون» سعیده قدس از روی این کتاب باشد یا نباشد.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;بعضی‌ها برایشان مهم است که فلانی از اثری دیگر کپی‌برداری کرده یا نکرده. چون خودشان در دنیای ارزش و اعتبارها غوطه‌ورند، فکر می‌کنند همه هم مانند آنها به امور زندگی نگاه می‌کنند. مثلاً اگر اثری با استقبال عمومی زیادی مواجه شود، نسبت به خالق اثر رشک و حسادت می‌ورزند که «چرا این همه اعتبار حصول کرده». و اگر احتمال بدهند کسی دیگر از اثر این شخص احیاناً کپی‌برداری کرده، ندای «وا شخصیتا»یشان به هوا می‌رود و هوچی‌گری می‌کنند که «های، بیایید که مچش را گرفتم. رسوایش کردم. دزد اعتبار و ارزش را به دام انداختم». در صورتیکه واقعاً بحال من انسان چه فرقی می‌کند که چه کسی اثر را نوشته؟ چرا من باید بجای بهره بردن از محتوا و خود اثر، به حواشی آن مشغول شوم؟!\u0026nbsp;\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۲. نظر محققانه و مولوی‌پژوهانهٔ آقای کریم زمانی(نویسندهٔ مشهور «شرح جامع مثنوی») در پاسخ به درخواست: «لطفاً دربارهٔ ماجرای شمس و کیمیا خاتون کمی توضیح دهید» را \u003Ca href=\"http:\/\/www.nayonafir.com\/AQ.aspx\" target=\"_blank\"\u003Eدر سایت ایشان می‌توانید بخوانید. این صفحه.\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/Kimia-Khatoon_SaeedehGhods.jpg\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/Kimia-Khatoon_SaeedehGhods.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۳.\u0026nbsp;\u003Ca href=\"http:\/\/www.dar-al-masnavi.org\/\" target=\"_blank\"\u003Eدکتر ابراهیم گمارد،\u003C\/a\u003E مولاناپژوهی که قبلاً نیز کتابی از ایشان بنام «رباعیات مولانا جلال‌الدین» را \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2010\/06\/ibrahim-gamard-interview-with-sufi.html\" target=\"_blank\"\u003Eمعرفی کرده بودم،\u003C\/a\u003E در \u003Ca href=\"http:\/\/www.dar-al-masnavi.org\/\" target=\"_blank\"\u003Eسایتشان\u003C\/a\u003E بخش گفت و شنیدی دارند که آنجا شخصی سئوالی در ارتباط با کیمیا مطرح کرده و ایشان پاسخی داده است. پاسخ محققانهٔ وی را نیز می‌توانید با مراجعه به \u003Ca href=\"http:\/\/dar-al-masnavi.blogspot.com\/2013\/05\/dar-al-masnavi-re-does-anyone-know.html\" target=\"_blank\"\u003Eاین صفحه بخوانید. به انگلیسی است.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۴. نظر مطول خانم زهرا صادقی‌پور را \u003Ca href=\"http:\/\/fa.wikipedia.org\/wiki\/%D8%A8%D8%AD%D8%AB_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1:Zahrasadeghipour\" target=\"_blank\"\u003Eدر این صفحه می‌توانید بخوانید.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۵.\u0026nbsp;\u003Ca href=\"http:\/\/fa.wikipedia.org\/wiki\/%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87\" target=\"_blank\"\u003Eجناب دکتر جلیل دوستخواه \u003Cstrike\u003Eعزیز\u003C\/strike\u003E گرامی\u003C\/a\u003E مقاله‌ای را با عنوان \u003Ca href=\"http:\/\/www.radiozamaneh.com\/62231#.Uca5xTTQmK8\" target=\"_blank\"\u003E«عشق مولوی به شمس، و عشق شمس به خدا و کیمیا خاتون» \u003C\/a\u003Eبه بنده معرفی کرده‌اند(در چهار بخش) که با مراجعه به \u003Ca href=\"http:\/\/www.radiozamaneh.com\/62231#.Uca5xTTQmK8\" target=\"_blank\"\u003Eاین صفحه می‌توانید آن را بخوانید.\u003C\/a\u003E (بخش‌های دوم تا چهارم در \u003Ca href=\"http:\/\/www.radiozamaneh.com\/62231#.Uca5xTTQmK8\" target=\"_blank\"\u003Eهمان صفحه \u003C\/a\u003Eهستند.)\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;مقالهٔ فوق توسط مسعود کدخدایی نوشته شده و در نقد و تحلیل کتاب «آموزه⁭های شمس به مولوی» اثر رضا فرمند، است.\u0026nbsp;\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۶. پارسال در ایران \u003Ca href=\"http:\/\/amin-mo.blogfa.com\/\" target=\"_blank\"\u003Eجناب دکتر محمد‌امین مروتی\u003C\/a\u003E نیز یادداشت‌شان با عنوان \u003Ca href=\"http:\/\/amin-mo.blogfa.com\/post-15.aspx\" target=\"_blank\"\u003E«یکی داستان است پر از آب چشم»\u003C\/a\u003E دربارهٔ «کیمیا خاتون» را به بنده دادند برای معرفی به دوستان. این یادداشت را می‌توانید \u003Ca href=\"http:\/\/amin-mo.blogfa.com\/post-15.aspx\" target=\"_blank\"\u003Eدر وبلاگ ایشان بخوانید. این صفحه.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۷. دو مقاله بقلم آقای غلامرضا خاکی در رابطه با «کیمیا خاتون» را ساناز خانم معرفی کرده‌اند که در روزنامه «اعتماد ملی» چاپ شده است. می‌توانید در دو قسمت آن را بخوانید: \u003Ca href=\"http:\/\/www.magiran.com\/npview.asp?ID=1427494\" target=\"_blank\"\u003Eقسمت اول\u003C\/a\u003E، \u003Ca href=\"http:\/\/www.magiran.com\/npview.asp?ID=1429241\" target=\"_blank\"\u003Eقسمت دوم.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۸. در \u003Ca href=\"http:\/\/www.radiomolana.com\/2013\/03\/program-53.html\" target=\"_blank\"\u003Eمصاحبه‌ای که در رادیو مولانا با خانم قدس انجام شده،\u003C\/a\u003E دربارهٔ فیلمی که قرار بوده از روی رمان ساخته شود صحبت شده است. این فیلم قرار بوده سالها پیش ساخته شود اما بدلیل مشکلاتی، ساخته نشده است. با وجود مسائلی که در حول و حوش بازیگر نقش اول پیش آمده، نمی‌دانم آیا ساخته خواهد شد یا خیر. اما بهرحال، هیچ فیلمی به زیبایی رمانش نمی‌شود. علت این موضوع را \u003Ca href=\"http:\/\/podcast.panevis.com\/2011\/12\/0027-romaan.html\" target=\"_blank\"\u003Eدر پادکستی قبلاً توضیح داده‌ام.\u003C\/a\u003E خلاصه‌اش اینکه چون ذهن ما موقع خواندن رمان، خودش کارگردان و طراح صحنه و لباس و چهرهٔ شخصیتها به آنصورت که خودش می‌پسندد است، لذا خوانندهٔ هر رمان، خودش آن را به بهترین و دل‌پسندترین وجه ممکن در ذهنش می‌سازد. و وقتی فیلم سینمایی آن را می‌بیند، اصلاً با آن فیلم دلخواهی که خودش در ذهن ساخته مطابقت ندارد. برای همین، خواندن هر رمان بمراتب شیرین‌تر از دیدن فیلم آن رمان است.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Ccenter\u003E\n\u003Ciframe allowfullscreen=\"\" frameborder=\"0\" height=\"309\" src=\"http:\/\/www.youtube.com\/embed\/si4asdGfiEI?rel=0\" width=\"550\"\u003E\u003C\/iframe\u003E\u003C\/center\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/video\/Kimia-ye-Rumi_Mehrjooyi.mp4\" target=\"_blank\"\u003E.: دریافت ویدیویی دربارهٔ فیلم «کیمیای رومی» :.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;۹. اما بقول این فرنگی‌ها last but not the least نظر پانویس در این رابطه! اولاً از نظرات و مقالات فوق بنده اندکی را خوانده‌ام، در حد نگاهی کلی. در رابطه با ماجرای کیمیا و شمس نیز عرض می‌شود که بنده نظر خاصی ندارم! یعنی اصولاً برایم اهمیت ندارد که آیا ماجرای شمس و کیمیا در کتاب «کیمیا خاتون» خانم قدس یا هر کتاب دیگری واقعیت تاریخی داشته یا نداشته است. و یا، اینکه مولانا در حق کیمیا جفا کرده یا نکرده. اصولاً بمن چه مربوط؟! من انسان خیلی خیلی بتوانم، زندگی خودم را درست بکنم. تازه زندگی و رفتار خودم هم چندان در اختیار خودم نیست!، حالا بیایم در مورد یکی که هفتصد هشتصد سال پیش زندگی می‌کرده نظر بدهم و قضاوت کنم؟ مگر من از جزئیات احوال آنها باخبرم؟! اصلاً آنها را قضاوت کنم که چه بشود؟!\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;چرا، اگر بنده در جایگاهی بودم که مثلاً از بغل شهرت و محبوبیت شمس و مولانا نان می‌خوردم(چه نان شخصیتی و چه نان بربری یا تافتون)، باز یک چیزی. آنوقت باید بنوعی دفاعکی می‌کردم. یا حتی اگر نیاز داشتم از ظلم رفته بر کیمیا شکایت کنم و ژست انتی‌شمسی و انتی‌مولانایی بگیرم تا شخصیت و هویتی با عنوان «آزاد و رها از اتوریته‌ها»، «آزاداندیش» و «روشنفکر» به تو نشان بدهم، آن هم باز یک چیزی. یعنی تو را بتحسین خودم وابدارم که: «ببین با اینکه این پانویس این همه از مثنوی و مولانا گفته، باز هم اسیر خودباختگی به مولانا نیست. عجب شخصیت آزادی داره!». اگر نیاز به این دو نان داشتم(ندارم؟!)، آنوقت باید یا اینوری یا آنوری یک چیزی می‌گفتم و دفاعی یا حمله‌ای می‌کردم. اما فعلاً که عقل معیشتم(هم معیشت شخصیتی و هم معیشت مادی) لنگ می‌زند، الحمدلله. لذا یک بار برای همیشه عرض می‌کنم که هیچ نظری ندارم و اصولاً برایم مهم نیست شمس و کیمیا و مولوی و فلانی و بهمانی چطور بوده‌اند و چه کرده‌اند با هم. نور حضرت عباس به مزار پدر همگی‌شان ببارد!\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;اما علت اینکه رمان «کیمیا خاتون» را برای انتشار در رادیو مولانا پسندیدم، دو موضوع بود. اول تأثیر اتوریته‌شکنی این رمان. همانطور که در خودشناسی متوجه شده‌ایم(شده‌ایم؟!)، خودباختگی یکی از اساسی‌ترین موانع آزادی درونی انسان است. رمان «کیمیا خاتون» (چه راست تاریخی باشد و چه نباشد) باعث می‌شد و می‌شود که تصویر ذهنی ما از شمس و مولانا بشکند و اتوریتهٔ شمس و مولانا فروبریزد. و این خودش مطلوب است و مفید.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;دومین علت انتخاب، زیبایی رفیع شیوهٔ نگارش این رمان است. رمانی‌ست دلچسب با قلمی جذاب که جزئیات دنیای دخترانه و زنانه را بزیبایی و لطافت تمام بتصویر کشیده است.\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n---\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\nمرتبط:\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/podcast.panevis.com\/2012\/04\/0099-kimiaye-koodaki.html\"\u003E+ پادکست «کیمیای کودکی»\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.radiomolana.com\/search\/label\/%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%20%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86\"\u003E+ رمان «کیمیا خاتون» نوشتهٔ سعیده قدس بصورت صوتی\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cspan style=\"font-size: 9pt;\"\u003E\u003Ca href=\"http:\/\/paneviscomments.blogfa.com\/comments\/?blogid=paneviscomments\u0026amp;postid=666\u0026amp;timezone=12600\"\u003Eنظـرات \u003C\/a\u003E\u003C\/span\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/4230277878508220456"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/4230277878508220456"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http:\/\/www.panevis.com\/2013\/06\/kimia-khatoon-rumi-daughter.html","title":"تتمهٔ «کیمیا خاتون»"}],"author":[{"name":{"$t":"Unknown"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"16","height":"16","src":"https:\/\/img1.blogblog.com\/img\/b16-rounded.gif"}}],"media$thumbnail":{"xmlns$media":"http://search.yahoo.com/mrss/","url":"https:\/\/img.youtube.com\/vi\/si4asdGfiEI\/default.jpg","height":"72","width":"72"}},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-305096798992095665"},"published":{"$t":"2013-02-09T00:27:00.000+11:00"},"updated":{"$t":"2013-02-09T13:15:11.367+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خودشناسی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ذهن"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"سعدی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"سکوت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"شعر"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"طبیعت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"عرفان"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"عشق"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"قرآن"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مطالب دوستان"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مولانا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ویدیوکست"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"کتاب"}],"title":{"type":"text","$t":"دل‌آرام"},"content":{"type":"html","$t":"\u003Cdiv dir=\"ltr\" style=\"text-align: left;\" trbidi=\"on\"\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Ahad-Panahi_Sadi141.htm\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" height=\"666\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi141_AhadPanahi.jpg\" width=\"450\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cspan style=\"color: #999999;\"\u003Eبرای دیدن تصویر در اندازهٔ اصلی روی آن کلیک کنید.\u003C\/span\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2012\/12\/khayyami.html\"\u003Eیادداشتی با عنوان \"خیامی\"\u003C\/a\u003E دربارهٔ تألیفات مرحوم کاظم برگ‌نیسی \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2012\/12\/khayyami.html\"\u003Eمطلبی کوتاه\u003C\/a\u003E نوشته بودم. یکی دیگر از تالیفات ارزشمند ایشان، شرح دو جلدی غزلیات سعدی است. تا جائی که اطلاع دارم، در بازار کتاب، تاکنون چهار شرح و توضیح برای غزلیات سعدی نوشته شده:\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n۱. شرح دو جلدی مرحوم کاظم برگ‌نیسی‌ست از مرحوم(!) انتشارات فکر روز، دو جلدی\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n۲. \"شرح غزلهای سعدی\" تألیف دکترها محمدرضا برزگر خالقی و \u0026nbsp;تورج عقدایی از انتشارات زوار\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n۳. \"غزلیات‌ شیخ‌ شیراز، سعدی‌\" با مقدمه‌ و شرح‌ بهاءالدین‌ اسکندری‌\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n۴. غزلیات‌ سعدی‌، با معنی‌ واژه‌ها و ... از دکتر خلیل‌ خطیب‌رهبر (یک جلد)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca name='more'\u003E\u003C\/a\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;از شرح‌های فوق، مورد سوم را بنده ندیده و نخوانده‌ام. از سه مورد دیگر، آنِ برگ‌نیسی از همه بهتر و پرمایه‌تر است. بعد از آن، شرح برزگر خالقی.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi_Bargnaysi.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 0em; margin-right: 0em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi_Bargnaysi.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;شرح برزگر خالقی(با خالقی مطلق شاهنامه‌کار اشتباه نشود) هم باید خوب باشد. بنده آن را در عصری تابستانی، وقتی منتظر دوستی بودم، در فروشگاه شهر کتاب پارک ساعی تهران دیدم و کمی از آن را مطالعه کردم.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi_DrBarzegarKhaleghi.jpeg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" height=\"400\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi_DrBarzegarKhaleghi.jpeg\" width=\"300\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\nخوب و شسته‌رفته نوشته شده. قبلاً هم شرح \u003Cb\u003Eحافظ\u003C\/b\u003E دکتر برزگر خالقی را خوانده بودم (و می‌خوانم). آن را هم ساده و گویا نوشته‌اند. لذا بگمانم شرح سعدی‌شان هم خوب باشد. شرح دکتر خطیب‌رهبر هم بدی نیست! اما بطور کلی شرح‌های حافظ و سعدی دکتر خطیب‌رهبر هم خیلی قدیمی‌اند و هم بنوعی نان سرقفلی‌شان را می‌خورند! چرا که سالهاست در کلاسهای دانشکده ادبیات دانشگاه تهران کارهای خطیب‌رهبر تدریس می‌شوند و لذا معروفند. چون در قدیم شرح‌های دیگری نبوده و فقط شرح‌های خطیب‌رهبر وجود داشته، کارهای ایشان بیشتر شناخته شده و سر زبانها افتاده است و همه بصورت سنتی و تقلید از همدیگر، آنها را بهم توصیه می‌کنند! شرح‌های دیگران(ردیف‌های یک و دو در فهرست فوق) بمراتب از شرحهای خطیب‌رهبر غنی‌‌ترند.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.persian-language.com\/article-789.html\" imageanchor=\"1\" style=\"clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/sadi-dar-ghazal-saeed-hamidian.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;دربارهٔ غزلیات سعدی یک کتاب خیلی خوب سالها پیش، از دکتر سعید حمیدیان منتشر شده بود بنام \"سعدی در غزل\". این کتاب البته شرح غزلیات سعدی نیست اما موضوع‌بندی بسیار خوبی از غزلیات ارائه داده و بحث عرفانی بودن برخی غزلیات سعدی را مطرح نموده و به آن پرداخته است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;بر اساس محتویات این کتاب و نیز برداشتها و تأملاتی، طی دوازده جلسه حدود هشت سال پیش، مباحثی مطرح و بیان شد که بجز جلسهٔ اول، باقی جلسات پرمحتوی از آب درآمد. بجز دو جلسهٔ آخر، باقی آن جلسات بصورت فایل‌های RealMedia روی \u003Ca href=\"http:\/\/www.4shared.com\/dir\/jQPKq1hu\/_online.html#dir=OeB4pTat\" target=\"_blank\"\u003Eاین صفحه\u003C\/a\u003E هست. نمی‌دانم کیفیت صوتی فایلها چطور است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;دربارهٔ کتاب \"سعدی در غزل\"\u0026nbsp;\u003Ca href=\"http:\/\/www.persian-language.com\/article-789.html\" target=\"_blank\"\u003Eاین مطلب خواندنی‌ست.\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;یکی از زیباترین غزلیات سعدی غزلی است به مطلع: \"هر که دل‌آرام دید، از دلش آرام رفت \/ چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت\". ماه‌ها پیش قصد داشتم شرحی بر این غزل بنویسم. از دوست عزیز آقای احد پناهی، که خط بسیار خوشی دارند تقاضا کردم این غزل را خوشنویسی کنند و ایشان محبت کرده \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Ahad-Panahi_Sadi141.htm\" target=\"_blank\"\u003Eتابلوهای زیبایی از این غزل\u003C\/a\u003E، که در همین یادداشت هم مشاهده می‌کنید، را فرستادند. دیگر کارهای بسیار چشم‌نواز آقای پناهی و همسرشان را در \u003Ca href=\"http:\/\/www.facebook.com\/ahad.panahi\/photos_stream\" target=\"_blank\"\u003Eاین گالری می‌توانید تماشا کنید.\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در آن زمان فرصت پیش نیامد تا غزل \"دل‌آرام\" را شرح کنم. تا اینکه مدتی پیش با شرح کاظم برگ‌نیسی \u003Ca href=\"https:\/\/www.youtube.com\/watch?v=ph39ja4a_KM\" target=\"_blank\"\u003Eخلوتی داشتم و حظی\u003C\/a\u003E، و بد ندیدم از پری‌سیما خانم عزیز بخواهم این غزل را نگاهی خودشناسانه بیاندازند و تفسیر کنند. آنچه در ادامه می‌آید، شرح و تفسیر ایشان است همراه با گاه‌پرانتزهایی از بنده.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ccenter\u003E\n\u003Ciframe allowfullscreen=\"allowfullscreen\" frameborder=\"0\" height=\"309\" src=\"http:\/\/www.youtube.com\/embed\/ph39ja4a_KM?vq=large\" width=\"550\"\u003E\u003C\/iframe\u003E\u003C\/center\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/video\/DelAram.mp4\" target=\"_blank\"\u003E.: دریافت ویدیوی فوق :.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eهر که دلارام دید، از دلش آرام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eچشم ندارد خلاص، هر که درین دام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;وقتی سکوت تجربه شد، و در روح و روان انسان آرامش و سکون برقرار شد، دیگر مشغولیات ذهنی آرام و قرار انسان را می‌گیرد. پس از تجربهٔ سکوت، بازی با تصاویر و پندارها و sensation گرفتن از آنها نه تنها هیچ آرامشی به انسان نمی‌دهد بلکه ناآرامش هم می‌کند. بطوریکه ترجیح می‌دهد حتی اگر در حالت گرفتگی روحی، قبض، هم باشد، نکبت، بی‌قراری و عدم آرامش درونی را دوباره تجربه نکند. کسی که سکوت را تجربه کرد می‌داند به دامی افتاده که دیگر هیچ راه رهائی از آن وجود ندارد.(و چه دام خوشی!) بنابراین چاره‌ای جز ماندن با همان حالتی که هست ندارد.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;(\"چشم ندارد خلاص\" یعنی انتظار و توقع خلاص و رهایی دیگر ندارد. این ظاهراً یک تناقض است که گاهی می‌گویند \"با دیدن معشوق انسان آرام می‌گیرد\" و گاهی می‌گویند \"انسان ناآرام و بی‌قرار می‌شود\". مثلاً مولانا جایی می‌گوید: \"جز به خلوتگاه حق آرام نیست\" اما بسیاری جاها هم انسان دارای کیفیت عشق را مستسقی(تشنهٔ آب) معرفی می‌کند. کسی که برای نوشیدن آب \"در هوایش بی‌قرار و بی‌آرام است روز و شب\": \"گفت من مستسقی‌ام، آبم کَشد \/ گرچه می‌دانم که هم آبم کُشد. هیچ مستسقی بنگریزد ز آب \/ ور دو صد بارش کند مات و خراب\". نیز خود سعدی باز جایی دیگر می‌گوید که این دلارام را \"نی نی دلارامش مخوان! کز دل ببرد آرام را!\". روشن است که این تناقض صرفاً در فرم و ظاهر است. و \"چون به معنی رفت، آرام اوفتاد\"!)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eیاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل شدیم\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eپرده برانداختی، کار به اتمام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Ahad-Panahi_Sadi141_1.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" height=\"333\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Ahad-Panahi_Sadi141_1.jpg\" width=\"500\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;انسان وقتی به خط خودشناسی و سیر و سلوک می‌افتد در ابتدای کار چون از حقیقت بصورت دانش و معرفت ذهنی آگاه می‌شود این دانش یا یاد ذهنی از حقیقت، انسان را عاشق و بی‌قرار حقیقت می‌کند. ذهن یک هستی یا \"من\" برای خودش متصور است، و یک وجود و یا شخصیت برای حقیقت! و این \"من\" را عاشق \"حقیقت\" می‌بیند. در کیفیت \u003Cb\u003Eبودن\u003C\/b\u003E نیست، بلکه در وضعیت ذهنی \u003Cb\u003Eخواستن\u003C\/b\u003E، و در طلبِ \u003Cb\u003Eشدن\u003C\/b\u003E است. اما بمرور و با گذشت زمان، وقتی که با عمق و گسترش آگاهی و بکارگیری لم‌های خودشناسی، سکوت محقَق می‌شود، دیگر انسان هیچ عاشق و معشوقی، یا \"خود\"ی \u0026nbsp;و \"حقیقت\"ی در میان نمی‌بیند.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;(\"کار تمام می‌شود\"! به تعبیری عرفانی از رباعی‌ئی از خیام، \"چون پرده برافتد، نه \"تو\" مانی و نه \"من\"! وقتی وصل به ذات اتفاق افتد، در آن لحظه هیچ تعینی نیست. نه تعین \"من\" و نه تعین \"حق\".)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eماه نتابد به روز، چیست که در خانه تافت؟\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eسرو نروید به بام، کیست که بر بام رفت؟\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;وقتی انسان خوداشعاری دارد، خود را دانای امور می‌داند. اما نمی‌داند که خیلی هم نادان است و با عینک تصاویر و اوهام به خود و امور بیرونی نگاه می‌کند. نمی‌تواند واقعیت امور را بوضوح و روشنی - آنطور که هست - ببیند. یعنی وقتی انسان در حال اندیشه‌گری است، برای هر چیزی حتی برای خودش یک تصویر ذهنی ساخته و لذا واقع‌بین نیست.(تصویربین، \"خود\"بین است.) حقیقت، خودش را نشان نمی‌دهد و یا به عبارت دیگر انسان قادر بدیدن ذات و اصالت درونی خود نیست. مثل ماه که در روز نمی‌تابد و یا دیده نمی‌شود. یا سرو که در پشت‌بامها نمی‌روید. سکوت هم با گفتگوی ذهن، با مثبت‌اندیشی و با خواستن ذهنی محقَق نمی‌شود. بنابراین وقتی چنین اتفاقی می‌افتد(تجربهٔ حقیقت)، دل انسان گرم و روشن می‌شود. آرامش و سکون در آن برقرار می‌شود. حتماً ذهن در کیفیت بی‌اندیشه‌گی، بدون قضاوت و بدون تصاویر ذهنی بوده و اوهام و تصاویر و پندارها رفته‌اند. انسان از این حالت و کیفیت متعجب و در حیرت می‌شود. و چون برای ذهن این کیفیت قابل توصیف و منطقی نیست، به یک امر یا واقعهٔ محال و ناممکن تشبیه‌اش می‌کند. \u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;(می‌گوید چطور ممکن است ماه در روز روشن پیدا شود، یا سرو در بام بروید؟! اظهار شگفتی‌ئی است لطیف و زیبا! در عین حال این معنی را متضمن است که کار حقیقت خلاف قواعد رایج و عادت ذهن است. وجهی از تمثیل \"در آمدن شتر در خانهٔ مرغ\" که در مثنوی آمده است، از این جهت که حقیقت طبق الگوی ذهن عمل نمی‌کند. ذهن، الگوساز است. در حالیکه حقیقت، ورای هر الگویی، عملکرد منحصر بفرد خودش را دارد. ماه - طبق الگو و قاعده - همیشه در شب می‌تابد و نیز برای درخت سرو خلاف عادت است که بر بام رشد کند. اینها سمبل عملکرد ذهنند. ذهن همه چیز را ثابت و طبق دانش و دانسته‌های محفوظ در حافظه می‌بیند، نه چیزی پویا، متغیر و در حرکت مستمر. این یعنی عملکرد ذهن از روی الگو، از روی دانسته‌هایش. حال آنکه حقیقت خلاف این است. حقیقت دائماً در حرکت و پویایی است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp; این موضوع هم بلحاظ جهان بیرونی(ماده) صادق است و هم درونی. بگمانم در مورد جهان بیرونی، بحث روشن باشد: اینکه جهان ماده هم در هر لحظه در حال نو شدن است. در مورد جهان درون نیز ما هر لحظه بلحاظ روانی در حرکت و تغییر و لذا در حال نو شدنیم. اما ذهن، همه چیز را ثابت و فیکسه، بصورت تصویر ثابت می‌بیند و فرض می‌کند. مثلاً من از فلانی یک تصویر دارم. تصویری ذهنی که بر اساس مجموعهٔ دانسته‌ها و تجربیاتم از ارتباط با او در ذهنم شکل گرفته. این تصویر ذهنی من از او، برآیند مجموعه دانش و تجربیاتم از اوست. حال دیگر فکر می‌کنم آن شخص، همینی است که من فکر می‌کنم! در صورتیکه او در حال تغییر است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;از این مهمتر، ارتباط الگویی و ایستای من با خودم است. من از خودم هم تصویر دارم. تصویری ثابت. در حالیکه من هم هر لحظه در حال تغییر، حرکت درونی و پویایی هستم. یعنی حق یا همان ذات انسانی، بخلاف قاعدهٔ ذهن عمل می‌کند. این است که برای ذهن، شگفتی‌آور است. بطور کلی ذهن از چیزی شگفت‌زده می‌شود که برایش تازه است و قبلاً تجربه نکرده. لذا حق چون بدیع است(بدیع السماوات و الارض)، همیشه موجب شگفتی، حیرت و حیرانی است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;یکی از تأویلهای عرفانی که از ترم \"معجزه\" در ادیان، می‌شود کرد، آنست که گفته شد.)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eمشعله‌یی بر فروخت پرتو خورشید عشق\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eخرمن خاصان بسوخت، خانگه عام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;وقتی خورشید واقع‌بینی در ذهن طلوع می‌کند، این خورشید پر نور و گرم چنان بر خرمن دانسته‌ها و اندوخته‌های اعتباری و ذهنی اعم از مقام، جایگاه، ارزش‌ها و اعتبارهایی که انسان همه را با عنوان هستی‌اش و زندگی‌اش جمع کرده، آتش می‌زند و توهمی بودن آنها را آشکار می‌سازد که تمامی این متعلقات فکری را می‌سوزاند و از بین می‌برد. در واقع منظور از این سوختن همان بی‌ارزش شدن و از چشم افتادن این ارزش و اعتبارها نزد فرد است. چرا که عمیقاً به پوچی و بی‌ریشه بودن این متعلقات ذهنی پی‌برده است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eعارف مجموع را در پس زانوی صبر\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eطاقت بودن نبود، ننگ شد و نام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;انسان آگاه و توجه‌کننده به اندیشه‌های توهمی خاطرش مجموع است. پراکندگی، پریشانی و از فکری به فکر دیگر پریدن در ذهنش نیست. در تصاویر ذهنی آرامش و خوشبختی نمی‌جوید. در پی \"این چنین باشم\" و \"آن چنان باشم\" نیست. یعنی همیشه در حالت و کیفیت صبر و مراقبه است. با خود می‌ماند و خود را به همان صورت که هست می‌پذیرد. اما بر یک چیز نمی‌تواند صبر کند و طاقت داشته باشد. واقع‌بینی بر اثر آگاهی عمیق و صبر و مراقبه چنان بر وی غالب می‌شود که رفتارهایش خلاف نُرم و هنجارهای پذیرفته شدهٔ جامعه می‌شود. هر چقدر بخواهد در برابر بروز این حالات و رفتارهای خلاف سنتها و آداب و رسوم (کلیشه‌ای) جامعه صبوری بخرج دهد و مثل دیگران زندگی و یا رفتار کند، در نهایت نمی‌تواند. از نظر جامعه آبرو حیثیتش را از دست می‌دهد. دیوانه، ساده دل و یا احمق و کودن می‌نماید. ظاهر مشعشع و پر طمطراق ندارد. پس در اینجا صبر نداشتن و طاقت نیاوردن را بمعنی آن نوع زندگی و رفتارهای جامعه‌پسند می‌گیریم که انسان آگاه نمی‌تواند با آنها کنار بیاید.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sherography-facebook-Sadi141.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 0em; margin-right: 0em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" height=\"258\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sherography-facebook-Sadi141.jpg\" width=\"540\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cspan style=\"color: #999999;\"\u003Eطرحی مفهومی از مطلع غزل مورد بحث، کار\u0026nbsp;\u003Ca href=\"http:\/\/www.facebook.com\/Sherography\" target=\"_blank\"\u003Eصفحهٔ شعروگرافی\u003C\/a\u003E\u003C\/span\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eگر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eحاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;انسانی که در سیر و سلوک است بخوبی آگاه است که اگر کل زندگی و عمرش را بخواهد با معیارهای حقیقی و واقعی - و نه ذهنی و منبعث از ارزشهای جامعه - بسنجد و محک بزند، تنها لحظاتی را می‌تواند بگوید واقعاً زندگی کرده که با حقیقت و اصالت درونش بوده است. باقی زندگی‌اش همه خسران، پوچی، سرگردانی و بیهودگی بوده. به تعبیر قرآن جز لهو و لعب نبوده است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;(اغراق نیست اگر بگوییم یک بار تحقق حضور، وصل، مدیتیشن، درک و تجربهٔ عشق ارزشی برابر با کل زندگی دارد. چرا که زندگی فقط وقتی زندگی است که انسان در ذات و اصالتش باشد. غیر از آن، مرده‌گی است. علاوه بر آن، آن \"دم\" یا لحظهٔ وصل، در حقیقت دیگر \"دم\" و زمان نیست که یک \"دم\" و لحظه محسوب شود! چون ذهن در کیفیت بی‌زمانی فرو شده است! این بیت بسیار ساده، روشن و در عین حال عمیق است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;در کتاب الهی‌نامه، عطار این موضوع را بصورت حکایتی لطیف از مجنون و لیلی بیان کرده است:\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/ganjoor.net\/attar\/elahiname\/ebkhsh3\/sh11\" target=\"_blank\"\u003Eسؤال کردن آن درویش از مجنون که \"سال عمر تو چندست؟\"\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;شخصی از مجنون پرسید كه چند سال عمر کرده‌ای؟ گفت:\"هزار و چهل سال\"! پرسشگر گفت:\"مگر ديوانه‌تر(!) شده‌ای كه ناسنجيده‌تر سخن می‌گويی؟\". مجنون گفت:\"در همهٔ عمرم يك بار به ليلی رسيده‌ام و آن به جای هزار سال است. و از وقت ولادتم چهل سال می‌‌گذرد.\"\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nمگر پرسید درویشی ز مجنون\u003Cbr \/\u003E\nکه چندست ای پسر سن تو اکنون؟\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nجوابش داد آن شوریده احوال\u003Cbr \/\u003E\nکه سن من هزارست و چهل سال\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nبدو گفتا چه می‌گوئی تو غافل\u003Cbr \/\u003E\nمگر دیوانه‌تر گشتی تو جاهل؟\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nپس او گفتا بسی سر وقت بودست\u003Cbr \/\u003E\nکه لیلی یک نفس رویم نمودست\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nچل عمر منست و این زیانست\u003Cbr \/\u003E\nولی عمر هزاران آن زمانست\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nچو این چل سال من با خویش بودم\u003Cbr \/\u003E\nز نقد عمر خود درویش بودم\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nولی آن یک زمان سالی هزارست\u003Cbr \/\u003E\nکه با لیلی مرا خود بی‌شمارست\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nهزاران سال یک دم باشد آنجا\u003Cbr \/\u003E\nچه می‌گویم کزین کم باشد آنجا\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nچو دریابد وجود بی‌نهایت\u003Cbr \/\u003E\nدو عالم را عدم ماند ولایت\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nالبته این موضوع می‌تواند به بحث \"زمان\" نیز کشیده شود. اینکه حقیقت فارغ از زمان است و ذهن، سازنده و اسیر زمان! اینکه درک و تجربهٔ \"بی‌زمانی\" چیست و آن ساحت چه خصوصیاتی دارد. از آن بحث نیز می‌توان باز سری به صحرای کوانتوم زد! خواستم بگویم: \"این زمان بگذار تا وقت دگر\"، اما چرا \"وقت دگر\"؟! اگر جداً علاقمند باشی خودت می‌روی دنبالش(درون خودت) و به وعده‌های سر خرمن پانویس دل نمی‌بندی.)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eهر که هوائی نپخت، یا به فراقی نسوخت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eآخر عمر از جهان چون برود، خام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;اگر انسان در طول عمر بر توهمی بودن \"خود\" و شخصیت آگاه نشود و هوای عشق و حقیقت در دل نپروراند، و همچنان در چاه ذهن و نفس بماند و رنج چاه را نداند، و اصلاً متوجه نباشد که در چه رنج و دردی دارد زندگی می‌کند، و در نتیجه از وجود اصیلش آگاه نشود، و در فراق آن بی‌طاقت نشود، بهنگام مرگ جسمی که پردهٔ توهم بکنار می‌رود و واقعیت بر وی آشکار می‌شود، متوجه خواهد شد که چه بلائی بر سر روح و روانش آورده است. مثل زمانی که انسان - بر اثر آگاهی - بیچارگی روح و روانش را مشاهده می‌کند. دلیل ترس انسان از مرگ، چسبیدن به تعلقات ذهنی است که حتی دم مرگ نمی‌تواند از آنها دل بکند. اما کسی که پیش از مرگ جسمی بر پندار \"من\" مُرده و (\u003Cb\u003Eداوطلبانه\u003C\/b\u003E) از آن دل کنده است(همان مرگ عرفانی)، زندگی‌اش بیهوده نبوده و همچون میوه‌ای پخته و رسیده است که زمان مرگ جسمی در حقیقت زمان چیدن آن است. بنابراین به آسانی از شاخه جدا می‌شود!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eما قدم از سر کنیم در طلب یار خویش\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eراه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Ahad-Panahi_Sadi141_3.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Ahad-Panahi_Sadi141_3.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;برای تجربهٔ حقیقت، نمی‌شود هم در ذهن بود، اسیر شخصیت بود، اندیشه‌گری کرد و در عین حال \u0026nbsp;حقیقت را هم با همان ذهن و اندیشه خواست. پس برای تجربهٔ سکوت، عدم یا هیچ، بایستی پندار هویت را که جایگاه آن در ذهن یا سر است زیر پا گذاشت! بر \"هستی\" مُرد و در کیفیت خاموشی، احتماء و نخواستن، - حتی نخواستن \"حقیقت\" - \u0026nbsp;ماند. در واقع در کیفیت سکوت دیگر کسی وجود ندارد که چیزی بخواهد. بلکه حقیقت ورای افکار و ذهن، خودش را طلب می‌کند، نه انسان در ذهن. و هیچکس هم نمی‌تواند با قدمهای فکر و اندیشه، با مثبت‌اندیشی و با تلاش ذهنی در کیفیت سکوت قرار بگیرد. فکر می‌کنم در جلسهٔ ۱۳۹ شرح مثنوی باشد که بیتی از سعدی خوانده شد به این معنی که \"این سر را باید در پای عزیزان فدا کرد وگرنه بدوش کشیدنش بار سنگینی است\". سر سمبل هویت فکری و منظور از عزیزان همان حقیقت است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n(سر چو نه در پای عزیزان بود \/ بار گرانی‌ست کشیدن به دوش!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;\"قدم از سر کردن\" اصطلاح امروزی‌اش \"با کله رفتن\" است. یعنی با شور و اشتیاق و جدیت اقدام کردن. یعنی ای عزیز، اگر بدانی ذات و اصالت تو چه چیز فوق‌العاده‌ای است، اگر بدانی \"یار\" چیست و با \"یار\" بودن یعنی چه(که نمی‌دانی)، آنوقت با کله، با تمام وجود و جدیت، \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2013\/01\/fear-of-god.html\"\u003E\"آنچنان که بر سرت مرغی بود ...\"\u003C\/a\u003E عمل می‌کنی. با پا بر \"هستی\" نهادن پیش می‌روی. هرطور شده به هر روشی که شده، حتی بروش سعی و خطا \"مُردن بر خود\" را یاد می‌گیری.)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eخاطر سعدی به عشق میل نکردی، ولیک\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cb\u003Eمی که فرو شد به کام، عقل به ناکام رفت\u003C\/b\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;با توجه به مصرع دوم، خاطر در اینجا عقل جزئی است. تا زمانیکه انسان با ذهن، با عقل جزئی زندگی می‌کند، با عقل جزئی به تفسیر زندگی می‌پردازد، هم از زشتیها و رنجهای ناشی از \"من\" بی‌خبر است و هم از زیبائی دشت عشق و حقیقت آگاه نیست. پس نه یادی از حقیقت می‌کند و نه میلی به آن(که درون خودش است) دارد. لذا برای آرامش و خوشبختی، به امور بیرون از خود متوسل می‌شود. اما وقتی به وجود زائدهٔ توهمی \"شخصیت\" آگاه می‌شود و شیرینی، مستی و \u0026nbsp;فراغت ناشی از سکوت و بی‌فکری را می‌چشد، دیگر عقل جزئی ناکارآمد می‌شود.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nپایان شرح غزل. تشکر از پری‌سیما خانم عزیز.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;این هم بهترین و زیباترین حُسن ختام، اصل اصل و خود خود نی‌نی دلآرام خانم! کوچولوی علی آقا، عکاس‌باشی قصهٔ ما، که به احتمال بسیار زیاد منظور سعدی از \"نی نی دلآرامش مخوان، کز دل ببرد آرام را\" این پرنسس باشد.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/DelAram_Padash.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 0em; margin-right: 0em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/DelAram_Padash.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u003Cbr \/\u003E\n---\u003Cbr \/\u003E\nچند صفحهٔ مرتبط با این یادداشت:\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n+ شرح کاظم برگ‌نیسی بر غزل مذکور: \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi141_Bargnaysi_a.jpg\" target=\"_blank\"\u003Eصفحهٔ اول\u003C\/a\u003E، \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi141_Bargnaysi_b.jpg\" target=\"_blank\"\u003Eصفحهٔ دوم\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Sadi141_Khatibrahbar.jpg\" target=\"_blank\"\u003E+ تعلیقات دکتر خلیل خطیب‌رهبر بر غزل دلارام\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2013\/delaram-sadi141\/Ahad-Panahi_Sadi141.htm\" target=\"_blank\"\u003E+ صفحهٔ تصاویر خطاطی غزل \"دل‌آرام\" سعدی توسط آقای احد پناهی\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.facebook.com\/ahad.panahi\/photos_stream\" target=\"_blank\"\u003E+ گالری کارهای آقای احد پناهی\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2012\/12\/khayyami.html\"\u003E+ یادداشت \"خیامی\"\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cspan style=\"font-size: 9pt;\"\u003E\u003Ca href=\"http:\/\/paneviscomments.blogfa.com\/comments\/?blogid=paneviscomments\u0026amp;postid=563\u0026amp;timezone=12600\"\u003Eنظـرات \u003C\/a\u003E\u003C\/span\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/305096798992095665"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/305096798992095665"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http:\/\/www.panevis.com\/2013\/02\/delaram-sadi141.html","title":"دل‌آرام"}],"author":[{"name":{"$t":"Unknown"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"16","height":"16","src":"https:\/\/img1.blogblog.com\/img\/b16-rounded.gif"}}],"media$thumbnail":{"xmlns$media":"http://search.yahoo.com/mrss/","url":"https:\/\/img.youtube.com\/vi\/ph39ja4a_KM\/default.jpg","height":"72","width":"72"}},{"id":{"$t":"tag:blogger.com,1999:blog-6325115.post-6901526093780982765"},"published":{"$t":"2012-12-14T03:00:00.000+11:00"},"updated":{"$t":"2013-02-09T20:34:41.733+11:00"},"category":[{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"اجتماعی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"حافظ"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"خاطرات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"زندگی"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"سکوت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"شعر"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ضرب‌المثل"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"عرفان"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"فلسفه"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مهملات"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"مولانا"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"وب‌سایت"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"ویدیوکست"},{"scheme":"http://www.blogger.com/atom/ns#","term":"کتاب"}],"title":{"type":"text","$t":"خیامی"},"content":{"type":"html","$t":"\u003Cdiv dir=\"ltr\" style=\"text-align: left;\" trbidi=\"on\"\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" dir=\"rtl\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2012\/Yalda-night-Obeyd.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cbr \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2012\/Khayyam_Wine.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2012\/Khayyam_Wine.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; چند ماه پیش \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2012\/07\/hafez-ghazal-1.html\"\u003Eیادداشتی نوشته بودم\u003C\/a\u003E که با شرحی دربارهٔ بیت \"مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم \/ جرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها\" شروع می‌شد. در ادامهٔ یادداشت و نیز در قسمت نظرات \u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2012\/07\/hafez-ghazal-1.html\"\u003Eآن یادداشت،\u003C\/a\u003E در پاسخ به سئوال ساناز عزیز دربارهٔ شرح حافظ \u003Ca href=\"http:\/\/www.bbc.co.uk\/persian\/arts\/2010\/07\/100721_l41_bargnisi_obituary.shtml\" target=\"_blank\"\u003Eمرحوم کاظم برگ‌نیسی \u003C\/a\u003Eتوضیحاتی داده بودم. مدتی بعد، چند دوست ایمیلاً(بله، ایمیلاً!) دربارهٔ شرح حافظ ایشان سئوال کرده بودند و گفته بودم که بزودی یادداشتی در این رابطه خواهم نوشت. این یادداشت البته دربارهٔ شرح حافظ کاظم برگ‌نیسی نیست! آن را بعداً خواهم نوشت.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;ماجرای تهیهٔ کتاب کمیاب حافظ برگ‌نیسی سر درازی دارد و بنده هم صد البته نمی‌توانم همه‌اش را بگویم! یادم می‌افتد به سکانسی در فیلم \"دیوانه از قفس پرید\" جک نیکلسون، که وقتی آن جوان را پس از شب خاصی که گذرانده بود، پرستار مجبورش می‌کرد \"همهٔ‌ آنچه اتفاق افتاده بود\" را بگوید، جوان می‌گفت: \"یعنی همه‌اش را بگویم!؟\".\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;بله، امسال که ایران بودم بدلایلی به صرافت افتادم تا کتاب حافظ برگ‌نیسی را تهیه کنم و ماجراهای جالبی هم \"در ره منزل\" این کتاب پیش آمد. شاید آخرین خوش‌اقبالی این راه، آشنا شدن بیشتر با آثار مرحوم برگ‌نیسی بود، از جمله کتاب \"حکیم خیام و رباعیات\" ایشان که تحقیق و تعلیقی است مبسوط دربارهٔ خیام، شعرش، ریاضی‌دانی‌اش و فیلسوفی‌اش، همراه با صفحه‌آرایی‌های چشم‌نواز.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;چند روز پیش در منطقه‌ای بنام \u003Ca href=\"http:\/\/www.wildwalks.com\/bushwalking-and-hiking-in-nsw\/blue-mountains-wentworth-falls\/valley-of-the-waters-track.html\" target=\"_blank\"\u003EThe Valley of the Waters\u003C\/a\u003E با این کتاب محشور گشتم. \"فراغتی و کتابی و گوشهٔ چمنی\" بقول حافظ. چیه این که الکی تعارف می‌کنیم \"جای شما خالی\"؟ هیچ هم جای شما خالی نبود! خلوتی بود \"به کام و آرزوی دل\".\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;خلاصه زمانی را با مشهدی \u003Ca href=\"http:\/\/fa.wikipedia.org\/wiki\/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85\" target=\"_blank\"\u003Eخیام نیشابوری\u003C\/a\u003E سر کردیم. بعضی حرفهایش در حد یک سری شعار و تبلیغات بود، یک سری مغالطهٔ رندانه و بعضی‌هایش هم بی‌ربط و شلوغ‌پلوغ کردن‌های فلسفی. مثلاً می‌گوید:\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp;گویند بهشت با حور خوشست\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp;من می‌گویم که آب انگور خوشست\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nاین نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار\u003Cbr \/\u003E\nآواز دهل شنیدن از دور خوشست\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nخوب، این ضرب‌المثل چه ربطی به سه مصرع قبلی‌اش دارد؟! \"آواز دهل شنیدن از دور خوشست\" برای جایی بکار می‌رود که چیزی از دور خوشایند بنظر بیاید ولی از نزدیک چندش‌آور. در این رباعی می‌گوید \"حور و بهشت از دور که وعده‌اش را می‌دهند خوب بنظر می‌رسد، ولی اگر نزدیکش بروی خوب نیست.\"! این حرف درست است؟! چرا از نزدیک خوب نباشد؟! منظورم این است که این ضرب‌المثل در این زمینه‌ای که بکار برده تناسب ندارد. باید چیز دیگری استفاده می‌کرد.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca name='more'\u003E\u003C\/a\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp;دیگر اینکه یک سری حرفهای مفیدی دارد که اصل آن \"دم غنیمت شمردن\" است. در حال بودن و عمر را تلف نکردن. مانند:\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nتا کی غم آن خورم که دارم یا نه\u003Cbr \/\u003E\nوین عمر به خوشدلی گذارم یا نه\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nپر کن قدح باده که معلومم نیست\u003Cbr \/\u003E\nکاین دم که فرو برم برآرم یا نه\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nخوب، درست! اما نگفته این در حال بودن و دم غنیمت شمردن را چرا ما الآن نداریم. و حالا که نداریم چکار کنیم که بیاید سر جایش. مولانا هم حرف از دم غنیمت شمردن می‌زند اما راهکارهایی را هم ارائه می‌کند(مانند احتما، مشاهده، حضور، تجربهٔ استیصال و راه‌کارهای دیگر که در شرح داستانهای مثنوی بطور مبسوط گفته‌ایم.) شما که ماشالله ماشالله یک پا عارف هستی و مطالب خودشناسی را خوانده‌ای، می‌دانی دم غنیمت شمردن و در حال بودن یعنی چه. اما کسی که نمی‌داند و اول‌بار بجای آشنایی با حرفهای مولانا بیاید سراغ خیام، بسیار محتمل است که دم غنیمت شمردن و شاد بودن را با بشکن و بالا بنداز اشتباه بگیرد. منظورم اینست که حرف مولانا بسیار غنی‌تر، ریشه‌ای‌تر و پرمحتوی‌تر از حرف خیام است. اما برای کسی که اول مثنوی مولانا را خوانده و بعد حرف خیام را، حرف خیام هم مفید است و جنبهٔ تذکار دارد.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;یک سری حرفهایش هم مغلطه است و بعید است که خودش نمی‌دانسته مغلطه می‌کند. بنوعی خودش را لوس کرده. مثل این رباعی:\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nحیی که به قدرت سرورو می‌سازد\u003Cbr \/\u003E\nهمواره هم‌او کار عدو می‌سازد (یعنی برای دشمن هم کارسازی می‌کند.)\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nگویند که شیشه‌گر مسلمان نبود\u003Cbr \/\u003E\nآن را تو چه گویی که کدو می‌سازد؟!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;قسمت بزرگی از حرفهای خیام هم برمی‌گردد به شک‌هایش. این خیلی خوب است که انسان هر از گاهی شک کند در اعتقاداتش و بنوعی پوست بیاندازد بلحاظ جهان‌بینی، اما بطور کلی کسی که بوسیلهٔ فکر و فلسفه زندگی را می‌خواهد دربیابد مثل کسی‌ست که می‌خواهد اقیانوس را با دهانش ببلعد. اقیانوس برای شنا کردن است بالام جان. زندگی برای زندگی کردن است، نه برای سر از رازش درآوردن. بقول شمس‌الدین: حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو \/ که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را. حالا تو هی بشین به زور زدن فلسفی که هدف از این دنیا و فلک چیست. خودت رو بکش. این یک راز است، عزیز دل. رازی برای عقل. عقل وسیلهٔ مناسب برای درک این موضوع نیست. چنانکه دندان ابزار مناسب برای شنیدن نیست.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv class=\"separator\" style=\"clear: both; text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2012\/Khayyam-Bargnaysi-p180.jpg\" imageanchor=\"1\" style=\"margin-left: 1em; margin-right: 1em;\"\u003E\u003Cimg border=\"0\" src=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/img\/2012\/Khayyam-Bargnaysi-p180.jpg\" \/\u003E\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;اینست که مشهدی خیام \"در شرحش چو خر در گل\" می‌خوابد و فلک را \"بیهده‌دو\" می‌خواند، یعنی بیهوده‌دونده. بطور کلی کسانیکه از راه تفلسف و تفکر به سراغ درک زندگی می‌روند بجز کشتی گرفتن با زندگی و درگیری با خودشان راه به جایی نمی‌برند و آخرش هم اکثراً می‌گویند \"دنیا بیهوده است\". چون هیچ \"هدف\"ی برای آن نمی‌یابند. هدفی که تحت نظام فلسفی‌شان باید معنی داشته باشد! عزیز، تلاش تو بیهوده است.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;کلام آخر اینکه این رباعی‌اش بسی دوست‌داشتنی‌ست:\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nرندی دیدم نشسته بر خنگ زمین\u003Cbr \/\u003E\nنه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nنی حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین\u003Cbr \/\u003E\nاندر دو جهان که را بود زهرهٔ این؟!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nبه مفهوم سکوت اشاره دارد. سکوت درونی. چه روح خیام از این مفهوم باخبر بوده باشد و چه نبوده باشد. ابوالفضل العباس او را غریق رحمتش کند.\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ccenter\u003E\n\u003Ciframe allowfullscreen=\"allowfullscreen\" frameborder=\"0\" height=\"309\" src=\"http:\/\/www.youtube.com\/embed\/LBo_CicLdXk?v=oDOXeO9fAg4\u0026amp;vq=large\" width=\"550\"\u003E\u003C\/iframe\u003E\u003C\/center\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv style=\"text-align: center;\"\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/video\/Khayyami-480.mp4\" target=\"_blank\"\u003E.: دریافت ویدیوی فوق با کیفیت معمولی :.\u003C\/a\u003E\u0026nbsp; \u0026nbsp; \u0026nbsp; \u0026nbsp; \u0026nbsp; \u0026nbsp; \u0026nbsp; \u0026nbsp; \u0026nbsp;\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.net\/panevis\/video\/Khayyami-720.mp4\" target=\"_blank\"\u003E.: دریافت ویدیوی فوق با کیفیت عالی :.\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;اما دربارهٔ \u003Ca href=\"http:\/\/www.figmentshadow.com\/pages\/view\/pageid\/70\/lang\/fa\" target=\"_blank\"\u003Eموسیقی خیامی یا همان خیام‌خوانی\u003C\/a\u003E هم دو کلمه‌ای بگوییم. اگر \u003Ca href=\"http:\/\/fa.wikipedia.org\/wiki\/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7\" target=\"_blank\"\u003Eامام رضا\u003C\/a\u003E بطلبد یک سفری داشته باشید به جنوب ایران، بوشهر، حتماً در جمعهای برو بچه‌های بوشهری که خیام‌خوانی می‌کنند شرکت کنید.(نمی‌دانم، اما حس جنوبی‌ام می‌گوید واژهٔ \"خیامی\" محلی‌تر و اصیل‌تر از \"خیام‌خوانی\" است.) خیامی نوعی موسیقی جنوبی است با ریتم‌های مخصوص جنوب که با سازهای آن مناطق نواخته می‌شود. در خیامی، رباعیات خیام را همراه با اشعاری دیگر دربارهٔ ماهی‌گیری، عروسی و آنچه به فرهنگ‌ جنوب مربوط می‌شود می‌خوانند. در \u003Ca href=\"http:\/\/www.figmentshadow.com\/pages\/view\/pageid\/70\/lang\/fa\" target=\"_blank\"\u003Eاین صفحه\u003C\/a\u003E اطلاعات تخصصی در این مورد را می‌توانید بخوانید. \u003Ca href=\"http:\/\/www.figmentshadow.com\/pages\/view\/pageid\/70\/lang\/fa\" target=\"_blank\"\u003E+\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nدیگه ناشم به کعله (دیگه نمی‌رم به قلعه)\u003Cbr \/\u003E\nراهش دورن به کعله (راه قلعه دوره)\u003Cbr \/\u003E\nاُوِش شورن به کعله (آب قلعه شوره) - ممنون از حمیده و محمد عزیزین برای ترجمه\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u0026nbsp; \u0026nbsp;این هم دو ویدیوی زیبای خیام‌خوانی. اگر شما را به حرکات موزون واداشتند، ثوابش به گردن من!\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.youtube.com\/watch?v=4h4d1JRaQsg\" target=\"_blank\"\u003Eویدیوی اول:\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ccenter\u003E\n\u003Ciframe allowfullscreen=\"allowfullscreen\" frameborder=\"0\" height=\"309\" src=\"http:\/\/www.youtube.com\/embed\/4h4d1JRaQsg?rel=0\" width=\"550\"\u003E\u003C\/iframe\u003E\u003C\/center\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nبرای دریافت ویدیوی فوق \u003Ca href=\"http:\/\/www.mediafire.com\/?0cg288d32iudac5\" target=\"_blank\"\u003Eاینجـا کلیک کنید.\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.youtube.com\/watch?v=DO5mAsHzR94\" target=\"_blank\"\u003Eویدیوی دوم:\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ccenter\u003E\n\u003Ciframe allowfullscreen=\"allowfullscreen\" frameborder=\"0\" height=\"413\" src=\"http:\/\/www.youtube.com\/embed\/DO5mAsHzR94?rel=0\" width=\"550\"\u003E\u003C\/iframe\u003E\u003C\/center\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\nبرای دریافت ویدیوی فوق \u003Ca href=\"http:\/\/www.mediafire.com\/?24l1hfo8rqrjh1m\" target=\"_blank\"\u003Eاینجـا کلیک کنید.\u003C\/a\u003E\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n---\u003Cbr \/\u003E\n\u003Ca href=\"http:\/\/www.panevis.com\/2013\/02\/delaram-sadi141.html\"\u003E+ یادداشت \"دل‌آرام\" مرتبط با این یادداشت\u003C\/a\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cdiv\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\n\u003Cbr \/\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n\u003Cdiv dir=\"rtl\" style=\"text-align: justify;\"\u003E\n\u003Cspan style=\"font-size: 9pt;\"\u003E\u003Ca href=\"http:\/\/paneviscomments.blogfa.com\/comments\/?blogid=paneviscomments\u0026amp;postid=511\u0026amp;timezone=12600\"\u003Eنظـرات \u003C\/a\u003E\u003C\/span\u003E\u003C\/div\u003E\n\u003C\/div\u003E\n"},"link":[{"rel":"edit","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/6901526093780982765"},{"rel":"self","type":"application/atom+xml","href":"http:\/\/www.blogger.com\/feeds\/6325115\/posts\/default\/6901526093780982765"},{"rel":"alternate","type":"text/html","href":"http:\/\/www.panevis.com\/2012\/12\/khayyami.html","title":"خیامی"}],"author":[{"name":{"$t":"Unknown"},"email":{"$t":"noreply@blogger.com"},"gd$image":{"rel":"http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail","width":"16","height":"16","src":"https:\/\/img1.blogblog.com\/img\/b16-rounded.gif"}}],"media$thumbnail":{"xmlns$media":"http://search.yahoo.com/mrss/","url":"https:\/\/img.youtube.com\/vi\/LBo_CicLdXk\/default.jpg","height":"72","width":"72"}}]}});