نمایش پستها با برچسب زمین. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب زمین. نمایش همه پستها
بیحوصلهگی زنانه
یکی از سوالهای بسیار رایج و شایع خانمهایی که در مباحث خودشناسی هستند، در رابطه با خلقیات خانمها نسبت به همسر یا همدمشان است. دوستان زیادی میپرسند که «آیا بدخلقیهایی که ما نسبت به همسر و همدممان داریم فقط مربوط به نفس و هویت است یا دلیل دیگری هم دارد؟». «آیا باید خودم را شایستهٔ ملامت و سرزنش بدانم یا نه؟»
از طرفی دیگر، آقایان هم تمام بدخلقیهای همسر و همدمشان را به گرفتار نفس بودن آنها نسبت میدهند.
دوستت ندارم!
اخیراً یکی از موضوعاتی که در گروه خودشناسی مطرح شد، موضوع ریجکت شدن یا همان طرد شدن بود. اینکه یکی از دو نفری که با هم در رابطه هستند، بگوید دیگری را نمیخواهد. او را ریجکت کند. یا اصلاً در یک جمع و گروهی کسی توسط جمع ریجکت شود.
خدمتتان عرض میشود که یکی از محیرالعقولترین ترفندهای «من» در همین بازی ریجکت شدن و ریجکت کردن فرصت ظهور و بروز پیدا میکند. دو نفر با هم در رابطهاند، بهر دلیلی میانهشان بهم میخورد، یکی آن دیگری را طرد میکند و میگوید خداحافظ. فرد طرد شده بشدت رنجیده میشود و درد روانی بسیاری میکشد. این داستانیست که در روابطمان، یا حداقل روابط اطرافیانمان بسیار میبینیم.
اما ماجرا ادامه هم پیدا میکند! جالب آنکه اگر بعد از مدتی آن فرد طرد کننده برگردد و خواستار ادامهٔ رابطه شود، و پس از مدتی باز رابطه شکر آب شود، حالا آن طرد شده است که سریعاً خودش را در موقعیت طرد کننده قرار میدهد و میگوید «نمیخواهمت»! چون بخوبی درد ناشی از ریجکت شدن را میداند و دیگر نمیخواهد در آن موقعیت قرار بگیرد. با زبان بیزبانی به طرفش میگوید: «حالا تو بکش!».
دوسم داری؟
با دوستی صحبت میکردم(خانم)، میگفت: «دخترها امروز بطور معمول در چند رابطه میشوند تا بالاخره یکی از آنها نتیجه دهد»!!
وقتی کسی برای حصول نتیجه وارد رابطه میشود، بروشنی مشخص است که در چنین رابطهای صمیمیت و عشق جایی ندارد و آن رابطه سالم نیست. عشق و دوستی سالم هیچوقت برای حصول چیزی(نتیجه) عمل نمیکند. هر چند ممکن است در تبع، چیزی هم حاصل شود ولی اصل و بنیان رابطه و دوستی سالم اگر برای کسب یا حصول نتیجهای باشد، آن رابطه و دوستی از بنیان و اساس سست و بیپایه است.
یکی از فاکتورهای رایج در ارتباطات امروز، احساس نیاز شدید به دوست داشته شدن است. اینکه «کسی باید باشد که به من توجه کند، من مرکز ثقل توجه او باشم و مرا دوست بدارد». و برای رفع عطش توجه، یعنی برای دوست داشته شدن، خدا میداند که به چه ذلتها و خواریها تن نمیدهیم. چه ناهنجاریها و ظلمها و سختیها را متحمل میشویم تا فقط یکی باشد که بمن بگوید «دوستت دارم»، یا به شکلهای متفاوت و متنوع مرا مورد توجه خود قرار دهد.
تا وقتی نیاز و احتیاج(چه مادی و چه معنوی مانند احتیاج به دوست داشته شدن و توجه) در رابطه وجود داشته باشد، آن رابطه سالم نیست و نمیتواند به سلامت پیش رود.
حکمت
بنظرم حکمت از دو راه نوشیدنی است. یکی آنکه انسان خودش سراغش برود، با مطالعه و تامل در زندگی بصورت ریشهای و عمیق. و دوم آنکه حکمت سراغ انسان بیاید!
این دومی معمولاً از راه سختیها و مشکلات و مصائبی که بر سر انسان میآید، میآید. و چون بصورت تجربی و ملموس است، زمین تا آسمان با نوع اول تفاوت دارد و تاثیرش اصلاً قابل مقایسه با اولی نیست.
به خورد وجود انسان میرود. اما آدم باید به این موضوع آگاه باشد. چرا که از آنجا که همراه با سختی و رنج میآید، انسان فکر میکند بلاست و نباید بر سرش میآمده. لذا از سر ناآگاهی دفعش میکند. در حالیکه شکرانه دارد.
خوش بحال صابران بر سختیها. خوش بحال شاکران بر رنجها. خوش بحال آگاهان بر این پروسه.
شیرازیه
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
همی رویم به شیراز با عنایت بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
دوستان گروه «خمر کهن» برنامهٔ سفر بهاریئی را تنظیم کردهاند تا در اردیبهشت امسال، یعنی حدود یک ماه و نیم دیگر، سفری به شیراز داشته باشیم. جناب تبکم و آقا مصطفی در حال برنامهریزی، رزرو هتل و تهیهٔ امکانات سفر هستند تا بامید خدا سفری خوش برای دوستان مهیا شود.
شیراز را، خب، اکثر ما دیدهایم و گشتهایم. اما دور هم بودن و همراهی در طول سفر و گل گفتن و گل شنیدن است که میتواند بیش از دیدنیهای شیراز و بیش از فکر به رسیدن به مقصد، دلنشین و دلپذیر باشد. سفرهای سالهای گذشتهٔ گروه «خمر کهن» تاییدکنندهٔ عرض بنده است. سفر کاشان، اصفهان، نائین، گرگان، گنبد کاووس، بندر ترکمن، و نیز سفر پارسال به خرمآباد لرستان مسافرتهای دلچسبی بودهاند که دور هم بودنشان بیش از دیدار شهرها اهمیت داشت.
شبهای زیبایی که بعد از گردش روزانه، در هتل جهانگردی کاشان، خانهٔ احسان، با آن فضای فوقالعاده اثیریاش به چای خوردن و شعر خواندن و صحبت میگذراندیم، یا در مهمانسرای ایرانگردی اصفهان مثنوی میخواندیم و بعد نبیل میآمد و دیر وقت برایمان دف میزد و همسایههای هتل را زابهرا میکردیم!، دورهمیهای شبانهٔ چایخانهٔ نهارخوران گرگان، و سفر آخر گروه به لرستان با آن شبهای تا دیر وقت نشستنها، همه یادآور سفرهای خوش گروه است.
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد
همی رویم به شیراز با عنایت بخت
زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
دوستان گروه «خمر کهن» برنامهٔ سفر بهاریئی را تنظیم کردهاند تا در اردیبهشت امسال، یعنی حدود یک ماه و نیم دیگر، سفری به شیراز داشته باشیم. جناب تبکم و آقا مصطفی در حال برنامهریزی، رزرو هتل و تهیهٔ امکانات سفر هستند تا بامید خدا سفری خوش برای دوستان مهیا شود.
شیراز را، خب، اکثر ما دیدهایم و گشتهایم. اما دور هم بودن و همراهی در طول سفر و گل گفتن و گل شنیدن است که میتواند بیش از دیدنیهای شیراز و بیش از فکر به رسیدن به مقصد، دلنشین و دلپذیر باشد. سفرهای سالهای گذشتهٔ گروه «خمر کهن» تاییدکنندهٔ عرض بنده است. سفر کاشان، اصفهان، نائین، گرگان، گنبد کاووس، بندر ترکمن، و نیز سفر پارسال به خرمآباد لرستان مسافرتهای دلچسبی بودهاند که دور هم بودنشان بیش از دیدار شهرها اهمیت داشت.
شبهای زیبایی که بعد از گردش روزانه، در هتل جهانگردی کاشان، خانهٔ احسان، با آن فضای فوقالعاده اثیریاش به چای خوردن و شعر خواندن و صحبت میگذراندیم، یا در مهمانسرای ایرانگردی اصفهان مثنوی میخواندیم و بعد نبیل میآمد و دیر وقت برایمان دف میزد و همسایههای هتل را زابهرا میکردیم!، دورهمیهای شبانهٔ چایخانهٔ نهارخوران گرگان، و سفر آخر گروه به لرستان با آن شبهای تا دیر وقت نشستنها، همه یادآور سفرهای خوش گروه است.
معشوق
شما اگر عاشق کسی باشی، یعنی فوق العاده او را دوست داشته باشی:
۱. او را آزار نمیدهی.
۲. وقت برای او میگذاری. وقت برای با هم بودن. دست هم را گرفتن و نوازش کردن. در ارتباط نزدیک و ملموس بودن.
۳. اگر از دستت برآید، کاری میکنی تا کار و مشغولیت او آن کاری باشد که دوست دارد.
۴. محیط فرهنگی و ارتباطات سالم برای او فراهم میآوری.
۵. با تمام وجود، همت به شناختن او میکنی. اینکه ببینی چه دوست دارد و از چه بدش میآید. چه غذایی به او میسازد و به چه چیزی آلرژی دارد.
۶. قویاً و با تمام وجود از او مراقبت میکنی و مواظبش هستی.
خب. چرا این کارها را برای روان خودم، برای دل خودم هم انجام ندهم!؟ چه کس یا چه چیزی بیشتر از ذات انسانی خودم دوستداشتنیتر و شایستهٔ عشق ورزیدن است؟
و تا زمانیکه به این معشوق درونی عشق نورزم، چطور ممکن است به کسی یا کسانی عشق داشته باشم؟!
یکبار دیگر موارد فوق را از این زاویه بخوانیم که هر کدام در ارتباط با خودم، در ارتباط با ذات و درونم چطور ممکن است اجرایی شوند.
باران
اگر بدانیم که بعد از طوفان و بارندگی چقدر هوا صاف و آفتابی میشود، همیشه دعای طوفان زدن میکنیم. و برای آمدنش آغوش باز میکنیم.
رسم طبیعت، زدن طوفان قبل از هوای پاک آفتابیست. آن بدون این در قاموسش نیست.
نماز شب!
گفته آید در حدیث دیگران
مطالب ایشان هر چند خیلی ریشهای نیست و به عمق انسان نمیپردازد، اما برای شناخت قبل از ازدواج میتواند تا حدودی مفید باشد. مختصری از ابتدای دو کتاب ایشان را بنده نگاهی اجمالی انداختهام و این دو را تا حدودی مفید دیدم: کتاب «آنچه، ای کاش، قبل از ازدواج میدانستم» و کتاب «پنج زبان عشق». این هم صفحهٔ تست ابداعی ایشان برای شناخت همدیگر.
غش
خوش بود گر محک تجربه آید بمیان
خیلی ساده است و روشن، و همه میدانیم که واقعیت درون انسانها در شرایط سخت، درگیریها و موقعیتهایی که زندگی آنها را تکان میدهد آشکار میشود. از این دقیقهٔ ظریفه البته خیلی میتوان در زندگی بهره برد.
مثلاً برای شناخت درون خودم، خودم را در شرایط دشواری قرار دهم، مثلاً خودم را در شرایط خاصی که حین رابطه با شخص دیگری برایم پیش میآید، ببینم. خوب دقت کنم در آن شرایط چگونه عمل میکنم، و بدقت بنگرم چه در درون و برونم میگذرد.
سودا - بخش اول
همین چند وقت پیش یادداشتی نوشتم دربارهٔ عشق و عاشقی با نام «اسطرلاب». در آن یادداشت از عشق بعنوان بیماری، یا بتعبیر مولاناییاش یک علت، یاد شد. گفته شد که راه رهایی از آن وضعیت، داشتن آگاهی و همت است.
بعضی دوستان نوشتند و گفتند که گویا برایشان کمی گنگ بوده. یعنی چه که طلب همت میکند؟ بعضی دیگر هم دربارهٔ عشق و عاشقی و گرفتار شدن به آن صحبت کردند. بنده در این یادداشت سعی دارم به این موضوع بپردازم و از دیدگاه خودشناسی نکتهای دربارهٔ آن بگویم.
پروانه شو
در روابط دوستی - و نیز عشق و عاشقی بین دو نفر - بکار بردن ترفند برای جلب توجه دیگری وقتی برای من مطرح میشود که احساس نیاز به دوست داشته شدن بکنم. وقتی نیاز دارم به اینکه کسی مرا دوست بدارد، در فکر میشوم که «چه کار کنم تا توجه او را کسب کنم؟ تا بمن اهمیت دهد. تا مرا دوست بدارد. تا خیالم راحت شود مورد توجه و نظر او هستم.» متأسفانه.
و روشهای جلب توجه بسیار بسیار متنوع هم هست. از بیتوجهی عمدی و زیرکانه برای تیز کردن آتش طرف گرفته تا تحریک حس حسادت او با انواع بازیها و وانمود دوستی با دیگران، و نیز حقهها و ترفندهای بسیار دیگر که این روزها در روابط بسیار شایع است.
اما کسی که از درون پر است و احساس نیاز به دوست داشته شدن نمیکند، هیچگاه دست به ترفند هم نمیشود تا بخواهد توجه و ابراز محبت دیگری را دریافت کند. حتی فکرش هم بذهنش خطور نمیکند.
و روشهای جلب توجه بسیار بسیار متنوع هم هست. از بیتوجهی عمدی و زیرکانه برای تیز کردن آتش طرف گرفته تا تحریک حس حسادت او با انواع بازیها و وانمود دوستی با دیگران، و نیز حقهها و ترفندهای بسیار دیگر که این روزها در روابط بسیار شایع است.
اما کسی که از درون پر است و احساس نیاز به دوست داشته شدن نمیکند، هیچگاه دست به ترفند هم نمیشود تا بخواهد توجه و ابراز محبت دیگری را دریافت کند. حتی فکرش هم بذهنش خطور نمیکند.
ليلة
ليلة
لو باقي ليلة
بعمري ابيه الليله
و اسهر في ليل عيونك
و هي ليلة عمر
يالله يالله
وش كثر انتي جميله
يالله يالله
وش كثر انا احب
احلم احلم بك دايم
جنبي و انا صاحي و نايم
ياللي ايامي بدونك
ما هي من العمر
صوتك، همسك
بيتي و سفري
قمرک، شمسك
ليلي و فجري
و انتي يا عيوني
انتي قلبي
انا وين ما كونتي
ياللي سواد عيونك
افديه العمر
اسطرلاب
عصر یکشنبه است. در بالکن نشستهام و مشغول نظارهٔ پارک روبرو هستم. هوا بهاریست و باد ملایمی در حال وزیدن. بنظر میرسد سرمای خفیفی خورده باشم و احتمالاً باید منتظر بدتر شدن آن در روزهای آتی باشم.
دو مرغ مینا با هم روی نردهٔ روبرویم آمده و نشستهاند و با کنجکاوی بیتحرکیام را تماشا میکنند. الان نیستند.
بهار است اینجا، بهار. بهاری که تاکنون نبوده.
کوری
ما معمولاً تعجب میکنیم از اینکه در قرآن(من باب مثال) آمده است که «دخترهای خودتان را نکشید». گویا آن زمان، بدنیا آوردن دختر نوعی ننگ بوده یا هر چی، بهرحال در آن جوامع دخترها زندهبگور میشدهاند. آدم جداً شاخ درمیآورد که چطور ممکن است انسان اینقدر کور شود که یک موجود دیگر، نه، همنوعش، نه، یک کودک را بکشد! آیا حتماً باید آیه حدیث از آسمان بیاید که «دخترت را نکش»؟! یعنی انسان تا این حد ممکن است حقیقت سادهای را نبیند؟!
بله، ممکن است! و حال باید از خودمان بپرسیم که به نسبت، آیا ما انسانهای امروزی هم دچار این کوری هستیم یا نه!
عشق
داشتم یادداشتی مینوشتم که آقا رسول این متن را که ظاهراً برگرفته از سخنرانی محمدجعفر مصفاست، فرستاد. نوشتن را کنار گذاشتم و گفتم برای تو هم نقلش کنم. اصل سخن همان است که گفتهایم: Negation و رویکرد منفی(احتماء) است که امکان تحقق عشق را فراهم میکند.
حرفش بقدری ساده و روشن است که ناخودآگاه یاد دوران کودکی - وقتی با خانوادهٔ دایی به غار علیصدر همدان رفته بودیم - افتادم. در قایقهایی که داخل غار حرکت میکنند نشسته بودیم. یکی از عمههایم، که آن روزها باردار هم بود، دست در آب کرد و گفت: "اسدالله، ببین چه زلاله!"
خدا کند که نیایی!
اصفهان هستیم، داخل پاساژی کنار خیابان چهار باغ. شش هفت نفری میشویم. داخل پاساژ وارد کتابفروشیئی میشویم و کتابفروش، آشنای دیرین یکی از همراهان ما درمیآید. آدمیست خوش سر و زبان. دوست ایام جوانیاش را که میبیند شروع میکند به آوردن کتابهای شعر و با آب و تاب برایش میخواند. شعر میخواند و شعر میخواند و ما مجذوب شور و حرارت شعرخوانیاش شدهایم، و البته شعرهای کم و بیش خوبی که انتخاب میکند.
جمعمان جمعی نیمه متأهل، نیمه مطلقه و نیمه مجرد است! کتابفروش به این شعر که میرسد همه از ذوق رودهبُر میشوند:
چه روزگار خوشی بود
روزگار جدایی
خدا کند که نیایی!


























