میگویند این تلفنهای باصطلاح هوشمند انقلابی در ارتباطات کردهاند که بیا و ببین. اخیراً هم که محصولی معرفی شده بنام عینک گوگل یا همان گوگل گلاس که بنا به ادعاهایشان نوعی انقلاب است در صنعت ارتباطات مبایل. اگر تابحال چیزی دربارهٔ عینک گوگل نشنیدهای، این مطلب را میتوانی بخوانی و یا این ویدیو را تماشا کنی:
نمایش پستها با برچسب علم. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب علم. نمایش همه پستها
اشعار
معمولاً وقتی آدم در خط خودشناسی و انسانشناسی میافتد رفته رفته علاقمند به شناختن موجود انسان بمعنی عام آن میشود و دوست دارد ریشهها و گذشتهٔ این موجود خاص را بشناسد. اینکه اصلاً چطور بوجود آمده و چه شده که ذهن و مغز و زندگی او شکل امروزیاش را پیدا کرده.
برای این کار هم باید به عقب و عقبتر برگردد. اینکه انسانهایی که در قبیلهها زندگی میکردند و یا انسانهای اولیه و نئاندرتال چگونه بودهاند، برایش جذاب و جذابتر میشود. عقاید و نگاه آنها به هستی، طرز زندگیشان، حتی فیزیولوژیشان موضوعات جالبی برای شناختن میشود. در دوران دانشجویی درسی داشتیم بنام "ادیان ابتدایی و قدیم"(Primitive Religions) که برایم یکی از جذابترین دروس هنگام تحصیل بود. یاد آقای علمی بخیر. در این درس به بررسی شکلگیری جوامع قبیلهای، ریشهٔ ادیان و باورهای انسان میپرداختیم. علاقه به این درس باعث شد رفته رفته به Anthropology علاقمند شوم که قصهٔ خودش را دارد.
کوانتوم و عرفان
برای اینکه بحث مربوط به پادکست «تمثیل و مثال» را جمع و جور کنیم، این یادداشت را ایجاد میکنم تا همهٔ مطالب اعم از ویدیو، پادکست، نظرات، لینکهای مرتبط و خلاصه هر چه هست را همگی اینجا بگذاریم. تا قبل از برگزاری جلسهٔ مربوط به آن، مطالب را در اینجا بنوعی مطالعه و بررسی کرده باشیم. در جلسه هم سعی میکنیم با بیان لُب و جان مطلب، ببینیم به چه نتیجهای میرسیم و آیا میتوانیم رابطهٔ خویشاوندی بین این دو پیرمرد پیدا کنیم یا خیر.
گنج مقصود
اگر کسی داروی سرطان و ایدز کشف کند، برق و اینترنت اختراع کند، پنیسیلین کشف کند و انسانهای بیمار را درمان کند، زندگیاش را وقف کمک به دیگران کند، پژوهشهای علمی، ادبی، فلسفی، عرفانی، فیزیک، شیمی، تکنولوژیک و ... انجام دهد و دستاوردهای بسیاری در زمینهٔ تخصصش داشته باشد، تا وقتی در کیفیت ذاتی، عشق و فطری نباشد، در حقیقت مفید زندگی نکرده است.
اما کسی که در کیفیت عشق، حضور و شور زندگی هست، حتی اگر بنشیند و آب در هاون بکوبد، مفید زندگی میکند.
اما کسی که در کیفیت عشق، حضور و شور زندگی هست، حتی اگر بنشیند و آب در هاون بکوبد، مفید زندگی میکند.
زبان آفاق
دو سه روزی است سئوالی دست در گردنم انداخته و رهایم نمیکند. میخواهم برایت مطرح کنم بلکه خلاص شوم.
جریان از این قرار است: قدما به تناسب دانشی که از جهان داشتهاند عقایدی داشتند که برای ما انسانهای امروزی باطل بودن آنها روشن است. مثلاً عقیده داشتهاند زمین مسطح است، علت بوجود آمدن یاقوت تابش خورشید بوده است در دل سنگ، اگر سنگ زمرد را جلوی مار افعی بگیریم کور میشود(از برق آن زمرد هین دفع اژدها کن)، آسمان هفت طبقه دارد، و بسیاری عقاید دیگر.
من انسان دارم در ساحل قدم میزنم، چه فرقی برایم میکند که به این معتقد باشم که زمین گرد است یا مسطح؟ آسمان هفت طبقه دارد، یا زمین جوی دارد و در یک منظومه همراه با سیارههای دیگر بر اثر قواعد جاذبه دارد حرکت میکند؟! و ...
اصل سئوال را میگیری؟
جریان از این قرار است: قدما به تناسب دانشی که از جهان داشتهاند عقایدی داشتند که برای ما انسانهای امروزی باطل بودن آنها روشن است. مثلاً عقیده داشتهاند زمین مسطح است، علت بوجود آمدن یاقوت تابش خورشید بوده است در دل سنگ، اگر سنگ زمرد را جلوی مار افعی بگیریم کور میشود(از برق آن زمرد هین دفع اژدها کن)، آسمان هفت طبقه دارد، و بسیاری عقاید دیگر.
من انسان دارم در ساحل قدم میزنم، چه فرقی برایم میکند که به این معتقد باشم که زمین گرد است یا مسطح؟ آسمان هفت طبقه دارد، یا زمین جوی دارد و در یک منظومه همراه با سیارههای دیگر بر اثر قواعد جاذبه دارد حرکت میکند؟! و ...
اصل سئوال را میگیری؟
عزیز دردانه
و اما ناقلان اخبار و راوایان آثار و طوطیان شکرشکن شیرینگفتار چنین حکایت کنند که روزی سندباد بحری در معیت مارکوپولو و دو کودک محبوب، گذارش به صحرای آریزونای امریکا افتاد و متوجه شد در قسمتی از این صحرای نیمه برهوت دو نوع مورچه زندگی میکنند که نوع اول روزها به جستجوی دانه و غذا میروند و نوع دوم، شبها. مورچههای روزکار از کلهٔ سحر تا دم غروب هرچه دانه هست از صحرا جمع میکنند و برای مورچههای شبکار که در همسایگی زندگی میکنند هیچ چیز باقی نمیگذارند. مورچههای بینوای شب هرچه بیشتر میگردند که بلکه دانهای تخمکی چیزی پیدا کنند، کمتر مییابند.
اگر تو جای مورچههای شب بودی چکار میکردی؟! میدانم چون انسان هستیم احتمالاً یکی از گزینههایی که به ذهنمان میآمد حمله به لانهٔ مورچههای روز بود!، اما خوشبختانه مورچههای شب انسانتر از ما انسانها هستند(عجب پارادوکسی!) و دست به این کار نمیزنند. اما کاری میکنند کارستان!
یادداشت یک دوست
دوست عزیزم سید مهدی یادداشتی بر گفتگویی که در مطلب قبل منتشر کردم نوشته است و ارسال کرده است که در ادامه آن را میخوانید. قبل از اینکه بسراغ متن ایشان برویم، من یکی دو نکته را عرض کنم.
در مورد بعضی مطالبی که در این سایت نوشتهام، بتدریج اگر عمری و فرصتی باشد بیشتر توضیح خواهم داد، مانند جملهٔ مجمل و قصار و البته گوهرباری(!) که دربارهٔ ازدواج نوشته بودم. از برخی نظرهای دوستان فهمیدهام ظاهراً بعضیها منظورم را متوجه نشدهاند و چیز دیگری برداشت کردهاند. خلاصه اینکه اینطور نمیخواهم باشد که این حرفها مشمول "بنداز و در رو" باشند. لذا سر فرصت بیشتر خواهم نوشت.
در مورد مطلب قبلی (با عنوان "بنیـش") این را بگویم: همانطور که در ابتدای آن یادداشت نوشتم، این بحث من حیث المجموع قابل توجه بود. نمیدانم چرا بعضیها در نظرهاشان طوری صحبت میکنند که گویا من کل حرفهای آن برنامه را زیر سئوال بردهام و قصد تخطئه داشتهام. بنده دو سه نکته از آن صحبت را مشخص کردم و دربارهاش مطالبی گفتم. حال اگر دوستی میخواهد حرف بنده را نقد کند یا چیزی در مورد آن نکاتی که نوشتم بگوید، دقیقاً و مشخصاً دربارهٔ نکاتی که گفتم صحبت کند و آنها را به چالش بکشد. کلی حرف زدن مبهم است.
نکتهٔ سوم و آخر اینکه من وقتی در ایران بودم گاهی برای تأمل روی موضوعی دست میداد یکی دو هفته و گاهی بیشتر، از همه چیز منقطع میشدم و بدون خواب و خوراک درستحسابی شب و روز بهم پیوسته روی آن موضوع عمیق میشدم. بدبختانه اینجا این موهبت را از دست دادهام. مثلاً مدتی در مورد موضوع ارتباط بعضی مطالبی که در فیزیک کوانتوم آمده با بعضی مطالب در عرفان و خودشناسی و ابیاتی از مثنوی مولانا تأمل میکردم و محتوای نسبتاً جالبی دریافته بودم اما نتوانستم آنها را روی کاغذ بیاورم و در حد فایلهایی صوتی کوتاه و تکهتکهٔ نتبرداری شده بروی گوشی مبایلم باقی ماندهاند. الآن هم که گاهی میخواهم برگردم به همان موضوع، بدلایلی این فرصت از من گرفته شده است. چرا که بررسی موضوع مذکور نیاز به تأمل عمیق بدون انقطاع دارد. این سخن را بیشتر خطاب به دوستانی (از جمله سید مهدی و امین عزیز) عرض میکنم که مدتهاست قول پرداختن به این موضوع را بایشان دادهام و نشده است به آن وفا کنم.
خوب، بعد از ذکر این چند نکته، یادداشت سید مهدی عزیز را بخوانیم با این توضیح که این یادداشت نظر ایشان است و اگر دوستان دیگر هم صحبتی در این زمینه دارند، بنویسند تا تضارب آرایی شود. ضمناً سید مهدی کتابی هم نوشتهاند با عنوان "رابطهٔ انسان و جهان هستی" که قریبالانتشار است.















