حساب عید فطر، عیدی که در انتهای ماه رمضان است، از اعیاد دیگر سواست. اعیاد دیگر عموماً قراردادیاند و اعتباری. مثلاً عید نوروز هر چند که شروع فصل بهار است، اگر انسان بهار و تازهشدن و طراوتی را در خود حس نکند، کجایش عید و نو شدن است؟! جز یک سری دید و بازدید و تبریک گفتنهای تصنعی و از سر تکلیف چیزی نیست.
بهمین سیاق، من که از ماه رمضان و روزهداری چیزی جز رنج گرسنگی و تشنگی شکم در نمییابم، عید فطرم نیز البته عیدی قراردادی و اعتباری است. چون همه عید فطر میگیرند، من هم عید فطر میگیرم، «خر برفت و خر برفت»!
اما اگر انسان صفای باطنی یافته باشد، این عید اصالت دارد. بنابراین، اصالت عید بسته به کیفیت و وضعیت درونی انسان است، نه پروپاگاندای بیرون.
چند سال پیش، مطلبی مختصر در شرح آن شش بیت معروف و محبوب «این دهان بستی...» و دربارهٔ درکهای متفاوت از «روزه» نوشته بودم. غزلی که در ادامه میآید، همراه با شرح خانم پریسیمای عزیز، نیز رمضانیهای است از مولانا جلالالدین که در آن دربارهٔ روزه و معنای آن صحبت شده.
بهمین سیاق، من که از ماه رمضان و روزهداری چیزی جز رنج گرسنگی و تشنگی شکم در نمییابم، عید فطرم نیز البته عیدی قراردادی و اعتباری است. چون همه عید فطر میگیرند، من هم عید فطر میگیرم، «خر برفت و خر برفت»!
اما اگر انسان صفای باطنی یافته باشد، این عید اصالت دارد. بنابراین، اصالت عید بسته به کیفیت و وضعیت درونی انسان است، نه پروپاگاندای بیرون.
چند سال پیش، مطلبی مختصر در شرح آن شش بیت معروف و محبوب «این دهان بستی...» و دربارهٔ درکهای متفاوت از «روزه» نوشته بودم. غزلی که در ادامه میآید، همراه با شرح خانم پریسیمای عزیز، نیز رمضانیهای است از مولانا جلالالدین که در آن دربارهٔ روزه و معنای آن صحبت شده.














