شوفر




   در فرودگاه هستیم، جمعی چهار پنج نفره. یکی از ما راهی ایران است و دارد کارهای مربوط به دادن چمدان به قسمت تحویل بار را انجام می‌دهد. آمده‌ایم که او را بدرقه کنیم.

   کارش که تمام می‌شود، چون وقت زیادی تا پروازش مانده، می‌رویم در کافه‌ای چیزی بخوریم. به تناسب حال، صحبت از فرودگاه و هواپیما و خلبان و دستمزد خلبان‌ها می‌شود.

   یکی می‌گوید: "حقوق‌شان سالیانه حدود صد و چهل هزار دلار است"، که رقم زیادی است. یکی دیگر هم سریع می‌گوید: "چه فایده؟ هر چقدر هم باشه، آخرش میگن شوفره."


هرزه‌گردی




   آدم وقتی از ارزش‌های رایج در یک جامعه فاصله می‌گیرد، مجموعه اعتباریات و عقاید آن جامعه را مورد چالش قرار می‌دهد.

   مدتی بود این سئوال به جانم افتاده بود که چرا لقب "فاحشه" برای زن وجود دارد اما چنین معادلی با همین بار ارزشی برای مرد، نیست. کلمهٔ "زن‌باره" هست، اما آن باری که "فاحشه" دارد را ندارد.

   برایم سئوال بود در حالیکه مرد هم می‌تواند درست مانند زن برای دریافت چیزی به بغل این و آن بیافتد، چرا به او چنین چیزی نمی‌گویند؟! مرد هم می‌تواند فاحشه باشد. مردان زیادی را دیده‌ام که از آغوش یکی به آغوش دیگری می‌خزند. و یکی از دلایل عمدهٔ این رفتار، دریافت ارزش "دوستت دارم" و دوست‌داشتنی بودن است.

  برای تأویل خودشناسانهٔ این موضوع، شاید بشود اینطور گفت که مرد (یا زن) همان روان آدمی است که بعد از گرفتاری به هویت فکری، برای دریافت تأیید هویت، ارزش و اعتبار و در یک کلمه "خود"، به روسپی‌گری روانی تن می‌دهد. یعنی روانش را در اختیار قضاوت افکار خودش و نیز افکار دیگران قرار می‌دهد، زن و مرد هم ندارد.

   اما جدای از تحلیل روانی این قضیه، بلحاظ اجتماعی نیز این سئوال جای تأمل است. نگاه عمومی جامعه اینطور است که فقط زن(و نه مرد) را در جایگاه بالقوه‌گی فحشاء می‌بیند و علت تحمیل محدودیت‌ها به وی را نیز همین موضوع می‌داند.

   جالب‌تر آنکه این عقیده بصورت ارثی به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود، طوریکه بیشتر ما بدون اینکه شخصاً روی این موضوع فکر کرده باشیم، باور پنهان عمومی محیط‌مان را پذیرفته‌ایم و سخت اعتقاد داریم که "بله، زن ذاتاً تمایل به فساد دارد، لذا اصل باید بر محدودیت وی باشد".

   یا حتی موضوع مالکیت در ازدواج! آیا وقتی من با کسی ازدواج می‌کنم، او "مال" من است؟ (از طرف هر دو.) آیا او ملک من می‌شود و لذا می‌توانم هرطور دلم خواست به او امر و نهی کنم؟ آزادی و اختیار او که جزوی از انسانیت اوست چه می‌شود؟ آیا ازدواج با آزادی تنافر دارد؟

   برگردیم به موضوع اصلی. دیروز دوست عزیزی برایم فایلی صوتی فرستاد که در آن، همین موضوع را بلحاظ اجتماعی مورد بحث قرار داده‌اند. شنیدن نظر دیگران بخصوص با توجه به اینکه این نگاه‌ها اکثراً برخاسته از زمینه‌های فرهنگی و فکری متنوعی است، مفید است. نظر دقیق دقیقهٔ 10:13 به بعد این فایل و پایهٔ این نتیجه‌گیری که قربانی نگرش بالقوه فاسد بودن زن، هر دو و بلکه خانواده و جامعه است، برایم جالب توجه است.




.: دانلود مستقیم فایل صوتی :.


   نکتهٔ آخر اینکه افرادی همچون حافظ، اتفاقاً توصیه به روسپی‌گری کرده‌اند، البته بستگی به آغوش دارد!

  تا دل هرزه‌گرد من رفت به چین زلف او                زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند


دیدار




هیچیک سخنی نگفتند

 نه میزبان،

    نه میهمان،

    ... و نه گل‌های داوودی


محل زندگی





   دو سه هفته‌ای است که لکه‌ای سیاه روی سقف حمام پدید آمده و رفته رفته تیره‌تر می‌شود. بعد از اطلاع دادن موضوع به صاحب‌خانه، امروز صبح لوله‌کش آمد که ببیند مشکل از کجاست.

   مردی استرالیایی و تقریباً مسن بود اما کاملاً سرحال با چشمانی براق و شاداب. از همان اول هم که آمد نردبانش و وسایل کارش را جاگیر کرد و باهام مشغول خوش و بش شد، اینکه اهل کجایی و چکار می‌کنی و این صحبت‌ها. چای و قهوه به وی تعارف کردم و گفت صبحانهٔ مفصل زده است و میل ندارد. بعد از مقداری همصحبتی، گفت تعجب می‌کنم که فقط یک سال در استرالیا هستی اما انگلیسی خوب حرف می‌زنی. گفتم شاید به این دلیل باشد که زیاد خودم را در محیط انگلیسی‌زبان قرار می‌دهم. گفت بسیاری از کسانیکه به استرالیا مهاجرت می‌کنند با وجود گذشت سال‌های سال، هنوز نمی‌توانند درست انگلیسی صحبت کنند و این موضوع حتی برای کارشان نیز مشکل‌ساز است و نیز نوعی انزوا از جامعهٔ اینجا برایشان ایجاد کرده است. حتی کسانی را می‌شناسد که از بعد از جنگ جهانی دوم به استرالیا آمده‌اند و هنوز نمی‌توانند خوب صحبت کنند.

   راست می‌گفت، من هم چنین موضوعی را زیاد در اینجا دیده‌ام. طرف از مثلاً شیلی آمده استرالیا، با عمو و خانوادهٔ عمویش زندگی می‌کند، کارش هم در شرکت کوچک عمویش است لذا در خانه و محیط کار، همه اسپانیایی صحبت می‌کنند(زبان مردم شیلی، اسپانیایی است)، به خانه هم که می‌رود، از طریق ماهواره فقط شبکه‌های اسپانیایی زبان را می‌بیند! یک روز بهش گفتم: کلادیو، تو برای چی اصلاً آمده‌ای استرالیا؟! تو که عملاً داری در همان شیلی زندگی می‌کنی!

   این جریان فقط برای این دوست اهل شیلی صدق نمی‌کند، چندین نفر دیگر را هم می‌شناسم از اروگوئه، کامبوج، لبنان، ایتالیا، ویتنام، نایروبی و اندونزی، که همین معضل را دارند و عجیب‌تر اینکه از روند یادگیری زبان انگلیسی‌شان خیلی هم ناراحتند و فکر هم می‌کنند مشکل از معلم است!

   پیرمرد لوله‌کش که رفت، روی تخت دراز کشیدم، آنچه گفتیم را مرور کردم و دیدم عجب نکتهٔ خودشناسانهٔ جالبی در آن هست. تأویل عرفانی‌‌اش با خودت.

مصاحبهٔ ابراهیم گمارد با رادیو صوفی




   با کارهای دکتر ابراهیم گمارد در مورد مولانا، از طریق وب‌سایت دارالمثنوی وی آشنا شدم و بین ترجمه‌های انگلیسی‌ئی که از آثار مولانا شده است، کارهای وی را بنسبت، بسیار بهتر می‌دانم. ایشان دو کتاب تابحال منتشر نموده است یکی بنام Rumi and Islam که بقول درست خودش بهتر می‌بود نام آن Rumi and Mohammad  می‌بود، چرا که دربارهٔ پیامبر اسلام در اشعار مولاناست.

   کتاب دوم وی که بسیار ارزشمند است و جامعهٔ مولوی‌پژوه ایران هنوز با آن آشنا نشده است، کتاب The Quatrains of Rumi است که تمامی رباعیات مولانا را همراه با دکتر روان فرهادی(محقق افغان) ترجمه نموده و بر هر رباعی تعلیقی مختصر نوشته است. این کتاب دارای ضمائم خوبی نیز هست. یادم هست زمانیکه برای خرید این کتاب از امریکا به مشکل برخوردم و با ایشان مطرح کردم، نهایتاً خود وی این کتاب را برایم هدیه فرستاد. امیدوارم در جلسات آنلاین شرح مثنوی، از این به بعد بتوانیم از رباعیات مولانا هم بخوانیم.

   دکتر گمارد مقالات بسیار ارزشمندی دربارهٔ آثار مولانا بروی سایتش نوشته است و دیدگاه‌های او بلحاظ دقت تحقیقی و سندیت، در سطح عالی است. ایشان بلحاظ شغلی روانشناس است و بیست و چند سالی است که به "اسلام" گرویده است.

   آنچه در فایل صوتی زیر می‌آید، مصاحبهٔ رادیو صوفی با ایشان در هشتم آوریل 2010  است،  بزبان انگلیسی، بمدت یک ساعت و حجم 17 مگابایت.




.: دانلود مستقیم فایل صوتی :.



اگر از داخل ایران هستید و نمی‌توانید فایل را بشنوید یا دانلود کنید، در بخش نظرات پیام بگذارید تا چاره‌ای کنم.