یکشنبه ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

پیغامی چند



حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند...

   مدتی است به بیماری شدید و مشغلهٔ مدید گرفتار آمده‌ام و فرصت و فراغت برای پرداختن به سایت و جلسات آنلاین شرح مثنوی و رادیو‌ها را از دست داده‌ام. از دوستانی که با پیام و ایمیل و تلفن جویای احوالم بوده‌اند، ممنونم.

   اگر عمری باقی بود و سلامتی، و دل‌ودماغی، به پای اینترنت برخواهم گشت. اگر هم نه، که هیچ.

یکشنبه ۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

هجرت




   شاعر می‌فرماید: خوش بود گر محک تجربه آید به میان... الی آخره.

   در راستای تکمیل هجرت از وطن، بنا دارم بقول همان شاعر "خود را به ملکی دیگر اندازیم". لذا احتمالاً تا چند روز آینده این سایت و سیوت دیگر نیز ("سیوت"! جمع "سایت" است) مدتی از دسترسی خارج می‌شوند و انشالله دوباره باز خواهند شد.
 

جمعه ۲ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

ارمنی مسلمانی!




واعظـی پرسیـد از فرزنـد خویــش            هیچ می‌دانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی‌آزاری و خدمت به خلق           هـم عبـادت هـم کلیـد زندگـی‌سـت
گفـت: ز ایـن معیـار انـدر شهـر ما            یک مسلمان هست آن هم ارمنی‌ست!

چهارشنبه ۳۰ ژوئن ۲۰۱۰

"کیی تو؟"


(برای دیدن تصویر در اندازهٔ بزرگتر، روی آن کلیک کنید.)


دل  رفت،  سر  راه  دلستـان بگرفـت         وز عشق، دو زلف او بدندان بگرفت
پرسيد کیی تو؟، چو دهـان بگشـادم         جسـت از دهنـم، راه بيابـان بگرفت

My heart left and took the road to the beloved,
And out of love, took two of his curls in its teeth.
He asked, “Who are you?” When I opened my mouth[to answer],
He jumped away and took the way to the desert plain.
تعلیقات:

(رباعی از مولانا جلال‌الدین محمد و ترجمهٔ انگلیسی و برخی توضیحات از ابراهیم گمارد است.)

دلِستان(delestan): همان دلسِتان (delsetan) است که به ضرورت وزن شعر، دلِستان خوانده می‌شود و آن، نام معشوق است آنگاه که دل عاشق را به تصرف درآورده و قاپیده باشد. معادل‌های دیگر آن در ادبیات فارسی از جمله‌اند:
"دلبر" (آنکه دل را برده است)
"دلدار" (صاحب ِ دل، مالک دل)
"دلربا" (ربایندهٔ دل، آنکه دل را دزدیده است)
"جانان" (همچون جان، مانند جان، عزیز و باارزش. پسوند "ان" در "جانان" معنای جمع نمی‌دهد. این پسوند در فارسی قدیم استفاده می‌شده است)
"معشوق" (مشتقی از "عشق" که مولانا جلال‌الدین گهگاه  شکل مؤنث آن ("معشوقه") را بکار می‌برد و آن، کنایه از زنی زیباست. معشوق عرفانی فاقد خاصیت جنسی است و عارف بواسطهٔ آن، از عشق روحانی و فضائل دیگر ملهم می‌گردد)
"محبوب" (گرفته شده از "حب" بمعنی آنکه دوست داشته می‌شود)
"نگار" (تصویر، عکس، بت و صنم تصویر شده و نقاشی شده)
"شاهد" (گواهی‌دهنده، شهادت‌دهنده، این واژه در زبان فارسی معنی اصطلاحی دارد و آن، کنایه از معشوق زیبا یا همنشین و معاشر دلکش است. معمولاً به معشوق مؤنث اشاره دارد(معشوقه)، اما گاهی نیز کنایه از جوان مذکر جذابی است که منعکس‌کنندهٔ (یا گواهی و شاهد بر) وجه زیبایی خداوند است. ظاهراً برای مولانا جلال‌الدین، شمس تبریزی(و بعدها صلاح‌الدین و حسام‌الدین) چنین جایگاهی داشته‌اند، یعنی بواسطهٔ آنها، وی عشق خود به حق را افزون می‌کرده است)
"دوست" (رفیق، یار، که می‌تواند اشاره به خداوند نیز باشد)
"یار" (دوست، که این معادل نیز می‌تواند اشاره به خداوند داشته باشد)
     مولانا جلال‌الدین عموماً دو واژهٔ "دوست" و "یار" را برای خداوند بکار می‌برد آنگاه که اشاره به معنی "تنها معشوق" بودن وی دارد. این دو واژه می‌توانند بصورت معرفه نیز خوانده شوند، در غیر اینصورت به همان معنی معشوق روحانی یا دوست و رفیق بکار می‌روند. در مثنوی می‌فرماید:
 
دوست حق‌ست و کسی کش گفت او              که تویی آن من و من آن تو


شرح رباعی:

جمعه ۲۵ ژوئن ۲۰۱۰

کمک به رزمندگان اسلام



   کلاس چهارم پنجم ابتدایی بودم، زمان جنگ عراق و ایران بود. هر روز پای صف می‌گفتند هر کس می‌تواند، هدیه‌ای برای رزمندگان اسلام بیاورد، پتو، خوراکی یا حتی یک قوطی کنسرو یا یک کیلو پسته‌ای چیزی.

   روزی، از مدرسه که تعطیل شدم و رفتم خانه، رو به مادرم هر دو پا را در یک کفش کردم که "باید برای کمک به رزمندگان اسلام یک کیلو پسته بخری تا ببرم مدرسه‌مون". علی‌رغم وضع نابسامان اقتصادی، مادرم یک کیلو پسته را خرید و فردا صبح اول وقت بردم مدرسه.

چهارشنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۱۰

خودخواهی



    این کوکاتوها که معرف حضور هستند، در تهران هر قدر گنجشک و یاکریم(یا بقول شما "موسی‌کوتقی" یا قمری) هست، در سیدنی از این کوکاتوها و انواع طوطی و مینا و پرنده‌های دیگر در کوچه خیابان هست. بقدری این پرنده‌ها محیط شهر را زیبا کرده‌اند که انگار توی بهشت هستی، و البته این تنها وجه زیبای سیدنی نیست! خلاصه اینکه بقول حافظ، شهری‌ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری ...

   چند وقت پیش در یک مهمانی صحبت از همین کوکاتوها و باهوشی آنها بمیان آمد. میزبان خاطرهٔ جالبی تعریف کرد. گفت که در استرالیا لیمو شیرین نایاب است. همه نوع میوه هست الا همین یک قلم. لذا این دوستان با دشواری توانسته بودند یک نهال لیمو شیرین از ایران بیاورند و در باغچهٔ خانه بکارند. پس از ما‌هها یا نمی‌دانم سالی، این نهال به میوه نشسته بوده و چند دانه لیمو شیرین داشته بعمل می‌آورده، که ناغافل همین کوکاتوهای تودل‌برو، دمار از روزگار لیموها درمی‌آورند.

   می‌گفت: اطراف درخت لیمو، توری کشیدیم و باز منتظر شدیم تا میوه دهد، و داد. روزی در خانه نشسته بودیم که صدای جیغ و فریاد گوش‌خراش کوکاتوها را از حیاط خانه شنیدیم (آخر صدای بسیار نخراشیده‌ای دارند). دویدیم به حیاط ببینیم چه شده، تعداد زیادی کوکاتو را دیدیم که روی دیوار صف کشیده بودند و منتظر ما بودند. و نگاه‌مان به گلدان‌های گل‌های شمعدانی‌مان افتاد که همه ریز ریز شده، نقش بر زمین شده بودند!

دوشنبه ۲۱ ژوئن ۲۰۱۰

ای دشمن شرم و حیا!

شنبه ۱۹ ژوئن ۲۰۱۰

مراقبه برای کودکان!




   امروز جایی دیدم تبلیغ می‌کرد که بچه‌هایتان را بیاورید مراقبه یادشان بدهیم. نوشته بود: "کودکان  بسادگی  و به آسانی مدیتیشن  را یاد میگیرند".

   درست مثل این است که بخواهی به ماهی شنا کردن یاد دهی. چهره و رفتار بچه‌ها در این حالت دیدنی است!

   البته برای خانواده‌هایی که نیازمند مد هستند، چیز خوبی است. بچه را می‌گذارند کلاس مدیتیشن و فردا در مهمانی جلوی خاله، عمه، فک و فامیل و در و همسایه پزش را می‌دهند.

   یادم می‌آید یکی از بچه‌های فامیل را در سن شش سالگی گذاشته بودند مهد کودک. در آنجا به او فارسی و انگلیسی را همزمان یاد می‌دادند! آخر آن موقع انگلیسی یاد گرفتن برای بچه‌ها مد بود. شعر و آواز انگلیسی هم بهشان یاد می‌دادند. و هنوز صدای کودک را دارم که برایم شعر گربهٔ سیاه و سفید را می‌خواند.

   مادر بچه از وی خواست برای من بنویسد: Cat   و محسن کوچولو اینطور نوشت: