های!
جای تعجب دارد که ما انسانها در عین اینکه میدانیم خودباختگی به اجماع و اتوریته چقدر عقلمان را کور و ذلیل میکند، باز هم دوست داریم خودمان را بسپریم به جمع! حرکتهای جمعی و رفتارهای اجتماع برایمان حجت محسوب میشوند!
مثلاً در عین حال که میدانیم اگر کسی میلیون میلیون هواخواه و طرفدار داشته باشد، این دلیل نمیشود که ما خودباختهٔ او شویم و او یا حرفهایش را موجه بدانیم، ولی با این وجود یعنی با وجود دانستن این موضوع، اگر چنین کسی با این تعداد زیاد طرفدار را ببینیم، خودبخود برای او اعتبار و ارزش قائلیم و چشممان متحیر و مبهوت اعتبار او میشود. حالا آن فرد در هر زمینهای شهرت و محبوبیت داشته باشد: مد، ورزش، سینما، نویسندگی، فلسفه، عرفان، دین، و چه و چه.
عجیب نیست این ذهن و این گولی و حماقتش؟! در قدم به قدم زندگی باید این هشدار را بخودمان بدهیم که «هوی، فلانی! بیدار باش! حواست جمع باشه. خودت رو به هیچکس و هیچ چیز نباز. عقلت رو گول و منگ هیچکس و هیچ چیز نکن!»
دوسم داری؟
با دوستی صحبت میکردم(خانم)، میگفت: «دخترها امروز بطور معمول در چند رابطه میشوند تا بالاخره یکی از آنها نتیجه دهد»!!
وقتی کسی برای حصول نتیجه وارد رابطه میشود، بروشنی مشخص است که در چنین رابطهای صمیمیت و عشق جایی ندارد و آن رابطه سالم نیست. عشق و دوستی سالم هیچوقت برای حصول چیزی(نتیجه) عمل نمیکند. هر چند ممکن است در تبع، چیزی هم حاصل شود ولی اصل و بنیان رابطه و دوستی سالم اگر برای کسب یا حصول نتیجهای باشد، آن رابطه و دوستی از بنیان و اساس سست و بیپایه است.
یکی از فاکتورهای رایج در ارتباطات امروز، احساس نیاز شدید به دوست داشته شدن است. اینکه «کسی باید باشد که به من توجه کند، من مرکز ثقل توجه او باشم و مرا دوست بدارد». و برای رفع عطش توجه، یعنی برای دوست داشته شدن، خدا میداند که به چه ذلتها و خواریها تن نمیدهیم. چه ناهنجاریها و ظلمها و سختیها را متحمل میشویم تا فقط یکی باشد که بمن بگوید «دوستت دارم»، یا به شکلهای متفاوت و متنوع مرا مورد توجه خود قرار دهد.
تا وقتی نیاز و احتیاج(چه مادی و چه معنوی مانند احتیاج به دوست داشته شدن و توجه) در رابطه وجود داشته باشد، آن رابطه سالم نیست و نمیتواند به سلامت پیش رود.











