تدین



   دیروز همراه دوستی رفته بودیم تا آزمایش خون بدهد. خانم سیه‌چردهٔ هندی‌ئی که خون می‌گرفت از ایشان پرسید: «روزه هستی؟» ایشان با کمی مکث جواب داد که نه. خانم خون‌گیر با تعجب پرسید: «یادم هست دفعهٔ قبل که آمده بودی و صحبت می‌کردیم گفته بودی مسلمانی!» دوست من این بار مکثی طولانی کرد و مِن‌مِن‌کنان می‌خواست چیزی بگوید که خانم خون‌گیر یکهو زد زیر خنده و حالا نخند کی بخند!

    در همان حال غش و ریسه دستش را گذاشت روی شانهٔ دوستم و گفت: «نگران نباش. من هم هندو هستم اما رسم و رسوم آیین هندویی را درست حسابی انجام نمی‌دهم. احترام می‌گذارم به دینمان ولی خودم نه روزه‌ها‌یمان را می‌گیرم و نه دیگر مناسکمان را برگزار می‌کنم.» و همینطور از خنده ریسه می‌رفت.

    دوست من با این عکس‌العمل ایشان نفس محبوس در سینه‌اش را‌‌ رها کرد و راحت شد. یکی گفت: «پس شما همانقدر هندو هستید که ایشان مسلمان!» که با این حرف دیگر کم مانده بود خانم خون‌گیر از پشت صندلی نقش زمین شود.

۲۸ نظر:

علی تابش گفت...

فقط کافی بود که اون تاید کند که اون هم مثل او هم اینجوری است...تا بتونه نفس راحت بکشه...آخ آخ که چقدر تائید دیگران کار را حت میکند...اما چه راحتی دیگه خدا میدانه...

راستی یک لینک میذارم اینجا.
"الف" رمان جدید پائولو که امسال منتشر شد ترجمه فارسی آنرا میتوانید از وبسایت رسمی خود شان بصورت مجانی دریافت کنید.

http://paulocoelhoblog.com/wp-​content/uploads/2011/07/Aleph-​Paulo-Coelho-Persian.pdf

امین گفت...

سلام
زیاد خنده کردم.

"نگران نباش. من هم هندو هستم...."

عجوزه ای مشترک داریم !!!

ممنون

نیکلاس گفت...

"سیستم نمدمالی"

می گویند درزمان یکی ازشاهان مغول قاضی شارلاتانی زندگی میکرد که ازمیگساری

گرفته تا خوردن مال مردم و غیره دریغ نداشت . ولی درشهر شایع شده بود که

ایشان به بالا " به آسمان " وصل هستند و مقرب درگاه خداوند . شاه مغول نیک می

دانست ولی توان عزل این قاضی نابکار را نداشت .روزی مرد زیرکی خدمت شاه رسید

وگفت : من می توانم ترتیب قاضی را بدهم ! القصه به راهنمایی مرد زیرک شاه بارعام

داد وهمه مردم شهر را دعوت کرد . مرد زیرک شروع کرد از قاضی بد گفتن و همه

جنایت های وی را آشکارا برای مردم بیان نمود . مرد زیرک دستور داد قاضی را به بند

بکشند و وی را در نمد بپیچند .مردم داد وفغان برآوردند که ای مرد اگر دست به این

قاضی بزنی آسمان وریسمان به هم می ریزد وبلا برما نازل میشود ؟!.

مرد زیرک چوب کلفتی برداشت و رو به مردم کرد وگفت : من یک ضربه چوب به

قاضی میزنم وبه آسمان نگاه میکنم ، اگر مقدمه بلا را دیدم می ایستم ونمی زنم .

سپس شروع کرد به چوب زدن قاضی از روی نمد .انقدر قاضی در نمدپیچیده شده

را زد وزد تا قاضی کشته شد . البته هیچ بلایی نیز برمردم نازل نشد.

تاویل داستان : قاضی همان هندو ویا ...است که در پنهان به فسق وفجور مشغول

است و در ظاهر فرد متدین . بقیه را نیز خود تاویل نمایید

tabkom گفت...

با سلام

وقتی یک نفر معتقد به دین و آیینی میگوید : من آداب و مناسک دینی خودم را انجام نمیدهم اما به دین خود احترام میگذارم، منظورش این است که بطور ریشه‌ای و روشن دلیل و فایده آن آداب و مراسم را نمیداند ،‌اما چون همیشه در گوش او زمزمه کرده‌اند که اگر این آداب را انجام ندهی گناه کرده‌ای و دچار عقوبت خواهی شد ، بنابراین دست به یک معامله مخفی و خصوصی با دین‌اش میزند ( چون فرشتگان عذاب را گرز بدست و آماده میبیند ) ،.................. احترام را قائل میشود و جان خود را از عذاب مراسم و مناسک ، در میبرد !!!

خدا نصیب نکنه اون هم تو این گرمای چهل و چند درجه تهران،............... اصلا تصورش هم آدمی رو میبره زیر سِرُم !!!!........... بنابراین بنده هم کمال احترام را برای دین مبین خودم قائل می‌باشم !!!

ممنون

مهشید گفت...

من هم به دین و آیینم احترام می گذارم! همچنین به همه دین ها و آیینها...

قطره گفت...

با که باید گفت ، غم دیرین غربت رو ؟؟؟؟ ....

آن فراقی رو که ما رو در اون انداختند و راهی غربتی به حجم عمرمان کردند ...

حتی اجازه ندادند تنها یک دیدار با " خود عریان مان " بدون برچسب ها و

تلقینات ، بدون تحمیل شده ها ، بدون هیچ اضافات جان داشته باشیم ....


وقتی در شغل ام شاهد تولد کودکی می شدم ، از خودم می پرسیدم :

آیا عزیزی که این چنین بکر و زیبا و شگفت آور به هستی تقدیم می شود ، چرا در بدو

تولد باید برچسب " فلان " بودن بخورد ؟ چرا مجال انتخاب به او نمی دهند ؟ تازه اگه بعد از سالها خودش بخواد دوباره انتخاب کنه ، اونقدر کلاف به دست و جانش پیچیده شده که شاید عمرش کفاف نکنه بازشون کنه .... مثل ما .... که تازه تازه داریم انتخابهایی می کنیم .....


از " شناسنامه ها " بیزارم ، چون وقتی کودکی ناتوان بودیم ، مارا در زندان

شناسنامه ها انداختند و زندانی نوشته های آن کتابچه ی به ظاهر کوچک کردند

که قدرت آن تا آخر عمرمان ما را در احاطه و حصار خود نگه خواهد داشت !!!!!!

چرا که در آن تعیین می شد کجا باید زندگی کنیم ... و ما در چند قدمی بیرون از آنجا

در نظر همه foreigner یا بیگانه هستیم ....


در تمام معابد و جاهایی که خدا را یاد می کنند یک بیگانه ایم .... چرا که محل سکونت خدای ما مسجد است ... !!!!


ادامه دارد ....

قطره گفت...

.....ادامه

همه مون فکر می کنیم آزاد به دنیا اومدیم ، غافل از اینکه همه مون " برده " به دنیا اومدیم و خبر نداریم .....

شناسنامه ات را یک بار مرور کن :

نام : و این نام انتخاب تو نبوده

نام فامیلی : انتخاب تو نبوده

متولد کجا : انتخاب تو نبوده

صادره از کجا : انتخاب تو نبوده

دین : انتخاب تو نبوده

پدر و مادرت : انتخاب تو نبوده


و این زندان تنگ تر می شود اگر تامل کنی که حتی " زبان " نژاد و فرهنگ و تاریخ

تو تحمیلی ست ....


می بینی غربت رو ؟؟؟؟؟ اهل این کره خاکی هستی ولی باید در نقطه ای که در

شناسنامه تعیین کردند زندگی کنی ..... و تابع هر چه در آن است ....


مردم سومالی رو می بینی دارند جلوی چشمامون از گرسنگی می میرن ؟!!!
ولی من و تو داریم سیر می خوریم ...!!!

چرا ؟!!! چون در شناسنامه ی اونها نوشته شده فقط حق دارن اونجا باشند ... عملا همینطور همه پذیرفته اند ....

می بینی چشمان غم زده ی مادر اتیوپیایی رو که نه می تونه از بچه اش دل بکنه و نه توان داره اونو با خودش ببره ؟!!!

و زندانهای نامرئی رو می بینی که در کاغذ پاره ها یی به نام شناسنامه جای دارند و گاهی زندانهای مخوفی هستند !!!!!

تو هنوز اون " خود عریان بدون برچسب ات " رو ندیدی ..... که چی می تونست باشه و انتخابش چی می تونست باشه .....

از شناسنامه ها بیزارم ....... ما رو در ظرفهای مشخصی حبس می کنه ...

.......

سان شان گفت...

از دوران ابتدائی به سوی مذهب کشیده شدم بی آنکه کسی از من خواسته باشد، اعمال عبادی را آنطور که دوست داشتم انجام میدادم از بزرگترها خجالت می کشیدم که ببینند مثلا من نماز میخوانم در خفا انجام میدادم که حتی خانواده ام هم نبیند در حالیکه اگر مطلع میشدند خیلی خوشحال میشدند .در جوانی از طرفداران پروپا قرص دکتر شریعتی شدم دیدگاه اعتقادیش را خیلی می پسندیدم دلم قرص بود که درست حرکت می کنم اما یکی از دهها خصوصیتی که اصلا به او و دوران کودکیم شباهت نداشت این بود که در نزد خشکه مقدس ها که محک دینداریشان اعمال ظاهری آدمهاست بشدت مراقب رفتار و پوشش و هرچه که بر ادعای مسلمانی من صحه میگذاشت ، بودم خوب معلومه دیگه هویت فکری بزرگ شده بود و حتما میترسیده که شخصیتش زیر سئوال برود خودش را با مسلمانی یک کرده بوده و من نمی دانستم

morteza deyanatdar گفت...

با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

سبحان الله!!!!؟

شیر بی یال و دم و اشکم که دید
اینـچنین شیــری خـدا خـود نافـرید

ویا ازحافظ

آتش روی بتان در خود مزن
ور نه در آتش گذر کن چون خلیل
یا بنه بر خود که مقصد گم کنی
یا منه پای اندرین ره بی‌دلیل
یا رسوم پیلبانان یاد گیر
یا مده هندوستان با یاد پیل
یا مکش بر چهره نیل عاشقی
یا فرو بر جامهٔ تقوی به نیل

همین!!!

یگانه گفت...

متاسفانه یکسری اداب و رسوم انگشت شمار شده نشانه تدین و دینداری.
درحالیکه تدین یک حالت درونی است و نیاز به نمایش نداره هر چه میکشیم از همین نمایشات بی محتواست . مسلمان یعنی انسان تسلیم شده و رها انسان ازاد و رهادر قالب مناسک نمی گنجه . یکی از بازیهای هویت فکری هم همینه با ادای نماز و روزه و .........احساس رضایت کاذبی در ما ایجاد می کنه .
امسال من سنت شکنی کردم تصمیم گرفتم که کور مال کورمال راه گذشتگانم رو تکرار نکنم . هنگام سحر نیت می کنم و از خدا می خوام کمکم کنه که قضاوت نکنم و یک لحظه از خودم غافل نباشم . تمرین سختیه اما به سختیش می ارزه

میر ایمان گفت...

شاید مشکل اکثر ما و همچنین دوست مذکور اینه که از عبد بیشتر از معبود خجالت میکشیم!(البته اگر خجالتی وجود داشته باشه!)

و نظر عبد از معبود برایمان مهمتر شده است!

این کجا و ان کجا!

morteza deyanatdar گفت...

با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:
در یکی از کامنتهای بالا نوشته شده بود که :
((در تمام معابد و جاهایی که خدا را یاد می کنند یک بیگانه ایم .... چرا که محل سکونت خدای ما مسجد است ... !!!!))
میخواستم خاطره ای برای شما تعریف کنم :
در یکی از روزها با تنی چند از دوستان از کلیسایی در اصفهان (وانک) دیدن میکردیم راهنمای ما یک پدر روحانی بود در همین حال یکی از دوستان به طرف شیر آبی که کنار باغچه ای قرار داشت رفت و مشغول وضوگرفتن شد وچنان با طراوت این کار را انجام میداد که مورد جلب توجه همه مخصوصا آن پدر روحانی قرار گرفت او در حالی که وضویش به اتمام رسیده بود رو به پدر گفت امکان دارد که در اینجا دو رکعت نماز بخوانم وبدون اینکه منتظر جواب بماند ادامه داد از پیغمبر اسلام آمده است اگر وارد معبد یا عبادتگاهی شدید که در آنجا یگانگی و وحدت را پرستش میکنند حداقل شما هم دو رکعت نماز تهیت در آنجا بجای آورید چرا که پرستش حقیقت مکان و جای خاصی را نمیشناسد .
پدر روحانی در حالی که تبسمی همراه با تعجب بر لب داشت با رویی گشاده گفت با کمال میل و مکانی را برای این فریضه آماده کرد ما هم به دوستمان پیوستیم و هر یک دو رکعت نماز تهیت خواندیم .
مخلص کلام عیب ما این است اسلام را همانگونه که برایمان تعریف کرده اند میپذریم و حال آن را هم نداریم که به اندازه کافی تحقیق کنیم در سخنی از پیامبر اسلام آمده است که (چنانچه جناب پانویس هم در یکی از این جلسات به آن اشاره فرمودند ):
اسلام در غربت ظهور کرد و اکنون هم غریب است و به زودی در غربتی بی پایان فرو میرود .
صحبت آخر آنکه بیایید اگر اهل هر دین ,مرام ,مسلک و آیینی هستیم با طرفداری کورکورانه و یا با صحبتهای نادانسته و بی پایه واساس به آن ضربه نزنیم چرا که اشخاص را با دین و مرامی که به آن منسوب هستند میشناسند پس در حقیقت تخریب دین , تخریب خودمان است .

با عرض پوزش از زیاده گویی

همین!!!

قطره گفت...

سلام ....آقای دیانتدار

این نظر شخصی منه ... قصد تخریب هیچ چی رو ندارم .... تخریب همیشه از جداسازی میاد ... من دلم پیوستگی می خواد ....



هر دینی می خواهد باشد ، اگر گروهی را جلب کرده و گروهی را نه ....

اگر گروهی را دوست و گروهی را دشمن می نامد .....

اگر بتونه تحریف بشه ....

اگه بشه هزاران حدیث و روایت و تفسیر از اون در آورد و هر بار بسته به شرایط تغییرش داد ....



دلم به سویش نمی گردد ....


وابسته به هیچ دینی نیستم که بخوام سنگ نداشته اش را به سینه بزنم ...


لازمه ی بینش ، دین نیست .... لازمه ی شناخت ، رجوع به خود است .... اصلاح از درون ... شاید هر کسی به عنوان پیامبر ، دین را مطرح کرده اصل حرفش این بوده که : انسانها به " خودشان " رجوع کنند . تمام

بیشترین بدبختیها را تحریف در دین ها حالا هر چی باشه ، در طول تاریخ بر انسانها تحمیل کرده ....

درسته می شه دو رکعت رفت در کلیسا یا معبد نماز خوند ولی وقتی فرق داری با اون مسیحی که در اونجا آیینی متفاوت رو اجرا می کنه و از نظر ما برچسب مسیحی داره دیواری بین من و اوست .... که توسط دین ها کشیده شده .... که گاهی همین دیوارها ، تونسته خیلی راحت انسانهای بیگناه رو رودرروی هم قرار بده و به جنگ وادار کنه ....


کلامم این است موافق هیچ دیواری بین انسانها نیستم .... همانطور که باور دارم هستی یکپارچه است .... اگز دیواری بین هر چه بوجود آمد بدانید برای بهره کشی و سلطه است نه چیز دیگه ..... تنها عشق می تونه دیوارها را ذوب بکنه و یگانگی ایجاد کنه ... نه چسبیدن و طرفداری از یک مسلک ...
..............

نمی خوام بیشتر در این مورد حرف بزنم ....

به کلام نمیاد ....

.....

tabkom گفت...

باسلام

نظر آقای دیانتدار را دیدم که انگار نظر خانم قطره و اشاره‌ای که به مسجد شده بود را پاسخ میداد..........
البته اگر فضولی نباشد بنده هم در این بین در صورت امکان یک اظهار لحیه‌ای بنمایم،.............

در ظاهر امر تا بوده و بوده مسیحی و مسلمان به خون هم تشنه بوده‌اند، حالا برادران مسیحی به لطف و شگون تمدن نیم بند و زورکی که حاصل کرده‌اند، کمی فتیله را پایین‌تر کشیده‌اند ( داستان جنگهای صلیبی را که نمیشود پنهان کرد ) ، اما ازین سمت برادران مسلمان و هر چه خالص‌تر ، کوبنده‌تر ، کماکان مسیحیان ملوس و کم آزار را نجس و .......میدانند !!؟
البته امیدواریم هر چه زودتر نسایمی که بر آن ممالک وزیده ، در اینور آب هم مهر گستر شود تا حاصل ، این قیل و قال بخوابد ................و همه بدانیم که فرزند آدم که پا به این جهان میگذارد اول از همه میگویند : به دنیا آمد !! نه به نمیدانم کدام مملکت، با فلان دین وفرهنگ مخصوص !!!

البته کار شما و دوستان همراه در آن کلیسا و پاسخ آن کشیش، از جانب هر دو طرف، به نسبت عمق و خلوص قابل تقدیر است .

رو صیقلی کن سینه را
قابل نما آیینه را

تا اندر آن نورخدا
بینی به سان والضحی

خرداد 1382


ممنون

morteza deyanatdar گفت...

با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضي ميگه:
بنده در بلد خودمان که از بلاد گبيره هم است و در اطرافمان انبوهي از مسيحان و کليميان زندگي ميکنند چنين چيزهايي که جناب تبکم(رضي الله عنه)گفته اند نديده ام.بنده دوستاني در ميان آنها دارم نه من با آنها و نه آنها با بنده مشکلي دارند. در ايام سوگواري امام حسين خصوصا حضرت عباس اگر اعتقاد آنها بيشتر از ما نباشد کمتر هم نيست وحتي نذورات آنها بسيار بسيار قابل توجه است. ما با آنها نشست وبرخاست مي کنيم, ميخوريم, استخر ميرويم ودادو ستد ميکنيم و خبر از جنگ صلبي هم در کار نيست. اگر تا به حال گذرتان به مسجد شاه ويا مسجد شيخ لطف الله افتاده باشد روزاته هزاران نفر از اديان مختلف از آنجا باز ديد ميکنند ولي تا به حالا نشده يکي از آنها حتي به اندازه همان دو رکعت نماز در آنجا عبادت کنند والاه بخدا کسي هم به آنها گير نداده حتي در موقع نماز جماعت (غير از جمعه ها)آنها مشغول کار خود هستند واز نماز جماعت هم عکسهاي يادگاري ميگيرند.
پس اگر کسي انگشتي از سر فضولي به عناوين مختلف مانند: روشنفکري,دينمداري,دلسوزي,به فهمي,آقا منشي ووو..... به خلق الله نرساند همه و همه در کنار يکديکر با نهايت صلح وصفا زندگي مي کنند.
اما بقول حافظ:


جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
اما
شکر ايزد که ميان من و او صلح افتاد
صوفيان رقص کنان ساغر شکرانه زدند

همين!!!
من که جونم در اومد تا اين چند سطر را تايپ کردم واي به .....

قطره گفت...

اقا مرتضی گل ، ظاهرا ، رشدی که بهش رسیدیم ، همسان نبوده ... و ضرورتی هم نیست همسان باشه ... من اصراری ندارم که حتی یک نفر نظر م رو بپذیره

شاید شما بهتر بدونید که در یکی از دین ها گفته شده ، ، که باید به رشد خاصی رسید تا موردی رو دریافت کرد ...

قطره کمی ، متفاوت با شما ، این مسائل رو دریافته ... وقتی به خودم رجوع می کنم ، هیچ نیازی به دین به اون شکل مرسوم در جهان ، ندارم ...و گرنه بطور یقین می گم که : در هر ذره ای خدا رو دیدم ....

خدا و تمام آفرینش در قلبم جاری شده و بدون هیچ واسطه و هیچ ابزاربیرونی ...

حس های درونی ما غنی ترین ابزار دریافتی هستند .


مثال :

چه نیازی است به اینکه فرض کنید یک کارگر معدن مثلا مسیحی که با صدق دل بخواد مریم یا عیسی یا خدا یا هر چی روووووووووورو در خلوت خودش ، صدا بزنه ، مجبور بشه طبق آیینی تفسیرشده و تحریف شده از جانب پاپ قصر نشین با هیکلی که داد می زنه زندگی و در کش ، بسیار متفاوت با یک کارگر مسیحی معدنچی است ، بیاد خدا رو صدا بزنه ؟؟؟؟؟


عزیز دل ، قطره می گه : می تونی بدون اینکه کسی برات دیکته کنه ، خیلی ساده باخدا حرف بزنی . اصلا اگر در خلوتم با خدا ، نفر سومی ، واسطه باشه ، مطمئنم درک قربت پیش نمیاد ...


ممنونم ازتون ... قصد بی احترامی ندارم ، هر چند با کلام کمی تهدید آمیز شما مواجه شدم ( لبخند !!! ) ولی شاید نخوام ادامه بدم این بحث رو ، فقط به دلیل اینکه به نظر می رسه فعلا ، لازم نیست ...

سکوت ....

morteza deyanatdar گفت...

با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضي ميگه:
تهدید آمیز؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بنده بــــز کی باشم کسی را تهدید کنم و اگر از نوشته ها یم چنین استنباط میشود معذرت خـــــــــوردن را برای همین مواقع گذاشته اند و از همینجا اگر به کسی توهین کرده ام شدیدا معذرت می خـــــــورم.
اصلا فرار نیست که همیشه آدم مورد تایید باشد.
جناب پانویس هم که نشسته اند و بر و بر به ما نگاه میکنند یه نظری یه کامنی یه اهنی یه اوهونی پس شما چه استادی هستید؟ دریابید که بین دو شاگرد شما شکر آب شده,دستم به دامنتان.

مولوی
غزل شماره ۱۳۱۰

ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
تو بس قدیم پیری بس شاه بی‌نظیری
جان را تو دستگیری از آفت علایق
در راه جان سپاری جان‌ها تو را شکاری
آوخ کز این شکاران تا جان کیست لایق
مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد
ای عاشق جمالت نور جلال خالق
گویی چه چاره دارم کان عشق را شکارم
بیمار عشق زارم ای تو طبیب حاذق<------(خطاب به جناب پانویس)
لطف تو گفت پیش آ قهر تو گفت پس رو <-------(خطاب به خانم قطره)
ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق<------(خطاب به جناب پانویس)
ای آفتاب جان‌ها ای شمس حق تبریز
هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق

خدایا عاقبتمان را ختم به خیر کن.

همین!!!

tabkom گفت...

سلام

باز هم از دکتر شریعتی :
در خاطر دارم ایشان یا از قول خودش یا به نقل از تاریخ همیشه میگفت :
جنگهایی که در طول تاریخ در گرفته همیشه بین دو نفر بوده که با هم جنگ داشته اند اما با یکدیگر نمی‌جنگیده اند توسط کسانی که با هم اختلافی نداشته اند اما در میدان جنگ یکدیگر را می‌کشته اند .

حالا اختلاف نظرات خانم قطره و آقا مرتضی هم به این برمیگردد که اگر ما فکتور استفاده ابزاری از دین و عقیده را کنار بگذاریم و به این مسئله پی ببریم که همیشه دین به شکلی هدفمند در طول تاریخ، به عنوان یک اهرم برای بکار گیری نفوس و سلطه بر آنها به کار رفته، فرق از میان فریق بر خواهد خواست .........!! (البته توجه کامل داشته باشید این دین میتواند دین مبین کمونیست هم باشد هااااااااااااا !!! )

اگر کل صد و بیست و چهار هزار پیامبر را تو یک اطاق سه در چهار بگذاریم، به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنند ، اما چهار نفر از مبلغین آنها تو یک استادیوم فوتبال سر جا با هم همیشه دعوا خواهند داشت.................فکر میکنید چرا ؟؟؟؟؟؟؟
چون پیامبر به سوی خدا میخواند اما مُبللغ به سوی خود و نفع خودش میخواند ...!!

زحمت شعر مناسب هم با آقا مرتضی، که از توی دیوان‌ها پیدا نموده و اینجا درج کند !!

ممنون

پانویس گفت...

در مورد دعوای آقا مرتضی و قطره خانم که من همچنان در حال ناخن زدنم.

اما تبکم جملهء جالب و تأمل‌برانگیزی نوشته: "اگر کل صد و بیست و چهار هزار پیامبر را تو یک اطاق سه در چهار بگذاریم، به خوبی و خوشی با هم زندگی میکنند ، اما چهار نفر از مبلغین آنها تو یک استادیوم فوتبال سر جا با هم همیشه دعوا خواهند داشت."

واقعاً هم اینطور است. و این موضوع نشان می‌دهند مبلغین عزیز به مغز و اصل پیام توجه ندارند. به اینکه خودشان شخصاً باید به درک حقیقت نائل شوند. و لذا درکی از حقیقت ندارند، والا اختلافی نداشتند و ره افسانه نمی‌زدند.

البته ماها همه‌مان یک پا مبلغیم برای خودمان!

امین گفت...

سلام

اختلاف خلق از نام اوفتاد
چون بمعنی رفت آرام اوفتاد
در گذر از نام و بنگر در صفات
تا صفاتت ره نماید سوی ذات

بااحترام

سان شان گفت...

نه خطاب به خانم قطره عزیز و آقا مرتضی گرامی که واقعا هر دو برایم عزیز هستند و ازشون درسها آموخته ام بلکه خطاب به انسان هویت فکری که خودم هم یکی از آنها هستم می نویسم
خشم و کینه ما آدمهای هویت فکری نسبت به هم چه ارتباطی به مسیحیت و مسلمانیت و یهودیت وووو ......دارد ؟چرا برای توجیه رفتارمان از ادیان مایه میگذاریم ؟آن ادیانی که انسانها را به جان هم می اندازد بدست ما آدمها خلق شده است ، منویات و خصوصیات نفسانی خود را مکتوب کرده و بنام دین بخورد هم می دهیم و به سر و کله هم میزنیم، چه تفاوتی بین محمد و مسیح و موسی و ابراهیم و زرتشت و بودا و.......می تواند باشد، چه اشکالی دارد فطرت من یکروز در کسوت مسیحیت و روزی دیگر در لباس مسلمانی و کلیمی و غیره به نیایش پروردگارش بپردازد و با صدای بلند انجیل بخواند و یا قران و یا زبور و تورات و اوستا؟ آیا زیبا نیست با زبانهای مختلف با خدایش سخن بگوید، زیبا نیست اگر گذرش افتاد در آتشکده یا کلیسا ویا مسجد نماز بگذارد شاید که یکی از آنها در دلش اثر کند اینطور نیست که با بودن ادیان و آئین های مختلف که نماد حقیقت هستند ، به هر کجای دنیا بروم احساس تنهائی و غربت نمی کنم و چه فرقی هست بین کسی که فطرت راهنمایش میشود با کسی که دین او را به سوی فطرتش هدایت می کند؟ مگر خداوند فقط یک پیامبر و یک کتاب و یک زبان دارد، ادیان مختلف طرق مختلف ستایش پروردگار است،

سان شان گفت...

همانطور که آداب و رسوم و فرهنگ و هنر اقوام مختلف نشاط آورند ادیان مختلف نیززیبا و شادی بخشند زمانی زشت می شوند که آنها را از محتوی حقیقی که در همه شان یکیست خالی کرده و خواهش های نفسانی خود را در قالب دین به خلق اله عرضه کنیم و شاهد دعوای شیعه و سنی و صلیبی و کلیمی و غیره باشیم و خود به منافع و مطامع دنیویمان برسیم. چه خوب میدانست پروردگار که اگر یک دین داشته باشد و با یک زبان با بشر سخن بگوید سره از ناسره تشخیص داده نمی شود پس در قالب ادیان گوناگون با زبانهای مختلف با بندگانش سخن گفت تا اگر تعصبی ، منیتی و خودخواهیی در کار باشد اشکار شود من اگر فقط اسلام را بپذیرم ویا فقط یهودیت و یا مسیحیت را در واقع هیچکدام را درک نکرده ام بلکه خودم را ، منیتم را بنام آن دین پذیرفته ام. امیدوارم توفیق الهی شامل حالمان شده با دیدن حقیقت که آن فطرتمان است و در همه یکی است و رنگ تعلق به هیچ آئین و مرام و دینی نمی گیرد جنگ های زرگری را کنار بگذاریم.

قطره گفت...

اول ، شرم ....

ببخشید قطره رو به بزرگی خودتون ... همه ی دوستان رو می گم ... و شما اقای دیانتدار ...

لبخند ...

دلم خواست بگم : پانویس عزیز ، قطره ، پروانه ی کی باشه که بخواد دعوا بکنه با کسی ؟!!! ( اقتباس از گفته ی آقا مرتضی که نوشتند من .... ) لبخنددددد

اتفاقا دیروز با خودم می گفتم آخه برای چی لازم شده این همه حرف بزنم من !!! که دوست عزیزی هم احیانا ازم برنجه ...

ولی یک سوال : پانویس عزیز اگه یه وقت آدم حرفی داشت که کمی با اون یکی ها فرق داشت ، اونوقت چطوری باید مطرح کنه که اطرافیان بدونند که با این ابراز باورش ، قصد مبلغی خودشو نداره ؟

آخه آدم چرا باید در این دوروزه ی عمر بیاد خودشو تبلیغ کنه ؟ تازه اگه بخواد هم به کجا می خواد برسه که ؟!!!

گمون نمی کنم حداقل دوستانی که در این جمع صمیمی میان می رن و می خونند و ابراز می کنن ، مطالب رو به جز نیت شفاف سازی ابراز کنند ...

باز هم عذر می خوام اگه حرفی زدم که نباید می زدم .... ولی همونها توی قلبم هست هاااااااااااااااااااااااااا

لبخند ...

morteza deyanatdar گفت...

با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضي ميگه:
جناب تبکم گل گفتی و خوب گفتی.

پیـام پیـام آوران پیـمبر شرشت
همه حرف تبکم بود هم به دیر و کنشت
اگر مرتضی گفته ای یا سخن آورد
نگیرد کسی خرده چون هست زشت

باور کنید من فقط می گویم:
"بیایید به همه ادیان احترام بگذاریم حتی اگر به مزاق شخصیمان هم خوش نیاید"

واما جناب پانویس عزیز:

حافظ
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم
نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرونگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم

واقعا که دست گلتان درد نکند.فقط یکبار دیگر غزل فوق را با دقت بیشتر بخوانید.

همین!!!

morteza deyanatdar گفت...

با سلام و عرض ادب و احترام
مرتضی میگه:

در کتاب اسلام شناسی, دکتر شریعتی می گوید:
اغلب کسانی که دین گریز می شوند آنهایی هستند که در مسایل دینی بسیار به خود سخت میگیرند ودر ابتدا از متعصبین دین خود میباشند تا اینکه دچار شوک آفتابه ای میشوند و یکباره میزنند زیر پل همه چیز .
در پاورقی کتاب شوک آفتابه ای را چنین تعریف میکند:
شبی در یکی از حجره های مدرسه دینی طلبه ای محتلم میشود تا صبح با خودش کلنجار میرود که صبح چطوری جلو چشم دوستانم به حمام بروم دیگران نسبت به من چه فکر میکنند وهزار فکر نامربوط دیگر . اذان صبح بلند میشود و به مستراح می رود در آنجا هم این فکر مالیخولیایی او را رها نمیکند تا آنکه لولنگ یا همان آفتابه را بلند میکند و محکم به دیوار میکوبد وسپس می گوید: اصلا گور بابای دین, میروم فرنگ که دیگر این مسایل در آنجا نباشد.

این هم یعنی اینکه ما هم از شریعتی یه چیزایی خوانده ایم البته قبل از شوک مربوطه!!

همین!!!

قطره گفت...

آقا مرتضی ، مگه سوت پایان رو نزدند ؟!!!
ولی خودمونیم آقای دیانتدار ، این نشست ، خیلی نابرابر و ناجوانمردانه بود ها ااااااا
در یک طرف شما بودید و پیامبر و حدیث هاش - مولوی و دیوان و طرفدارانش - حافظ . دیوان و طرفدارانش - دکتر شریعتی و طرفدارانش - پانویس و ناخن زدنهاش و در طرف دیگه قطره ی غریب
حالا هی بگید پیامبر گفته اسلام غریب است ... نه عزیز ، قطره ، قریب است ....
لبخند ...
حالا در این غربت ، قطره مجبوره مثل گالیله سر تعظیم فرود بیاره ولی با خودش آهسته زمزمه خواهد کرد :
صحبت از دین ها نبود سخن قطره ولی موضوع فقط به دین کشده شد ... کل مطلب این بود :
در تمامیت هستی اگه توجه بشه ، در اون بی نهایتی که کره زمین ما یک غبار هم نیست ،تمامی ذره های آفرینش در حیطه ی وحدتی ست که در اون باد و درختان و سیارات و خاک و اب و آتش و الکترون و ....و انسانها همه با آهنگی موزون ، در حال نماز و توجه به اویند ... بدون هیچ مرز و قالبی ... در این چنین وحدتی هرگز ، تقلید از کسی ، جایز نیست .
چون آنچه ما را مثل مغناطیسی به سوی یگانگی می کشد ، فطرت است نه اکتساب ....


حالا انسانها اومدند در همون غباری که کره زمین باشه اون همه قانون و مرزبتدی درست کردند واسه خودشون ( قضیه ی شناسنامه ها هم که جیگر منو خون می کنه ) .... هزاران دین . ایین .مرام و مسلک ....

...

قطره گفت...

کمی به عقب برگردیم :

در آغاز ، انسانها ، در مورد چیزهایی که علتش رو نمی دونستند همیشه دچار ترس می شدند ... ترس ناشی از جهل ... همیشه جهل به دنبال خود ترس را می آورد ... انسانها در طول تاریخ دراثر جهل و ترسشان ، باورهایی برای خود آفریدند ... خدایانی برای یاری خواستن ، در ذهن خلق کردند ... و حتی برای تطمیع این خدایان خودساخته قربانی دادند .. و زمانی حتی انسانهایی را هم قربانی این خدایان می کردند . همیشه کسانی بودند که جهل اکثریت بر آنها روشن بود و از همون جهل بهره گرفتند برای سلطه بر اکثریت جاهل و ترسو ...
اونها برای بهره برداری از این سرمایه ی عظیم انسانها ، اونها رو وادار به تبعیت از قوانینی می کردند که باید اونقدر به اون قوانین ابهت داده می شد که بصورت امری مقدس در میامد و تقلید ها از همین جا زاده شدند .تقلید ها نسل در نسل گشتند و به صورت امری مقدس در اومدند .... هر چه مسلکی تو خالی تر بود ، زرق و برقش بیشتر باید می شد تا به اون ابهت تقدس داده بشه ... چون تقدس ها بود که انسانها رو وادار به اطاعت کورکورانه در بسیاری موارد می کرد و می کند و تقدس ها بستند چشمان ساده و زلالی رو که به راحتی می تونستند کل رو ببینند ...

هر چه ساده تر ، بیناتر ... هر چه خالی تر ، غنی تر .... هر چه بی ریاتر و بی تقلید تر و خود تر ، خدا تر ...

.....

به قول آقا مرتضی خدا عاقبت ما رو خیر کنه ....


لبخند

عطا گفت...

کامتتهای دوستان من و یاد اتفاقی که اخیرا افتاد انداخت نقلش بد نیست.
چند روز شهرستان بودم، برادر امام جمعه شهرمون فوت شده بود، این شان از نوادر روزگار بودند...! شنیدم که خود امام جمعه هم کسالت داشته و نمی توانسته بر جنازه برادرش نماز بخونه! یکی از بزرگان روحانی شهر -که قبلا قدرت اول روحانیت تو شهر بوده و الان روزگار قدرت رو ازش گرفته و داده دسته امام جمعه جدید- گفته بود می خواهید من نماز بر جناز بخوانم. امام جمعه هم گفته بود : ( نقل به مضمون) مگر ما چلاقیم که فلانی بر سر جنازه بردارمون نماز بخونه!!!
عجبا...دین محمد کجا و دین این آقا کجا...

ارسال یک نظر

» ابتدا نظر یا مطلب خود را نوشته، سپس در قسمت "نظر به عنوان" گزینهٔ " نام/آدرس اینترنتی" را انتخاب کرده و نام خود (یا نامی مستعار) را بنویسید. سپس بر روی "ارسال نظر" کلیک کنید.

» لطفاً مرتبط با مطلب، نظرتان را بنویسید و اگر سئوال یا پیامی غیرمرتبط با این مطلب دارید، از طریق ایمیل یا صفحهٔ تماس ارسال کنید.