نقد حال!



   جلال‌الدین جان، دیروز پریروز با جمعی از دوستان داشتیم یکی از داستانهای کتاب مستطاب مثنوی‌ات را می‌خواندیم. در ابتدای داستان مذکور گفته‌ای:
 
خواجه‏‌اى بوده‏‌ست او را دخترى             زهره‌خدى، مه‌رخى، سيمين‌برى‏

که گویا ترجمه‌اش می‌شود: "مردی توانگر، دختری داشت با گونه‌هایی آبدار، رخساره‌ای ماه‌وش و اندامی سپید."

   راستش را بگو، می‌خواسته‌ای داستان عرفانی بگویی یا دل ما را آب کنی؟!
  
 

"شور"ستان




دل بر سر تو بدل نجوید هرگز                جز وصل تو هیچ گل نبوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد      تا مهر کسی دگر نروید هرگز
  
  

آبروداری



خدمت همنوعان عزیز،

    آمدیم و یکی از همین روزها شیطان خان از سجده نکردنش به آدم پشیمان شد و تصمیم گرفت توبه کند. بیائید محض حفظ آبرو حیثیت‌‌مان هم که شده، حداقل یک نفر از ما شایسته باشد برای سجده بگذاریم جلویش!
 
  

معبد نان‌تی‌ان



   یکی دو هفته پیش بهمراه دو دوست سری به معبد Nan Tien در حومهٔ شهر Wollongong زدیم. Wollongong  شهری ساحلی و نزدیک سیدنی است که یکی از دو مسیر رفتن به آن، از زیباترین مسیرهایی است که تابحال دیده‌ام. معبد فوق الذکر، معبدی بودائی است. در آن، مراسم و مناسک بودائی برگزار می‌شود و راهبان بودائی در آن اقامت دارند.

نیرنگ



   راشل خانمی اهل فیلیپین است که طی سفری به انگلستان، با کریست آشنا شد و بعد از مدتی تصمیم به ازدواج گرفتند. کریست چون اجازهٔ اقامت دائم در استرالیا را نداشت، راشل او را بطور کامل مورد حمایت قانونی و مالی قرار داد و تا الآن چهار پنج سالی است که کریست تحت پشتیبانی او در استرالیا زندگی می‌کند. اخیراً هم دختر کوچولویی بدنیا آورده‌اند.

   من در مهمانی ازدواج آن‌ها شرکت کرده بودم. شب مهمانی اولین بار بود که کریست را می‌دیدم. جوانی خوش‌سیما، جذاب و از نظر ظاهری از راشل سر و گردنی بالا‌تر.