(برای بزرگتر دیدن عکس میتوانید روی آن کلیک کنید)
زنگ زدهام احوالپرسی. میگوید: خوشیم، الکیخوشیم! (و راست میگوید.)
چه اشکال دارد انسان الکیخوش باشد؟! مگر کودک که وجودش فرخنده و شکوفا و مبارک است، الکیخوش نیست؟ این ما آدم بزرگا هستیم که باید حتماً مناسبتی چیزی باشد که بواسطهٔ آن، خوش باشیم. آن هم نه خوشیئی از جنس خوشی آن کودک! انسان اگر بر مدار ذات و اصل خودش باشد، قاعدتاً باید الکیخوش باشد.
حالا خطاب به کسی که میگوید آدم خوب نیست الکیخوش باشد، میگویم: خیلی خوب، گیریم حرفت درست و من باید حتماً بخاطر چیزی خوشحال شوم. اما حالا که اینطور است، پس الکیناخوش بودن هم باید نادرست باشد، نه؟ پس چرا ما همیشه الکیناخوشیم؟! یعنی دردمان چیست که همیشه از زندگی و خودمان ناراضی هستیم، ملول و گرفتهایم؟ بقول آن شاعر همدانی که گفته:
نه تب دارم نه جایم میکنه درد
همی دونم که نالانم شب و روز
ما اینطور نیستیم؟ هیچ مشکل واقعی نداریم اما دائم غمگینیم، ناراحت و ناخوشیم!












