نماز


(روی تصویر کلیک کنید تا آن را در اندازهٔ بزرگتر ببینید)

   نوشتن گاهی مثل درد زایمان است؛ تا آنچه می‌خواهد نوشته شود را ننویسی، فارغت نمی‌گذارد. نیمه‌شب است و عکسی که اخیراً دوستم علی پاداش برایم فرستاده است، دائم جلوی چشمم، و حرفی که چند سال پیش محمدجعفر مصفا در پاسخ به سئوالی مرتبط با نماز گفت در ذهنم می‌آید.

   یادم می‌آید مطلبی را در کتابی نشانم می‌داد و بنقل از کتاب می‌گفت: یکی از روحانیان در عراق(یا سوریه) آقای مطهری را می‌بیند(مرتضی مطهری را) و از وی می‌پرسد: شما چطور نماز می‌خوانید؟ مرحوم مطهری به او می‌گوید: ما نماز را با توجه به معنی عبارتهای آن می‌خوانیم. و آن روحانی می‌پرسد: اینکه ظاهر نماز است، خود نماز را چطور می‌خوانید(اجرا و پیاده می‌کنید)؟

در خموشان نگرید




در باغ آييد و سبزپوشان نگريد             هر گوشه دکان گل‌فروشان نگريد
می‌خندد گل، به بلبلان می‌گويد:         "خاموش شويد و در خموشان نگريد"

Come into the garden and look at those dressed in green.
Look at the “shops” of flower-sellers in every corner.
The rose laughs and says to the nightingales,
“Be silent and look at the silent ones”


تعلیقات:

(رباعی از مولانا جلال‌الدین محمد و ترجمهء انگلیسی از ابراهیم گمارد است.)

بعضی‌ می‌پرسند "ما چطور اولیای حق و انسان‌های پاک را پیدا کنیم؟". شاید این رباعی مولانا پاسخی به این سئوال باشد.

سمبلیسم "گل" و "بلبل" در شعر فارسی بسیار رایج است که بترتیب اشاره‌کننده به معشوق و عاشق است. "گل" نماد زیبایی معشوق و عطرافشانی اوست.

در این رباعی، "گل" سمبل شیخ یا مراد سالک نیز هست که سالک عاشق را برای داخل شدن در سکوت عرفانی راهنمایی می‌کند.

خموشان: در اینجا منظور، همان "گل"ها است اما در نگاه مولانا شامل تمام موجودات جاندار و بی‌جان می‌شود که به روش خود در حال تسبیح و تقدیس ذات الهی هستند. "آسمانهاى هفتگانه و زمين و هر كس كه در آنهاست او را تسبيح مى‏گويند و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش، تسبيح او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را درنمى‏يابيد به راستى كه او همواره بردبار آمرزنده است"(سوره الاسراء آیه 17) همچنین: "آيا ندانسته‏اى كه هر كه [و هر چه] در آسمانها و زمين است براى خدا تسبيح مى‏گويند و پرندگان [نيز] در حالى كه در آسمان پر گشوده‏اند [تسبيح او مى‏گويند] همه ستايش و نيايش خود را مى‏دانند و خدا به آنچه مى‏كنند داناست" (سوره نور آیه 41)

از جمادی عالم جان‌ها روید          غلغل اجزای عالم بشنوید (مثنوی معنوی)

 راه درآمدن به باغ، دیدن "سبزپوشان"، "دکان گل‌فروشان"، و نهایتاً نگریستن در "خموشان"، اینست که همجنس آنها شوی، یعنی "خاموش" شوی.


بدون شرح!

عشق؟!






     یکی از آشنایان تماس گرفته و با ناآرامی و بی‌قراری و اشک‌ریزان خبر می‌دهد که دوستش(شما بخوانید همسرش) وی را می‌خواهد ترک کند و به او(یعنی به این آشنای بنده) گفته دیگر دوستت ندارم. بهمین خاطر وی "شدیداً بهم ریخته است".

   بگمانم قبلاً در یکی از جلسات شرح مثنوی در مورد مواردی چنین بحث شده باشد. گمان نمی‌کنم انسان کنونی اصلاً‌ دوست‌داشتنی باشد، که کسی او را زمانی دوست داشته و اکنون ندارد. از اول هم دوست‌داشتنی نبوده و علت تمایل اولیهء آن فرد به او، احتمالاً چیزی غیر از واقعیت او بوده.

   می‌دانیم(می‌دانیم؟!) که انسان اسیر پندار "خود" دائماً برای گرفتن تائید از دیگران باید تک تک صفات "خود"ش را به آنها ارائه کند و نشان دهد(در قالب نمایش‌هایی که بازی می‌کند) و تائیدهایی دریافت کند. مثلاً یک تائید اینکه "تو آدم دست‌ودل‌بازی هستی"، دیگر اینکه "تو خوش‌سلیقه هستی"، "تو دانشمند و فاضل هستی"، "تو مهربان و بامحبت هستی" و بسیاری دیگر. و خدا می‌داند که برای کسب هر یک از این تائیدها چقدر خون‌ جگر می‌خورد.

   شما فکر می‌کنی چرا اینقدر دوست‌داشتنی بودن برای ما مهم است؟ بله، چون با دریافت یک تائید "تو دوست داشتنی هستی"، یعنی جملهء "دوستت دارم"، همهء آن تائیدها یکجا حاصل شده است! و به اینصورت فرد آرامش پیدا می‌کند.

    البته روشن است که این آرامش چون بر پایهء پندار ("خود") است، پوک و توخالی است و پایدار نیست. و همینجا بگوییم که علت اینکه پس از مدتی که تائید "دوستت دارم" یعنی دوست‌داشتنی بودن را از یک نفر بخصوص دریافت کرد، از او هم دلزده می‌شود و می‌رود فرد دیگری را پیدا کند که از او هم "دوستت دارم" جدید را دریافت کند، این است که  وقتی زیر یک سقف یعنی از نزدیک با کسی زندگی می‌کند، گند و تعفن "خود"ش بطور اتوماتیک و ضمنی، تائید "دوستت دارم" را باطل می‌کند! و فرد که این تائید را باطل شده می‌بیند، بوسیلهء ارتباط با دیگری بدنبال جور کردن تائید جدیدی می‌افتد.

   حالا در نظر بگیرید، همسر وی می‌خواهد وی را ترک کند و این ترک بمعنای اینست که تو دیگر از جانب من موردتائید نیستی. این یعنی فروریختن و از دست دادن یک ارزش بزرگ، ارزشی که تمامی ارزش‌ها و تائیدها را یکجا در خود داشته است. خوب، مسلم است که فرد بهم می‌ریزد و "از لحاظ روحی ضربه می‌بیند". اما آیا متوجه هستید که اصلاً و اساساً روحیهء این فرد ثبات نداشته که حالا بخواهد بهم بریزد!؟

    شخصیتی مبتنی بر پندار و خیال داشته و حالا این شخصیت پنداری دارد بهم می‌ریزد یا اصطلاحاً ضربه می‌خورد. خوب، چه بهتر از این می‌خواهی؟!

   اگر فرد، انسان درون‌آگاهی باشد(که نیست!) باید متوجه این قضیه شود که آن چیزی که احساس بی‌قراری و ناآرامی و بهم‌ریختگی می‌کند، حقیقت وی نیست، بلکه یک توهم است که تابحال بر اساس گدایی لفظ و صورت "دوستت دارم" آرام می‌شده و حالا کسی به این گدا پول نداده و این گدا احساس فقر و گرسنگی می‌کند.

   کل حرف اینست که این فقر، خیالی است. تو فقیر نیستی، فکر می‌کنی فقیری. و تمام رنج تو از همین توهم است. همین!


پرسئوس و آندرومدئا




   امروز در سینما فیلم Clash of the Titans را دیدم. این فیلم فانتزی بر اساس اسطوره‌های یونانی ساخته شده و شاید بهمین خاطر داستان آن هم جذاب و نسبت به دیگر فیلم‌های سطحی هالیوود(همچون اوتار) دارای محتوایی است، بهرحال. بلحاظ تکنولوژی تصویری و بکار بردن گرافیک کامپیوتری نیز جالب توجه بود، مخصوصاً نسخهء سه بعدی آن یا همان 3D .

   اسطوره‌های یونانی در بسیاری از فرهنگ‌ها ریشه دوانده‌اند و حتی داستان زندگی مسیح بسیار شبیه همین اسطورهء پرسئوس است! والعاقل یکفیه الاشاره!

   داستان پرسئوس و آندرومدئا و همچنین سر مدوسا سوای ارزش بررسی بلحاظ شناسایی اساطیر یونانی، ارزش نگاه و تأویل عرفانی هم دارند. نمی‌دانم آیا این کار انجام شده و چنین نگاهی به آن شده است تابحال یا خیر. گمان نمی‌کنم، چون در فهرست کتاب‌های پدر(بزرگ!) اسطوره‌شناسی جناب جلال ستاری که رد پایی از بررسی این داستان ندیده‌ام.

   وقتی نوجوان بودم، حدود یازده دوازده ساله، برای یادگیری زبان انگلیسی کتاب‌های داستان کوچک می‌خواندم. یکی از آنها The Greek Stories بود (یا نامی شبیه به این) و یکی از داستان‌هایش همین حکایت پرسئوس و آندرومدئا بود. دو پسر عمهء عزیز داشتم و دارم که کودکانی بسیار مشتاق برای شنیدن داستان‌های افسانه‌ای بودند و من برایشان این افسانه را با آب و تاب تمام تعریف می‌کردم. بگمانم اگر هادی و محسن الان هم این فیلم را ببینند، با آنکه صحنه‌پردازی‌های آن عالی است، برایشان به آن جذابیتی نباشد که هنگام کودکی عصرها در خانهء پدربزرگمان می‌شنیدند.

   این دو کودک البته الان دو مرد جوان شده‌اند و در حال تبدیل شدن به چهار نفرند!