نماز


(روی تصویر کلیک کنید تا آن را در اندازهٔ بزرگتر ببینید)

   نوشتن گاهی مثل درد زایمان است؛ تا آنچه می‌خواهد نوشته شود را ننویسی، فارغت نمی‌گذارد. نیمه‌شب است و عکسی که اخیراً دوستم علی پاداش برایم فرستاده است، دائم جلوی چشمم، و حرفی که چند سال پیش محمدجعفر مصفا در پاسخ به سئوالی مرتبط با نماز گفت در ذهنم می‌آید.

   یادم می‌آید مطلبی را در کتابی نشانم می‌داد و بنقل از کتاب می‌گفت: یکی از روحانیان در عراق(یا سوریه) آقای مطهری را می‌بیند(مرتضی مطهری را) و از وی می‌پرسد: شما چطور نماز می‌خوانید؟ مرحوم مطهری به او می‌گوید: ما نماز را با توجه به معنی عبارتهای آن می‌خوانیم. و آن روحانی می‌پرسد: اینکه ظاهر نماز است، خود نماز را چطور می‌خوانید(اجرا و پیاده می‌کنید)؟

   درست یادم نیست نام کتاب چه بود، اما از لحن و طرز بیان وی متوجه شدم مصفا می‌خواهد بگوید اصل نماز حتی معنای عبارات آن هم نیست. آخر در دورهٔ نوجوانی ما می‌گفتند(و هنوز می‌گویند) که نماز را باید با الفاظ عربی و تلفظ دقیق عربی بخوانید "تا خدا قبول کند". یادش بخیر روحانی مسجد محله که چقدر وسواس بخرج می‌داد که ما کودکان حروف عربی را حتماً از مخرج صحیح‌شان ادا کنیم، مخصوصاً حرف "ض" در "ولا الضالین" و کشیدن مدها را. و ما بچه‌های خام و ساده باور می‌کردیم که خداوند به عربی خواندن و تلفظ صحیح الفاظ بسیار دقت می‌کند!

   باری، پس از دوره‌ای، متوجه شدیم که الفاظ و تلفظ آنها جزء ظواهر نماز است و خوانیدم و شنیدیم که به ترجمه و معنای عبارات عربی نماز باید دقت کنیم. حتی در فقه جستجو کردیم و یافتیم که در قنوت نماز، بلحاظ فقهی، فارسی هم می‌توان دعا کرد و هر دعایی هم بخواهی می‌توانی(!) بخوانی، حتی شعر، مثل: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن...

   گذشت، تا چند سال بعد از آن متوجه شدیم که نخیر مثل اینکه اصل قضیه، این هم نیست و با اشاره‌ای که در مورد آن حکایت آقای مطهری و آن روحانی شنیدیم، فهمیدیم که ظاهراً (و باطناً!) چیز پنهانی‌تر و مغزی‌تری در این میان هست.

   اینکه اصل نماز چیست را شاید بهتر باشد هر کس بصورت شخصی تأمل و تجربه کند. بگمانم پاسخ ندادن به این پرسش مفیدتر است چرا که لقمه کردن خیلی چیزها باعث کندی و تنبلی می‌شود.

   اما هرچه هست، تا اینجا برایمان روشن شده است که نماز صورتی دارد و قلبی، ظاهری و باطنی. اعمال فقهی آن، یعنی شکل اجرای آن و نیز ادای الفاظ و توجه به ترجمه و معنی آنها همه جزو ظاهر آن هستند. (پس ما تابحال به ظاهر مشغول بوده‌ایم؟!)

   بگمانم در کتاب "فیه ما فیه" هم مولانا جلال‌الدین در این مورد صحبت کرده باشد، آنجا که می‌گوید اینها که مردم می‌خوانند صورت نماز است و نماز را باطنی هست... (این باطن یعنی وصل شدن، connect شدن به حقیقت، به عدم و نیستی.) روزی از کسی پرسیدند چقدر زمان می‌برد تا connect شوی؟ گفت: یک آن!

   حالا سئوال دومی پیش می‌آید(بگو مرد حسابی، به سئوال اولت جواب داده‌ای که داری سئوال دیگری مطرح می‌کنی؟!) اگر کسی connect شود، یعنی به حقیقت نماز "دست یابد"، تکلیف پوسته و ظاهر نماز چه می‌شود؟

   در جواب این سئوال برخی می‌گویند بدلیل آنکه این پوستهٔ نماز است که باعث زنده نگه داشتن یاد آن در نزد عامهٔ مردم می‌شود و ترک ظاهر باعث فراموشی کل مطلب می‌شود، باید بلحاظ اجتماعی به پوسته اهمیت داد(و راست می‌گویند). و بعضی هم می‌گویند وقتی به بام دست‌یافتی دیگر نیازی به نردبان نداری. (و روشن است که این دو سخن دو موضوع جدایند و در تقابل با هم نیستند. تو اگر ضرورت و اهمیت اجرای حقیقت نماز را درک کنی، خودبخود و بدون زور کردن اعمال ظاهری آن بخودت، در کیفیت حقیقت نماز یعنی عدم، هستی.) البته من این گفتهٔ آنها را فقط دارم نقل می‌کنم و "این حدیثم چه خوش آمد"!

   موضوع "فی صلاتهم دائمون" را هم که قبلاً مکرراً و مفصلاً در جلسات شرح مثنوی گفته‌ایم، به همین جریان مرتبط است و بگمانم نیاز به توضیح اضافه ندارد.

   پس، چه بسیار افرادی که نماز می‌خوانند(اجرای پوسته) اما نماز نمی‌خوانند(عدم اجرای حقیقت نماز). و چه بسیار(!؟) افرادی که نماز نمی‌خوانند(عدم اجرای پوسته) اما نماز می‌خوانند(اجرای حقیقت نماز).

   کودکان "فی صلاتهم دائمون" هستند.





۱۲ نظر:

ناشناس گفت...

وارد شدن به این وادی برای سلولهای خاکستری از درد زایمان هم بدتره و حتما سی پی یو می سوزونه اما دوستی به او میگفته وقتی در کیفیت نیستی و در حقیقت نماز قرار می گیره همان الفاظ عربی چنان سلیس و روان بر زبانش جاری می شه که گوئی کسی دیگه در درونش آن عبارات را میخونه و زبانش بی اراده تکان میخوره بی هیچ زور زدنی و الفاظ و معنی براش یکی میشن اما وقتی در آن کیفیت نیست نمیتونه الفاظ را بدرستی ادا کنه و زبانش بسختی میچرخه و بین الفاظ و معنی جدائی می افته یعنی زور میزنه تا زبانش را بچرخونه در ضمن به معنی هم توجه بکنه

سوگند گفت...

سلام
این عکس "کودکان "فی صلاتهم دائمون" هستند" خیلی قشنگ بود :))

ناشناس گفت...

khosha anan ke daem dar namazand

setar_f گفت...

به قول سهراب:
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم....
.
.
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن...

محسن گفت...

به نظر من
نماز ، نیاز است عبادت هم نیاز و دو مرحله دارد مرحله ی اول بدانی فقط خداوند نیاز ما را بر طرف می کند (ایاک نستعین) و مرحله ی دوم به مرور می فهمیم نیاز ما خود حقیقت است خود خداست. یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم.
اما حقیقت نماز دعا است و ما دائما در نیازیم و دائما نیاز به خدا داریم چه بدانیم و چه ندانیم او وکیل است و ما عاجز
والله علی کل شی وکیل
یعنی وقتی راه می رویم عاجز و فلج ایم و خداوند ما را راه می برد .
نهایت این که خدا واقعیت می شود و غیر خدا اموری ذهنی و موهوم.

shima گفت...

salam man tuye bloge daneshkade in axo gozashtam man ba yaghin kaafer jahhan ba shak mosalman/ ba in esab ahle jahanam fargh darand
alnate midunid ke ax photo shope mahze

ناشناس گفت...

سلام
اسم روحانی که فرمودید آسید هاشم حداد بوده .

ناشناس گفت...

انسان بالفطره باید یک قدرت برتر را بپرستد و از این راه برای خودش یک دلگرمی و اعتماد بنفس ایجاد کند , در نتیجه برای اینکار دنبال یک راهی می گردد تا یک چیزی ( خدا یا غیر خدا ) را مورد پرستش قرار دهد و به او تکیه ( روحی- روانی )کند
نماز هم یک راه است که یک سری انسانها برای خود انتخاب می کنند همان طور که انسانهای دیگر راههای دیگری را برای پرستش ( خدایا غیر خدا )برمیگزینند

march_arash@yahoo.com

قطره گفت...

نماز = در لحظه بودن
حضور در اکنونی که نو به نوست .
درک لحظه به لحظه ی عظمتی که در اون شناوریم .

نماز مرسوم قانعم نمی کنه . نمازی که در اون مهرش قالبی و از پیش تعیین شده و همگانی و آداب و اجرایش قالبیست !!!

نمازی راضی ام می کنه که جزئیات اون منو از درک کلیت اون مانع نشه ...

غرق شدن درجزئیات مقدمات و اجرای اون قرنهاست از انسانها " برده " و از خدا ، " برده دار " ساخته .

آیا کسی هست که دلش بخواد در دشت فریاد بکشه ، ای مطلقققققققققققققققققققققققققققققق
هر آنچه می بینم " تویی " ...تووووووو

و بی اختیار روی بر علفهایی بساید که عوام می گن علف هرز ولی در تک تک اونها خدا دیده می شه ...

و بر روی زمین دشت بیفته و مادر زمین رو در آغوش بکشه و بگه : در ذره ذره ی هستی " تو " رو می بینم ...

بذار منو بی نماز و مرتد بخونه ، زاهدی که هزاران هزار رکعت نماز قالبی در بانک عبادتهایش پس انداز کرده !!!!

بذار طعنه بزنه که طرز وضو گرفتنم غلطه !!! و باید رساله ای از مجتهدی منو بیاموزه وضو رو !!!

بذار بر تیمم من بر دانه های شکیل و زیبا و خارق العاده ی برف ، ایراد بگیره !!!

اگر کسی بتونه ، مستی منو از شراب دیدن خانواده کلاله و پرچم ،از عروسی و جشن بر پاشده در گرده افشانی گلها و درختان در بهار ، از عظمت سلطنت ملکه مورچه ها و زنبور عسل ، از حیرتم برای تبدیل کرمی در پیله اش به پروانه ، و ...و ...و ... درک کنه ، می تونه بفهمه " نماز " من از چه نوعه ....

و گرنه خودم اعتراف می کنم : ای تمام دنیا بدانید که : من تا به حال نماز قالبی نخوانده ام ......

ناشناس گفت...

http://econiran.files.wordpress.com/2010/08/pray_for_rent.jpg

ناشناس گفت...

یک روز دخترم ازمن پرسبد بابا این نماز برای چیه گفتم صحبت کردن با خداست . خوب این چه دیالوگی است که جوابی از ون نمی گیری فقط توداری چیزی می گی و تازه کلماتی را هم که بر زیانت می آوری تسبیح خداست نه صحبت با او و من چیزی نداشتم که در پاسخش بگم. ...

ناز گفت...

سلام
در پاسخ به ناشناس
فکر می کنم اگر اینگونه به دخترتان پاسخ دهید پسندیده باشد که مکالمه انسان و خدا مانند مکالمه دو انسان نیست.و خداوند جواب مکالمه را در متن زندگی به ما میدهد.
درپناه حق

پست کردن نظر

» ابتدا نظر یا مطلب خود را نوشته، سپس در قسمت "نظر به عنوان" گزینهٔ " نام/آدرس اینترنتی" را انتخاب کرده و نام خود (یا نامی مستعار) را بنویسید. سپس بر روی "ارسال نظر" کلیک کنید.

» لطفاً مرتبط با مطلب، نظرتان را بنویسید و اگر سئوال یا پیامی غیرمرتبط با این مطلب دارید، از طریق ایمیل یا صفحهٔ تماس ارسال کنید.