عادت، ذهن و زندگی



   شناخت عادت‌هایی که ذهن به آنها خو کرده و توجه به آنها در طول(و عرض!) زندگی، انسان را از یکنواختی و کهنه‌گی بطور ناخودآگاه خارج می‌کند. چنین نگاه، مشاهده و توجهی می‌تواند انسان را در کیفیتی ورای ذهن قرار دهد.

واقعه



   مدیتیشن برای تحقق یافتن، نیازی به زمان و مکان خیلی خاص ندارد. حتی هنگام رانندگی هم می‌توان این مشاهده را انجام داد.

   پارسال در ایامی تعطیل به منطقه‌ای به نام Hunter Valley رفتیم حدود دویست سیصد کیلومتری شمال سیدنی. این منطقه آنطور که می‌گویند مرکز اصلی شراب‌سازی استرالیاست. با مزارع بزرگ انگور، انواع انگور. و البته کارخانه‌های بزرگ شراب‌سازی. 

   Hunter Valley مسیر زیبایی دارد. طبیعتی بکر با کوه‌های سبز مانند کوه‌های شمال ایران و دشت‌های وسیع و خرم با رودخانه‌هایی جاری در آنها. خوشبختانه جاده‌اش هم آن روز خیلی خلوت بود و راننده از بابت کنترل ماشین نگرانی نداشت. لذا فرصت را مغتنم برای مراقبه دید.

   مناظر زیبایی که روبرویش بود مانند تابلوها و عکسهای زیبای طبیعت چشم‌نوازی می‌کرد. پخش ماشین هم روشن بود:


حباب



   ایام سرگشتگی و بلکه آشفتگی، بعد از سیر در انواع سیستم‌ها و روانشناسی‌ها و برنیامدن کامی از آن‌ها و بلکه بد‌تر شدن وضعیت، چنین اتفاق افتاد تا با مردی آشنا شوم که تاثیر زیادی بر من گذاشت. هر چند قبلاً در دوران نوجوانی کتاب «خود هیپنوتیزم»ش را خوانده بودم و علاقمند شده بودم، اما حضوراً ندیده بودمش. تا اینکه بنا بر میلی درونی مبنی بر تماس حضوری با کسی که به او علاقمند هستی، او را دیدار و نه کم کم، که بسرعت رابطهٔ نزدیکی با او پیدا کردم.

نک غذا



از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بی‌غش، معشوق و جای خالی!





آداب



   از دوران نوجوانی‌ام خاطرم هست موضوع یک سری از کتابهایی که زیاد هم می‌دیدم اینطور بود که: چگونه فلان‌طور باشیم، آداب زندگی، آداب دوستی، آداب رابطه، آداب عشق، آداب چه و چه و... را یاد بگیریم. الآن هم کتاب‌ها، مقاله‌ها و نوشته‌های زیادی هستند که با این محتوی و موضوع منتشر می‌شوند. 

   بنظرم بطور کلی اصل و جوهر آنچه اینگونه نوشته‌ها القاء می‌کنند، خود نبودن است. از خودبیگانگی و اینکه انسان رفتارش را بر اساس یک سری «آداب» و «اصول» بیرونی قرار دهد. حتی اگر این آداب و اصول «صحیح» باشند، بهرحال بیرونی‌اند. از درون انسان و خودبخودی و درون‌جوش نیستند. و این موضوع باعث بانی ماشینی شدن وجود روانی آدمی می‌شود.