نکبت



   دیروز در دانشگاه متوجه شدم هزینه پارکینگ ماشین را از چهار دلار کرده‌اند هشت دلار. پرسیدم چرا، گفتند چون پارکینگ دانشگاه را داده‌اند به بخش خصوصی!

   عمو سام از سر و روی دولت‌ها می‌بارد.
 

۹ نظر:

امین گفت...

سلام،
اژدهاست اژدها!!!
چه دلیل منطقی.

ناشناس گفت...

"ما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهیم مگر خود نفسشان را تغییر دهند"
دولتها کسی جزملتهایشان نیستند ، بنا به همان دلیل که یکی پزشک میشود و دیگری کارگر عده ای هم زمامدار میشوند با همان خصوصیات روحی و روانی که ما داریم با این تفاوت که حوزه اختیارات و رفتار آنها باما متفاوت است اگر دولتها بواسطه قدرت و پولی که در اختیار دارند برخود این حق را قائلند که بر کشور خود و کشورهای دیگرسروری کنند تا بیشتر و بیشتر قدر قدرتمند شوند من هم بسته به جایگاه خانوادگی و اجتماعیم حکمرانی میکنم یکجا از جایگاه بزرگترها به کوچکتر ها زورگوئی میکنم جائی دیگر در مقام یک مرد، عروس، مادر شوهر ، زن، شوهر "من" یتم را به رخشان می کشم ، بعنوان شاغل جهت ارتقاء شغل همکار فروشی میکنم ، در مقام حاجی همقطارانم را با خشونت کنار میزنم تا در صف اول طواف باشم وبه خدایم نزدیکتر شوم و در رمی جمرات پا روی کمر دیگران میگذارم که بهتر بتوانم شیطان را بزنم ، یکسال گرسنگی میکشم تا بتوانم از روستایمان خود را به حرم آقا امام رضا برسانم چادر محکم به گردن میبندم و کمربند سفت میکنم تا با شکستن گردن سایرین به حرم آقا نزدیکتر بشوم و...... همین "من" که این همه افتخار آفریده یکروز چشم باز میکند می بیند شده است دولت و خود را قیم مردم خویش وجهانیان می داند و برای برپائی دین و دموکراسی در جهان و پیشرفت کشور وثبت دوام انسان بر جریده عالم همچون دراکولا خونها میمکد آنهم چه خونهائی به کودکان معصوم و بیگناه نیز رحم نمی کند.

قطره گفت...

پانویس عزیز لطفا ایمیلتون رو چک کنید .

.....

ناشناس گفت...

پيش تو اين حالت بد دولت است
كه دوادو اول و اخر لت ست
گر ازين دولت نتازي خزخزان
اين بهارت را همي آيد خزان

tabkom گفت...

هیچ غمی از این بالاتر نیست که میبینی چقدر راحت میشود همه با هم در دوستی و سلامتی و صمیمیت زندگی کنند و نیاز همه هم بر آورده شود اما عواملی مختلف این امکان را از بین میبرد !! خوشا روزی که حکمت بر جهان مدیریت داشته باشد !!

علی گفت...

بخش دولتی میره خصوصی جای اون رو می گیره و به قول شاعر که می فرماد :

بقای عمر تو بادا ملک نجاست مرد
تو نیک به جای بماندی که بوی او داری

Ata گفت...

قیمت یک جنس و یا یک خدمت در اقتصاد سالم عرضه و تقاضا تعیین می کند، اما یک قضیه بارها فکر من را مشغول کرده است، شما هم در موردش فکر کنید:
فرض کنید ( دور از جون بعد از 120 سال) به یک بیماری مبتلا شدید، برای درمان لازم است به یک تنها بیمارستانی در دنیا بروید و در این بیمارستان هم فقط یک دکتر می تواند بیماری شما را درمان کند، شما حاضرید همه مال و منالتان را بدهید و سلامتیتان را از جناب دکتر بخرید، هر چه دارید با کمال میل می دهید و یک عمر هم مدیون وی هستید و او را انسانی دوستدار بشریت و خیرخواه و نجات دهنده ( دکتر رو میگم) می دانید.
حال فرض کنید در یک تابستان به یک منطقه گرم و خشک که "عره خر" به خدا نمی رسد می روید و اتفاقا آبتان در این بیابان برهوت تمام می شود و هر لحظه که می گذرد به مرگ حتمی نزدیک می شوید، حال یکباره خدا یکی را می فرستد، یک چوپانی از اون طرفها رد می شود با یک مشک آب ، که از این مشک آب یک لیوانش شما را از مرگ حتمی نجات می دهد، چوپان به شما می گوید به شرطی یک لیوان از این آب را به شما می دهم که همه امولت را به من بدهی جز مقداری کمی برای ادامه زندگی، ( فرض کنید شما یک انسان ثروت مند هستید)،
آیا در آن لحظه وی را پسترین و سودجو ترین انسان روی زمین نمی بینید، که از شرایط یک انسان سوء استفاده کرده است؟ و انسانیت هیچ بویی نبرده! آیا در اولین فرصت نمی روید ترتیب وی را بدهید؟ شکایت کنید و نمی دانم هر کاری که از دستان برآید؟... چرا این کار را می کنید مگر وی جانتان را نجات نداد؟ مگر همون کاری که دکتره انجام داده اون هم به نوعی دیگر انجام داده است؟ چرا دکتر را انسانی شریف می دانید ولی چوپان را مصداق ضرب المثل " اینجا سرگردنه است ؟!" می بینید. کمی در این مورد فکر کنیم و در نقدی در این استدلال بنویسیم.
یک چیزه دیگه یادم رفت به این داستان اضافه کنم فرض کنیم چوپانه به این بیابان آشنایی دارد و اصلا شغلش این است به تجربه دریافته این توریستهایی که به این بیابان می آیند از شرایط بی رحمی این کویر برهوت بی خبرند و مواردی دیده که آنها نیاز به کمک دارند مثلا به آب نیاز دارند و کمک به این انسانها را شغل خود کرده است!! نجات جان انسانها در قبال دریافت پول!

ناشناس گفت...

سلام پانویس جان
کسی که اهل معنویت و عرفان و خودشناسی است میتواند به مسائل مادی زندگی هم توجه داشته باشد
(برخلاف تصور اکثریت مردم)
من: مادر جان عرفان بسیار برای انسان گرفتار امروز میتواند مفید باشد
مادر: آره پسرم ولی همه کس همه کس که نمیتواند به عرفان بروند
آنقدر عرفانی کارها خود را امیال دنیوی! جدا میکنند که نمیتوان درست و راحت زندگی کرد
من: مادرجان اینطور نیست و غیره
خلاصه میخواهم بگویم برداشت من از نوشته ی آقای پانویس این بود که یک نفر که عارف است و یک نفر که درویش است هیچ اشکالی ندارد که به هزینه ی زندگی و پول غذا و پول پارکینگ و گران شدن مرغ و غیره توجه کند

ابراهیم گفت...

سلام خوبید اقای پانویس درس و مشق ظاهرا نمیذاره به ایمل هاتون برسید

پست کردن نظر

» ابتدا نظر یا مطلب خود را نوشته، سپس در قسمت "نظر به عنوان" گزینهٔ " نام/آدرس اینترنتی" را انتخاب کرده و نام خود (یا نامی مستعار) را بنویسید. سپس بر روی "ارسال نظر" کلیک کنید.

» لطفاً مرتبط با مطلب، نظرتان را بنویسید و اگر سئوال یا پیامی غیرمرتبط با این مطلب دارید، از طریق ایمیل یا صفحهٔ تماس ارسال کنید.